تبليغاتX
برای خودم

یکی به من بیست بده…

 

سلام

 

بیستمین نوشتمون مصادف شده با اولین امتحانم درس اخلاق که هفتاد صفحشو هنوز نخوندم با احتساب زمانی که به امتحان مونده شک دارم بتونم تمومش بکنم چون مخم هم به طرز وحشت ناکی هنگ کرده و خوندم دیگه یه رو خونی ساده شده بیشتر به جای اینکه مطالب رو بفهمم فقط می خوام یه دور کامل بخونم کتاب رو . اخلاق به ظاهر درس ساده ای می آد ولی در باطن اینطوری نیست مخصوصا اگه لازم باشه دویست صفحه کتاب رو بخونی که مطالبی کاملا مشابه هم دارن و در واقع هیچ حرف تازه ای توش نیست و خیلی جا ها یه چیزی گفته یه بیست صفحه اون ور تر با یه حرف دیگه حرف قبلی خودش رو رد کرده !!!!

درس های اینچنینی به نظر می آد به جای اینکه آدم رو هدایت کنه بیشتر آدم رو منحرف می کنه تا حدی از اول دبستان تا الان همش همین چیزا بوده که بوده شاید واسه همینه که خوندش خیلی سخته خیلی تکراری شده چیز جدیدی توش نیست به هر حال چه بخوایم چه نخوایم برای گرفتن یه مدرک کذایی هم که شده باید این درس رو پاس کنیم که دو واحدم داره و تا حدودی تو معدل تاثیر می ذاره من فقط موندم فردا چه سوالی می خواد بده از دویست صفحه کتاب می شه جواب داد یا نه با اینکه ده پونزده ساله داریم درس می خونیم هنوز به این امتحان دادن عادت نکردیم و معمولا تا صبح بیداریم یا اگه هم بخوابیم مثلا خوابیم یه چشممون بیداره یه چشممون خوابه همین ظهر گفتم یکم بخوابم تا مخم باز شه اما مگه شد یه ساعت خوابیدم به اصطلاح که تو این یه ساعت فقط بیست دقیقش مفید بود بعد از بیست دقیقه هم صدای زیبای موبایل زد ما رو از خواب بیدار کرد !!!

فردا این موقع احتمالا سر جلسه امتحانیم و داریم تو سر خودمون می زنیم و دنبال امداد های غیبی هستیم که معمولا به من یکی نمی رسه دلیلشم کاملا واضحه دخترا که از رو شرم حیا نمی رسونن اکثرا !!! پسرا هم که اکثرا نیاز به امداد دارن خودشون و هیچ امیدی نمی شه بهشون داشت پس فقط خودمون می مونیم و خودمون و مراقب هایی که مواظبن کتابی چیزی اون وسط مسط ها باز نشه …

خوب حداقل می شه امید داشت به مناسبت بیستمین نوشتمون هم که شده بیست بشیم حالا چه ربطی داره شما باید کشف کنید من احتمالا حدودا تا ساعت سه چهار صبح بیدارم بعدم یه دو ساعت اگه خوابم ببره باید پاشم برم سر جلسه امتحان بعد از امتحانم قاعدتا باید بخوابم یکم تا بیدار شدم باید بشینم سر درس آمار بیا درستش کن کی حالا می خواد آمار بخونه چقدر بده دو تا امتحان پشت سر هم می افته من فقط دارم تو سر خودم می زنم که سه تا امتحان آخرم همشمون پشت سر همن چیککار کنم …

شنیده بودیم مملکت خر تو خره ولی واقعا تا الان که حدود بیست سال عمر از خدا گرفتم و خیلی جا ها رو دیدم و خیلی جا ها رو ندیدم جایی خر تو خر تر از دانشگاه فکر نکنم پیدا بشه حالا دیگه نمی خوام وارد بحث های جزئی تر بشم برم یه دوش بگیرم یکم سر حال بیایم شاید بریم این هفتاد صفحه با قی مونده رو بخونیم

 

موفق باشید

جاوید

+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1384ساعت 21:34  توسط جاوید  | 

بازم خود سانسوری...

 

سلام

 

یه مطلب نوشته بودم ولی وقتی دوباره خودمش که غلط املائی ها شو بگیرم تصمیم گرفتم نفرستمش بازم دچار خودسانسورس شدم می خواستم دیگه هر چی به ذهنم رسید بنویسم ولی بازم نتونستم ولی از اونجایی که می گن آدم قبل از حرف زدن باید فکر کنه (که البته یه همچین چیزی امکان نداره) ما هم قبل از فرستادن پست فکر کردیم دیدیم نفرسیتم بهتره چون ممکنه باز به خیلی چیزا محکوممون کنن

 

تو این یه هفته ای که نبودم تو بلاگ اصلیم تو بلاگ اسکای بازم خیلی ها اضحار لطف کرده بودن انواع اقسام فحش های آب نکشیده نثارمون کردن هنوز که هنوز نمی فهمم چرا یه سری می آن فحش می دن نکته جالبش اینه که هیچ وقت هم ایمیل و یا آدرس درستی از خودشون نمی ذارن این آدم ها به نظرم مثل کسی می مونن که زنگ می زنه در می ره!!!! ولی نظراتم داشت می ترکید تو اون بلاگم یه یه ساعتی داشتم بازی میل می کردم واسه ملت ما هم واسه خودمون دردسر درست کردیم با این بلاگمون !!!!

 

پس فردا هم امتحان دارم در واقع بهتره بگم فردا یعنی شنبه چون امروز که تموم شد مشکل اینجاست که تا حالا لای کتابم باز نکردیم موندم چجوری دویست صفحه کتابو یه روزه بخونم تازه بعد از این امتحانم فرداش دوباره یه امتحان دیگه دارم از این سخت تر ولی اون صدو پنجاه صفحس عوضش اون حل کردنی داره چون آماره منم که انتگرال گیری اینا کلا تعطیلم موندم چه خاکی تو سرم بکنم

 

دیگه بسه فعلا مدتی نبودم پیش سیستمم عادت زیاد نشستن پشت سیستم رو از دست دادم

 

جاوید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 دی1384ساعت 23:36  توسط جاوید  | 

سلام

بین هفدهمین نوشته تا هیجدهمین نوشته یه هفته فاصله افتاد چون من سیستم دم دستم نبود حالا بازم می آم فعلا بدبختی هم شروع شده امتحان رو می گم

تا بعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 دی1384ساعت 18:50  توسط جاوید  | 

معضلی به نام امتحان...

سلام

الان ساعت هفته صبحه دقیق یک ساعت دیگه احتمالا امتحان دارم اصولا شب های امتحان خواب به چشمم نمی آد و معمولا تا صبح بیدارم صبحم مثل الان می زنه به سرمون می آیم تو اینترنت یا بازی می کنیم یا با هر چیز دیگه سر خودمون رو گرم می کنیم البته به شرطه اینکه درسو کامل خونده با شیم و چیزی از قلم نیافتاده باشه.
تنها مزیت که من تو این امتحان دادن واسه خودم می بینم اینه که صبح زود می شه از اینترنت شبانه هم استفاده کرد چون خطوط  خلوتم هست اشغالی نداره سرعت نسبتا مناسبی هم ارئه می شه همین هفته پیش بود ساعت سه صبح از خواب بیدار شدم که یه فایلی دانلود کنم از مگا آپلود ۲۴ مگ فایل دوساعت طول کشید .اگه روز همینو دانلود می کردم سه ساعت طول می کشید
دیروز باز خر شدم یه ویندوز دیگه هم ریختم دوباره شلوار سیستممون رو دو تا کردیم تا زگی ها غلط املائئ هامم زیاد شده شاید واسه اینه که بعد از نوشتن مطلب بر نمی گردم ببینم درست تایپ کردم یا نه این بلاگ نوشتن واسه ما هر چی نداشته حداقل سرعت تایپ فارسی مون رو نسبتا بالا برده

۵۰ دقیقه مونده به امتحانم برم که هنوز تو نت کار دارم

جاوید

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 7:1  توسط جاوید  | 

مورچه ها هم قاطی کردند...

 

سلام

 

همه ما شنیدیم که مورچه ها تو بهار و تابستون دونه جمع می کنن و تو زمستون می خورن و کل زمستون رو تو خونشون هستن و دیگر به دنبال دونه نمی گردن.

اما انگاری با پیشرفت جوامع مورچه ها هم پیشرفت کرده و دیگه دونه جمع نمی کنن بلکه بیست کوئیک و کیک کلوچه شکلات چیپسو پفکو اینا رو جمع می کنن و مثل انسان های متمدن  همون موقع می خورن زمستون بهار دیگه حالیشون نیست اینم در مورد همشون صدق می کنه از اون کار گر عملشون گرفته تا اون ملکه شون مورچه ها هم گشاد شدند اگه یه روز کشف کنند که مورچه ها به اینترنتم کانک می شن وب سایتو اینا دارن من یکی تعجب نمی کنم چون تو این دنیا همه چی امکان داره

اینو واسه این گفتم که این موجودات از همه حشرات جالب تر و مفید ترن اینو تازه کشف کردم چون هر وقت تیکه نونی چیزی می ریزه رو زمین فوران می بینم مورچه ها خراب می شن روش و جاروش می کنن می رن به گشاد بودن ملت کمک شایانی می کنن دیگه نیازی به جارو کردن نیست جارو طبیعی به این می گن البته اگه زیاد پیشرفت کنن مثل این مورچه پایین خطرناک می شن !!!

 

 زور رو داری ؟؟

 

جاوید

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1384ساعت 18:37  توسط جاوید  | 

رکورد شکسته شد...

 

سلام

 

همین دیروز بود که زدم دستی دستی خودم رو بدبخت کردم خیلی وقت بود به برنامه های رو یسیستمم یه حال حسابی نداده بودم دیشب گفتم بشینم برنامه هایی که نسخه جدیدش اومده رو دانلود کنم با این قدیمی ها عوض کنم تو این این لیستی که باید دانلود می کردم برنامه کلون سی دی هم قرار داشت که ورژن مال من دو دهم قدیمی تر از آخرین ورژنش بود.

خلاصه برنامه کلون رو دانلود کردیم کرکشم دانلود کردیم تو کرکش یه فایل اجرایی (exe) اضافه هم توش بود من خرم از روی کنجکاوی اجراش کردم اجرا کردن این فایل همانا گند کشیده شدن به کل سیستم همان بله طبق حدسی که می زدم این فایل در کنار کرک برای تبلیغ یک نرم افزار اسپای ور قرار داشته که این فایل با انگولک کردن سیستم رجستری ویندوز ساختن چند تا فایل عجیب غریب شما رو وادار به خرید نرم افزاری برای از بین بردن این برنامه می کرد.

ولی از اونجایی که این خارجی ها نمی فهمن و تو زندگی شون اینا هیچی نمی فهمن که من تو این مملکت اگه می تونستم از ورژن اصلی برنامه استفاده کنم دنبال کرکش نمی رفتم که حالا بخوام یه برنامه هم بخرم که مشکل اسپای ور رو حل کنم خلاصه همین که ما از فضای سایبر اومدیم بیرون ویندوز تازه یادش اومد که این نرم افزار جاسوسکی رو سیستم نصب شده و گفت آقا جاوید برو ویندوزو به روز کن (می گم نمی فهمن آخه ویندوزی که خودش با کرک بالا اومده چه چجوری به روز کنم) بعد از ویندوزم نرم افزار مک آفی اومد بالا که دیگه دیر شده بود می گفت فلان فایل مشکل داره اینا که پاکم نمی شد منم مثل همیشه راحت ترین کار و عجیب ترین کارو برای رفع مشکل انتخاب کردم اونم تعویض ویندوز بود

نیم ساعت طول کشید تا ویندزو عوض کردم بعدم رفتم تو اینترنت یه چرخی زدم فایل به روز کننده مک آفی رو گرفتم اوپرا جدید رو دانلود کردم با یه سری برنامه دیگه نمی دونم چی شد که یه دفعه زد به سرم هاردو دیفرگ کنم کاری که سالی یه بارم انجام نمی دم یه چک کردم دیدم بله از چهار تا درایو سه تاش نیاز به دیفرگ داره ما هم گذاشتیم دیفرگ شه که اگه بخوام دقیق بگم کل سه تا درایو یه چیزی حدود ده ساعت طول کشید و سیستم من برای اولین بار به مدت بیستو چهار ساعت همانند یک سرور روشن بود و وقتی من خواب بودم داشت دیفرگ می شد به هر حال یه رکورد دیگه هم تو روشن بودن سیستم شکوندم

ای خدا کی می شه رکورد تو اینترنت بودم رو بشکونم که سه ساعتو نیم پشت سر هم تو نت بودم .

 

جاوید

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 17:12  توسط جاوید  | 

یه کار وحشت ناک

 سلام

 

زندگی دانشجویی هم حالی می ده واسه خودش حالا به بعضی ها بیشتر حال می ده به بعضی ها کمتر به بعضی ها هم بگیر نگیر داره .

من خودم فکر می کنم جزو اون بگیر نگیر هاش باشم از اونجایی که من به راحتی به قول بچه ها با همه بر نمی خورم تنها بودن رو ترجیح می دم به اینکه با صد نفر تو یه خونه خراب شیم که از نظر عقاید اصلا به هم نمی خوریم.

خوب تا اینجا گرفتید که من تنهام تو خونه و همدمم کامپیوتر باتلوزیونی که بیستو چهار ساعته معمولا روشنه فقط واسه اینکه صدایی تو گوشم باشه وگرنه با تلوزیون کاری ندارم.

 

همه این زندگی یه طرف غذا درست کردن یه طرف فکر می کنم وحشت ناک ترین قسمت تنها بودن غذا درست کردنش باشه اون اول ها که تازه اومده بودم معمولا غذا آماده می خوردم دیگه یواش یواش هر مدل غذایی که راحت بود رو خورده بودم دیدم خیلی تکراری شد گفتم بی خیال بذار غذا درست کنیم خودمون حالشو ببریم.

چشمتون روز بد نبینه یه چیز هایی درست می کردم که هیچ شباهتی به غذا نداشت !!!! ولی خوب قابل خوردن بود نکته جالب اینه که غذا درست می کردم به غذا نمک نمی زدم یادم می رفت همیشه دیگه غذا بی نمکم خودتون می  دونید چی می شه تا اینکه کشف کردم چرا غذا هام مزه نمی ده دلیلش به خاطر نمک بود یه مدت دیگه که گذشت ظاهر غذا ها جالب تر شد مزشم بهتر

این وسط گه گاهی غذای آماده هم می خوردم گاهی اوقات ولی غذایی که آدم خودش درست کنه و از نتیجه راضی باشه خیلی حال می ده البته ظرف شستن بعدش آخر ضد حاله !

تو این مدت تنها غذایی که همیشه بدون مشکل درست کردم ماکارانی بوده که همیشه هم هیچیش نمونده واسه یه روز بعد الانم دارم ماکارونی درست می کنم پونصد گرم ماکارونی برای یه نفر

به هر حال ما هم بعد از کلی گند زدن در غذا درست کردن بالاخره کمی تا قسمتی حرفه ای شدیم تا اونجا که دیروز طی یک اقدام به تولید یک غذای من در آوردی پرداختم برای اولین بار از غذای من در آوردی خودم خیلی خوشم اومد خیلی خشومزه شده بود اونقدر زا مزه این غذا من در آوردی خوشم اومد که با موبایلم یک عکس یادگاری ازش گرفتم !!

 

ولی در کل می گن بهترین آشپزهای دنیا مردان هستن دلیلش فکر می کنم این باشه که مرد ها در درست کردن غذا از خودشون خلاقیت دارن ولی خانوم ها یه سری چیز ی که همه بلدن درست می کنن و از خلاقیت اینا خبری نیست البته بهشون حق می دم چون اگه گند بزنن یه دعوا احتمالا پشتش هست (چون معمولا برای یک گروه غذا درست می کنن) اونا هم فکر کنم اگه تنها بشن از خودشون خلاقیت داشته باشن من خودم اگه قرار بود واسه یه جمعیتی غذا درست کنم هیچ وقت غذا من در آوردی درست نمی کنم

 

جاوید

+ نوشته شده در  جمعه 16 دی1384ساعت 13:43  توسط جاوید  | 

سیزده...

 

سلام

 

بالاخره رسما رسیدیم به سیزدهمین نوشته حالا به همبن مناسبت می خوام یه سری چیز من در آوردی در مورد عدد سیزده که به نحسی معروفه بنویسم

مطمئنا خیلی از سما در نحس بودن عدد سیزده هیچ شکو تردیدی ندارید که این طبیعیه البته خیلی ها این مسئله رو خرافات می دونن که اینم باز طبیعیه !!! (اینم جزو یکی از مسائل عجیب غریب دنیا)

من خودم تولدم دوازده خرداد بوده یعنی یه روز قبل از سیزدهم . حالا باز این وسط یه سوال پیش می آد چرا با وجود نحس بودن سیزده و اعتقادات خفنی که اکثرا ملت دارن ما روزی به اسم سیزده به در داریم خوب احتمالا این معنی ش اینه که سیزده رو در کنیم یعنی نحسی شو بگیریم واسه همین اولین عدد سیزده رو در می کنن .

حالا اینا به کنار چرا تو سیزده به در اون علفی که سر سفره هفت سین بوده رو می ندازن دور یعنی علف نحسه (یه لحظه اس ام اس اومد افکار منو ریخت بهم)

پیام های بازگانی :::متن اس ام اس رسیده --> به یه ترکه می گن اگه یه کامیون اسکناس داشته باشی چیکار می کنی می گه هفت هزار تومن می گیرم خالیش می کنم !!!

صد بار به ملت گفتم جک تکراری نفرستین

بریم سر بحث خودمون داشتم می گفتم البته می گن علفه رو دور نمی ریزن بلکه می سپارنش به آب روان که منظور همون جوبه !!! که چه آب پاک و روانی داره !

دیدین بعضی ها رو در خونشون می نویسن پلاک دوازده بعلاوه یک حتی تو بعضی از ساختون ها به وضوح دیدم که طبقه سیزده ندارن و از دوازده یه دفعه می شه چهار ده !! حالا چرا دوازده به بعلاوه یک خیلی تکراری شده اگه من قرار بود مثلا یه همچین کاری بکنم می نوشتم بیستو شیش تقسیم بر دو اینجوری با کلاس تره یه جورایی با بقیه تفاوت نشون می دی !!

البته به صورت های دیگه هم می شه نوشت مثلا بنویسین چهارده منهای یک یا بنویسین صدو بیستو شیش منهای صد تقسیم بر دو یا هر مدل دیگه ای که برسین به عدد سیزده بالاخره اینجوری زندگی از یکنواختی هم خارج می شه! به هر حال ما که سیزدهم رو نحس نمی دونیم چرا شم فوق خصوصیه !!

 

جاوید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 11:57  توسط جاوید  | 

زندگی مسالمت آمیز با مارمورلک !!

 

سلام

 

تقریبا یه هفته پیش وقتی از بیرون اومدم خونه کفشم رو در آوردم لباس بیرونم هم در آوردم لباس خونه رو پوشیده بودم و طبق عادت همیشه گی رفتم که دستم رو بشورم رفتم طرف آشپزخونه تو آشپزخونه قدم دوم رو که گذاشتم احساس کردم پام خورد به یه چیزی !! نا خود آگاه بر گشتم ببینم پام به چی خورده چیزی ندیدم اما همین که اومدم بر گردم چشمم افتاد به یه بچه مارمولک و گرفتم پام خورده به اون .

دور برم رو داشتم نگاه می کردم ببینم چی دم دستم بزنم تو سرش چیزی یافت نشد مجبور بودم از کنار مارمولک رد شم برم کفشی چیزی بیارم بزنم تو سرش تا اولین تکونو به خودم دادم مارمول که انگار که احساس خطر کرده بود یه دفعه در رفت رفت زیر کابینت دیدمدیگه کفش به کارم نیم آد رفتم پشه کشو اوردم زیر کابینت رو نگاه کردم دیدم بقل پایه کابیت همین جوری وایساده داره به ریش ما می خنده !!!

پشه کشو فرستادم زیر کابینت یه ضربه بهش زدم تکون نخورد یه جوری که انگار مرده ولی به محض تکون دوم پیشه کش نمی دونم کجا غیبش زد منم دیدم رفته اون پشت مشت ها گفتم ولش کن بذار حال کنه با هاش فعلا سر می کنیم قسمتش نیست نابود شه انگار دستمون رو شستیم داشتم بر می گشتم تو حال گفتم بذار یه نگاه دیگه بندازم زیر کابینت دوباره نگاه کردم دیدم همون جایی که قبلا وایساده بود داشت به می خندید بازم وایساده داره به ما می خنده !

دوباره پشو کشو ورداشتم امل هنوز طرفش نبرده بودم که دیدم باز غیب شد دیگه بی خیالش شدم دیگه تقریبا یادم رفته بود تا امروز ...

ساعت یک رفتم دانشگاه تو دانشگاه گفتن کلاس تشکیل نمی شه برو خونه گفتم یه دید بزنم برنامه امتحان ها رو بعد روش فکر کنم بعد برم. که این وسط یه اتفاقی افتاد جالب افتاد  که نمی گم به دلیل مسائل سیاسی .

خلاصه رفتیم از داشگاه بیرون یه دوری زدیم رفتم بازار دیدم چه گوجه های خوشکلی تو بازاره یک کیلو گوجه خریدم با یه مشت آتو آشغال دیگه اومدم خونه ساعت نزدیک دو نیم بود نشستم یه غذای من در آوردی درست کردم اونقدر هم خوشمزه شد جای شما خالی بعدم یکم مطالعه کردم گفتم برم بیرون یا بخوابم دیدم خواب بیشتر حال می ده ساعت چهار خورده ای بود خوابیدم بر خلاف همیشه اینبار که خوابیدم سه ساعت خوابیدم دو برابر همیشه ساع ت هفت از خواب بیدار شدم اودم پاشم از رخت خواب همین که نشستم چشمم به جمال مارمولک یه هفته پیش روشن شد پایین جام نشسته بود تو همون عالم گیجی بعد از خواب بودم گفتم برم کفشم رو بیارم بزنم تو سرش تا پا شدم این انگار باز احساس خطر کرد ولی فکر کنم فهمیده بود من گیجم زیاد حالیم نیست رفت چسبید به پنکه کره خر که قابلیت ضربه خورد با کفش نداشته باشه !!! دیدم پشه کش نزدیک تره با یه حرک سریع پریدم پشه کش رو برداشتم ولی خوب جاش نا جور بود هر چی هم می زدم دو رو برش تکون نمی خورد همین جوری باز یه جا وایساده بود داشت به ریش ما می خندید (راستی ریشم بلند شده کی حال داره بره بیرون تیغ بخره!)

دیگه اعصابم ریخته بود به هم یکی همین جوری به فاصله یه متری مارمولکه زدم با پشه کش به زمین در کمال نا باوری دیدم تکون خورد رفت اونور پنکه بقلش می زدم تکون نمی خورد یه متر اون ور تر زدم زمین تکون خورد عجب !!! دیدم اینجوری فایده ندار پنکه رو آروم بلند کردم اینم نفهمید انگا یکم آوردمش اینور تر پنکه رو با پنکه زدم تو سرش!!

پنکه رو بلند کردم دو باره که به خیال خودم جنازه پخش شده مار مولکه رو جمع کنم دیدم نیستش!! یه لحظه فکر کردم چسبیده زیر پینکه اومدم زیر پنکه رو نگاه کنم دوباره چشمم به جمالش روشن شد رفته بود بقل تلوزیون فکر کنم انتظار داشت ب اتلوزیون اینبار بزنم تو سرش چون وقتی پاشدم پا شدم تکون نخورد منم از فرصت کمال استفاده رو بردم با پشه کش یه دو سه تا زدم تو سرش دیدم بی حرکته البته فکر کنم خودش رو زده بود به مردن چون قبلا هم با مارمولک ها در گیری داشتم خوب خودشون رو به مردن می زنن به هر حال می خواستم فقط جمعش کنم بندازمش بیرون با همون پشه کش ورش داشتم از پنجره انداختمش تو حیاط حالا دو باره از در نیاد تو خوبه....

اینم جنگ تن به تن با مامولک که یه هفته ای ما رو سر کار گذاشته بود فکر کنم یه عملیاتی باید انجام می داده بعد می مرده که بار اول از دستم در رفت احتمالا یه سه چهار بارم روم راه رفته حالیم نبوده بعد از انجام عملیاتم گفتم بیام یه چیزی تو این یکی بلاگم هم بنویسم

 

جاوید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1384ساعت 19:22  توسط جاوید  | 

راست یا چپ…

 

سلام

 

دیروز اتفاقی متوجه شدم که من کلا از سمت چپ بدم یه جورایی استفاده نمی کنم البته فکر کنم همه راست دست ها اینجوری باشن و بر عکس .البته نه اینکه نمی دونستم ولی واقعا اینجوری واسه همین تصمیم گرفتم یکم بیشتر از سمت چپ بدنم استفاده کنم اومدیم یه وقتی زبونتون لال! سمت راست بدنمون فلج شد چه خاکی باید بریزیم تو سرمون اونوقت .

 

البته این مسئله فقط در مورد دست صدق نمی کنه حتی موقع راه رفتن هم اول پای راستمون رو بر می داریم بعد پای چپ (اینو تو حرکت بقیه ملت به وضوح دیدم) حتی وقتی می خوام هدفون ام پی تری پلیرم رو بذارم تو گوشم تو گوش راستم می ذاشتم ولی از دیروز تا امروز همش می ذارم تو گوش چپم (واسه اینکه تو خیابون صدای ماشینو اینا رو بشونم فقط از یه هدفونش استفاده می کنم) تلفن هم که بر می داریم می ذاریم تو طرف گوش راست

 

فقط می خواستم یه چیزی رو امتحان کنم ولی چون به این مسئله فکر کرده بودم اون نتیجه نمی داد اونم اینه که اگه بخوایم یه چشممون رو ببندیم و از یه سوراخی یه جایی رو نگاه کنیم کدومش رو می بندم .

یه کار دیگه ای که هر کاری کردم نشد این بود که با دست چپم یه چیزی رو بنویسم اصلا نمی شه البته تو این مورد یکی از دلایل سخت بودنش اینه که برای نوشتن فارسی باید از راست به چپ بنویسیم فکر می کنم اگه از چپ به راست می خواستیم بنویسیم راحت بود

 

به هر حال موقع تایپ کردن هم دکه های سمت راست بیشتر کاربرد داره تا دکمه های سمت چپ (یعنی دکمه های از اچ به طرف راست بیشتر کاربرد داره) دکمه اسپیسم اگه آخرین کلمه ای که تایپ کردیم تو سمت راست باشه با دست راست می زنیم و اگه تو سمت چپ بود یا دست چپ.دکمه اینتر هم که قطعا یکی از پر کاربرد ترین دکه های موجود تو کیبورده هم سمت راسته و این جزو دکه هایی که جفتش سمته راسته فقط دکمه اسکیپ که اونم کاربردش زیاده سمت چپه که جای خالی اینتر رو جبران کرده!!!

 

این در حالی که ویندوز اصولا همه منو هاش سمت چپه چون همش به زبان انگیلیسیه می گن چپ دست ها با هوش تر از راست دست هان (البته خودم این مسئله رو قبول ندارم) شاید واسه همینه که چون اونا نوشته هاشون از چپ به راسته بیشتر پیشرفت کردن!!! حالا این که گفتم مثل همون جریان کشف حجابه که پادشاه قشنگ ایران گفته بود اگه ملت خانوم ها حجابشون رو بردارن ما پیشرفت می کنیم!!! این نکته هم برای خانوم ها می گم پسر ها از خانوم هایی با حجاب کامل بیشتر خوشش می آد تا یه خانومی که مثلا حجاب داره  بنده خودم این مسئله رو به وضوح در دوستانم دیدم حالا بماند بحث منحرف شد بریم سر بقیه این مسئله مهم !!!

 

موقع غذا خوردن هم بیشتر غذا رو طرف راست دهن می خوریم تو مغزم فکر کنم سمت راستش بیشتر فعال باشه تا سمت چپش ولی قلب که یه چیز خیلی خفنیه سمت چپ بدنه اگه اینم سمت راست بود همه چی حل بود!!!

با این اوصاف فکر می کنم سوراخ دماغ سمت راست هم بیشتر از سمت چپ کاربرد داشته باشه البته اثبات این یکی یکم سخته !!!!

 البته همون طور که در اول مطلب  هم اشاره کردم این مسائل احتمالا برای چپ دست ها کاملا برعکسه

ممنون که این جفگیات رو خوندین ولی روش فکر کنید

 

جاوید

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 20:55  توسط جاوید  | 

ارزش ها ....

سلام

می گن وقتی یه چیزی زیاد می شه ارزون هم می شه وقتی هم ارزون شد از دست دادنش راحته و آدم رو زیاد ناراحت نمی کنه ولی این مثال در مورد آدم های کره زمین صدق نمی کنه!!!!

چون با اینکه انسان های زمین زیاد شدند و می شوند ارزششون رو از دست ندادن و از دست دادن اون هایی هم که می شناسیم سخته !

 

جاوید

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 12:50  توسط جاوید  | 

یه روز...

سلام
از این قطعه شعر خیلی خوشم می آد با اینکه دو سه ساله دارم اینو گوش می دم هنوز برام تکراری نیست و هنوزم گوشش می دم
یه روز از روزای سرد پاییز 
                             رفتی از خونه تو بی بهونه
رفتی رو دلم پا گذاشتی
                             از همون روز دلم خیلی خونه

این آهنگه مال گروه گپ آلبوم قصره عشقه اگه می خواین اساسی برین تو حس نوارشو بخرین این آهنگشو گوش کنید!

جاوید

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1384ساعت 18:38  توسط جاوید  | 

شوخی شوخی ....
سلام

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ مي زنن و گنجشک ها جدي جدي مي ميرن آدم ها شوخي شوخي زخم مي زنن و قلبها جدي جدي مي شکنن تو شوخي شوخي لبخند مي زني و دیگران جدي جدي عاشق مي شن . . . پس مواظب همه چی باشیم !

جاوید

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1384ساعت 23:9  توسط جاوید  | 

تا حالا ...

سلام

 

تا حالا فکر کردین چرا علامت جمع دو تا خط که با زاویه نود رفتن تو هم؟!؟

تا حالا فکر کردین چرا علامت منها یک خطه ؟! ؟

تا حالا فکر کردین چرا علامت ضرب همون به اضافه س ولی کجش ؟!؟

تا حالا فکر کردین چرا علامت تقسیم یه خطه که بالا پایینش دو تا نقطس ؟!؟

اصلا تا حالا فکر کردین !!!!

 

جاوید

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1384ساعت 21:23  توسط جاوید  | 

مد یا جواد مسئله این نیست؟

سلام

یه سوال اینجا پیش اومده فرق مد با یه چیز جواد (به قول بچه ها) چیه ؟

مگه نه اینکه وقتی یه چیزی زیاد می شه می گن مد شده جوادم دقیقا به همین معنیه وقتی یه چیزی زیاد می شه می گن جواد شده ؟ ! ؟

حالا این وسط یه سوال دیگه پیش می آد جواد = مده یا مد =جواده ؟ ! ؟

یه سوال دیگه که پیش می آد اینه که  تعداد بی سواد ها تو مملکتمون ظاهرا هر سال کمتر می شه پس در نتیجه درس خوندن مد شده  یا جواد شده ؟

البته به آدم های ضایع هم گاهی اوقت جواد می گن ولی اگه اصولی مسئله رو برسی کنیم می بینیم در مورد چیز هایی که زیاد استفاده می شه می گن جواد شده بیشتر تا اینکه به یه آدمی نسبت بدن.....

البته بازم یه سری چیز های غیر قابل درک می مونه مثلا گوشی های n620 سامسونگ می گن جواد شده ولی گوشی های 1100 نوکیا تازگی مد شده !!!!!!! در صورتی که هر دوش عتیقه س پس به یه چیز جدید مد نمی گن یا همونطور که به یه چیز قدیمی جواد نمی گن

اصلا چرا می گن جواد ؟؟؟

جون من می بینین من چقدر ذهنم مشغوله آخه با این مشغله ذهنی می شه درس خوند یا می شه برنامه نوشت.

حالا همه اینا رو چرا به خاطر همین یه خطی که این پایین نوشتم گفتم :

 

فکر کنم اگه صورت مسئله رو پاک کنیم خیلی بهتر باشه تا اینکه به این چیزا فکر کنیم مثل خیلی از صورت مسئله هایی که همیشه پاک می شن به جای اینکه حل شن حالا این مسئله ای که من مطرح کردم مهم نبود ولی خیلی از مسائل مهم به همین روشی که من گفتم حل می شنه خیلی ساده کاشکی سر جلسه امتحان هم می شد ورقه امتحان رو پاره کرد راحت بعدم بیست می گرفتی البته گاهی اوقات می شه ولی به شرط و شورت هایی بستگی داره !!!!

 

جاوید

+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1384ساعت 23:28  توسط جاوید  | 

تمدن خفن ایرانی !!!!

 

سلام

من جزو اون دسته از آدم هایی هستم که از شلوغی خوشم می آد حتی اگه بخوام درس بخونم هم باید یه صدایی چیزی تو گوشم باشه و گرنه نمی شه شاید یکی از دلایلی هم که از جمعه ها بدم می آد همین سکوتش باشه حالا منی که از شلوغی خوشم می آد خودم آدم ساکتی هستم و به راحتی با همه قاطی نمی شم نقطه مخالف برادرم

 

از اونجایی که اینجا تنهام و از اون جایی که به سرو صدا عادت کردم همیشه تلویزیون روشنه یا اگه اون خاموش باشه به طور قطع و یقین کامپیوتر روشنه و یه صدایی داره از توش در می آد!!!

 

امروز صبح داشتم تو اینترنت کارام رو انجام می دادم تلوزیونم روشن بود برنامه کودک داشت نشون می داد که یه دفعه دیدم داره یه اوازی در مورد کریس مسو بابا نوئلو اینا می خونه اینو شنیدم یکم رفتم تو فکر مثل همیشه .

فکر به اینکه این تقویم شمسی به جز واسه نشون دادن عید نوروز به چه دردی می خوره ؟؟؟؟ ما که کریس مسو جشن می گیریم شروع ماه قمری هم جشن می گیریم همه عزاداری ها با خوشی هامون هم که بر اساس تقویم قمریه (بعضی وقتا هم میلادی!) خوب یه دفعه این 22 بهمن هم به تاریخ قمری برش گردونیم فکر می کنم همه چی حله.

 

اینم همش به خاطر خر تو خری فرهنگی مونه فکر می کنم . اینه تمدن خفن ایرانی؟!؟

 

جاوید

+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1384ساعت 17:28  توسط جاوید  | 

قدر جونی تو بدون !
سلام

عجیب نیست آدما تا وقتی بچه هستن همه شون دوست دارن بزرگ شن وقتی بزرگ می شن همشمون دلشون می خواد دوباره بچه گی کنن البته همیشه اینجوری نیست ولی معمولا اینجوریه واسه همینه که بزرگا به جون ها می گن" قدر جونی تو بدون ما که قدر ندونستیم" !!!! احتمالا ما هم بزرگ شیم به بقیه همینو می گیم که اینم یه جورایی عجیبه انسان عجب موجود عجیب غریبیه

جاوید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1384ساعت 21:57  توسط جاوید  | 

کپی ممنوع:
سلام
اصولا از کپی کردن مطالب از یه جایی خوشم نمی آد شاید چون زیاد سر خودم اومده حالا اینو چرا گفتم چون می خواستم یه مطلبی از گروه مارشال کپی کنم اینجا ولی تا زمانی که صفحه داشت لود می شد پشیمون شدم چون فکر می کنم کسی که مطلب از یه جای دیگه کپی می کنه نهایت ضعفشو می رسونه و اینو نشون می ده که خودش عرزه نداره چیزی بنویسه در واقع فقط برای نشون دادن خودش اینکارو می کنه نمونه شم بسیاری از وبلاگ هایی که بی صاحب ول شدن به امون خدا که من تضمین می دم این وبلاگ ها نصفشون الکی برای کلاس گذاشتن تو خانواده اینا ساخته شده می مونه نصف دیگه ش اون نصفحه هم یه سری از حول اینکه اسمشون رو نگیرن گرفته شده مثل خودم وبلاگ تو پارسی بلاگ به امون خدا مونده بقیه هم جز این دسته هان اومدن بنویسن دیدن نمی شه یا سخته کلا بی خیال شدن
دیروز جورابم رو که در آوردم نمی دونم کجا گذاشتمش هر چی می گردم نیست خیلی عجیبه چون همیشه جورابم رو یه جا می ذاشتم اینجا هم که تنهام کسی نیست که جورابم رو برداشته باشه همه خونه رو گشتم ولی جورابم رو پیدا نکردم چند روز پیشم همین بلا سر خودکارم اومد خونه مشکوک می زنه!!!!زدم پست بره ولی ارور داد تو همین مدت یه نگاه به جایی انداختم که دیروزم صد بار دیده بودم ولی جورابم رو ندیده بودم الان جورابم پیدا شد دیگه نگران نباشید!!!!

جاوید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 11:15  توسط جاوید  | 

سلام :

سلام

این نوشتن سلام یکی از عادت هایی که همیشه داشتم تو اون یکی بلاگم هم اگه نگاه کنید اول همه پست هام نوشته شده سلام بعد یه خط اومدیم پایین البته بعضی وقتا جا مونده !!! خودم نمی دونستم این یکی از عادت هام تا اینکه یه روز تو یکی از دوستان تو نظرات یه  سلام همین جوری نوشته بود یه خط اومد بود پایین بعد گفته بود به روش خودت سلام کردم بعدم یکم قربون صدقه ما رفته بود :-)

 

بعد از خوندن این نظر بلاگم رو باز کردم دیدم راست می گه همه نوشته هام حتی ایمیل هام هم همین جوری شروع می شه معمولا مگر اینکه حوصله نداشته باشم یا خیلی عصبانی باشم .

 

همیشه سلامت باشید

 

جاوید

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1384ساعت 11:1  توسط جاوید  | 

سلام

همیشه دوست داشتم یه جایی همین جوری بنویسم در نتیجه اینجا بر خلاف اون دو تا وبلاگ دیگم هیچ ربطی به بازی نداره و یه سری حرف هیمن جوری می نویسم نوضتن های اینجوری فکر می کنم آدم رو خالی می کنه به آدم یه آرامشی می ده شاید واسه همینه که بلاگ های اینجوری خیلی زیادن به زودی پست هام هم می آد به صورت جدی ولی اینجا هیچ اصراری به روز شدنش نیست اگه حرفی داشته باشم می نویسم همین

 

موفق پیروز باشید

جاوید

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 22:58  توسط جاوید  |