|
|
|
|
|
بمب و شیر قهموه میهن بلاگ ... سلام تلوزیون یه برنامه داره نشون می ده در مورد چهارشنبه سوری که در بعضی از جا های تهران واقعا تبدیل به جنگی تمام عیار می شه بین مردم با خودشون !! آقا من برای رفع این ترکیدن مردم یه پیشنهاد دارم می گم شب چهارشنبه سوری اونایی که عشق بمب های دست سازن بفرسیتین فلسطین که بهشون یاد بدن چجوری بمب بسازن و چهارشنبه سوری هم همون جا برگزار کنید که اگه کسی هم اون وسط ها مرد شهید محسوب بشه !!! این سرویس میهن بلاگم با خودش در گیری داره الان دو سه روزد دارم توش می نویسم ولی تایتلو که عوض می کنم عوض نمی شه اسم یکی از پست هام که در مورد فیلترینگ بود مونده نیان خفتمون کنن فیلتر شیم !! میهن بلاگ ظاهر قشنگی داره ولی در باطن خیلی سیستم ضایعیه اصلا با هاش حال نکردم الان که دارم این مطلبو می نویسم در حال خوردن شیر قهوه سرد ! با تخمه هستم حالی می ده ها یه نوع تنوعه !! تنوعمون هم مثل آدم نیست جاوید |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 29 بهمن1384ساعت 20:21 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
پیازی در یک خانه مجردی ... سلام امروز اومدم غذا درست کنم چشم خورد به یه پیازی که محکوم به خورده شدن بود ! اینو که دیدم یه دفعه یاد مطلب چند روز پیشم در مورد اون سیب زمینی یه افتادم بنابر این یه عکس از این پیازه گرفتم که فکر کنم این عکس گویای همه چی باشه این اولین عکسی که خودم گرفتم می ذارم رو اینترنت هیچ وقت فکر نمی کردم اولین عکسی که خودم گرفته باشم و می خواد بره رو شبکه عکس یه پیاز باشه !! عکسو کوچیک گرفتم که کیفیتش خراب نشه زیاد چون ما که دوربین دیجیتال نداریم با موبایل گرفتم این شما این هم پیاز فقط این جونه رو داشته باشید البته دیگه جون نیست زیاد !
جاوید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 28 بهمن1384ساعت 22:59 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا بند نمی آد ... امروز صبح با اینکه دوست داشتم بیشتر بخوابم ولی ساعت شیش صبح از خواب بیدار شدم هر کاری کردم خوابم نبرد به ناچار اومدم تو اینترنت !!! دیگه ساعت هشت بود اعصابم ریخت بهم بابا مردیم تو خونه زدم بیرون رفتم تا یه جا هایی برگشم ساعت نه نیم بود خونه بودم همین که پام رو گذاشتم تو خونه بارون شروع کردن به اومدن تا الان که ساعت پنجه این چه هوایی شمال داره این ابر ها آبشون تموم نشد همین جوری یه ریز داره بارون می آد می گن زیر باران باید رفت و لی خوب بابا بارون جنبه داشته باش چقدر زیرت باشیم :) جاوید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 28 بهمن1384ساعت 19:13 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
درختی در خانه ... سلام یه دوماه پیش سیب زمینی خریده بودم به امید اینکه بریزمش تو غذایی چیزی امروز چشمم خورد به یکی از سیب زمینی ها به نظرم خیلی له می اومد گفتم حتما تعطیل شده دیگه بابا دو ماه اینجا افتاده !!! آقا سیب زمنی بهش دست زدم دیدم خیلی نرمه همین که برداشتمش یه تیکش چسبید به روزنامه و جدا شد تو سیب زمینیه هویدا شد توش پر شده بود از ریشه که اینور و اونور رفته بود !! یه بوی گندی هم بلند شد یه هویی که داشت حالم بهم می خورد بلافاصله در طی یک عملیات چریکی یه دستمال ورداشتم سیب زمینی رو بلند کردم انداختم تو سطل زباله دو تا سیب زمین یدیگه هم بود که علائم نشون می داد به همین وضع دچار شدن یا در آستانه دچار شدنن اونا هم انداختم دور فکر می کنم به این کار من می گن اصراف ! از این به بعد جای سیب زمین می رم چیپس خلال شده ای چیزی می گرم فکر کنم بهتر باشه حداقل آدم مطئمنه ریشه نمی زنه دیگه زندگی دانشجویی از این چیزا هم داره ... اینجا ما داستانی داریم واسه خودمون راست می گن آدم زیادم ول باشه از اون ور می زنه بیرون اینجاست که تو فیلم مارمولک می گه عزیزم بهشت که زوری نمی شه اونقدر فشار می آرین که از اون ور جهنم می زنه بیرون . جاوید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 21:44 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
مثلا همه برابرند ... سلام همه آدمها با هم برابرند اما پولدارها محترمترند همه آدمها با هم برابرند اما دخترها پرطرفدارترند همه آدمها با هم برابرند اما بچهها واجبترند همه آدمها با هم برابرند اما خانمها مقدمترند همه آدمها با هم برابرند اما سياهها بدبختترند و سفيدها برترند البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدمها با هم برابرند اما بعضيها برابرترند جاوید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 16:20 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
یاد بچگی آنفولانزای مرغی ! سلام چقدر خوب بود اگه آرم بچه می موند همیشه اینجوری دیگه هیچ کس بهش گیر نمی داد هر کاری دلش می خواست می تونست بکنه البته اینم یکی از عجایب خلقته آدم تا وقتی که بچس دوست داره زود تر بزرگ شه ولی وقتی بزرگ شد دلش می خواد دوباره بچه شه . امروز بعد از دانشگاه خراب شدیم فروشگاه رفاه تا یخچال کچلمون رو پر کنیم تا حدی که جیبومن اجازه می داد وقتی هر چی می خواستم بر داشتم رفتم پولشو حساب کنم بقل صندوق از این اسمارتیز لوله ای ها دیدم یاد بچگیم افتادم همیشه از این اسمارتز ها می خوردم البته اون موقع لولش مقوایی بود ولی الان پلاستیکی شده منم هم به یاد بچگی هم از اونجایی که فکر کنم دو سه سالی می شه اسمارتیز نخوردم یه دونه ورداشتم ... بازم یاد بچگی بخیر که آنفلانزای مرغی نداشتیم !!! همین الان تلوزیون مازنداران رسما اعلام کرد آنفلانزای مرغی وارد شمال ایرانم شده علائم بیماریشم ذکر کرد از راه دست زدن به پرنده ها هم منتقل می شه پس یادم باشه یه مدت باید خوردن مرغ و تخم مرغ با هر چی به مرغ ربط داره رو بی خیال شم چون تو ایران که درستو حسابی چک نمی کنن این چیزایی که ملت می خورن تا یه صد نفرم نمیرن صداشو در نمی آرن اونقدرم آدم با وجدان داریم که اگه بفهمن دو هزارتا مرغشون مریضه همه رو بلافاصله در عرض سیسم ثانیه می کشن به خورد مردم می دن !!! آنفلانزای مرغی یک بیماری تنفسی می باشد که با تب لرز نا گهانی شروع شده می شود (سردرد گلو درد سرفه اسهال قرمزی چشم و ..) جهت از بین بردن ویروس این بیماری در غذا ها حداقل غذا باید با هفتاد درجه سانتیگراد پخته بشه توجه داشته باشید که ویروس این بیماری از راه دست زدن به گوشت آلوده و تخم مرغ نیز منتقل می شه . با وجود مرض هایی مثل جنون گاوی و آنفولانزای مرغی دیگه خوردن گوشت رو باید تعطیل کنیم فقط مونده یه مرض هم واسه ماهی ها پیدا کنیم که دیگه رسما همه مثل برره ای ها بشینیم نخود بخوریم . داشتیم راجب بچگی می نوشتیم کجا رفتیم ولی ظاهرا قضیه جدیه چون دوباره داره اخطار می ده علائم بیماری می گه با روش انتقال اینا رو می گه اومدیم اینجا مثلا درس بخونیم حالا آنفولانزای مرغی می گیریم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 23:59 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
این چند روز چه خبر ... سلام همین دیروز دقیقا همین دیروز تو کافی نت کیمیا واقع در میدان ولیعصر پاساژ ایرانیان اومدیم تو نت ببینیم چه خبره وبلاگمون سالمه نیست که دیدیم یه سوتی دادیم یه پستو دو بار فرستاده بودم پست 37 و 38 اگه اشتباه نکنم آخه آفلاین می نویسم همیشه و به واسطه این آفلاین نوشتن حواسم نبوده یکی از نوشته هام رو دوبار فرستادم که حالا ولش کنید ... دیروز شنبه از صبح دنبال هر کی گشتیم بریم راهپیمایی :) کسی نیومد !!! البته تا عصری علاف بودم دنبال هر کی گشتم بریم بیرون همه به نوعی گرفتار بودن ما هم بیخیال شدیم نشستیم دو تا فیلم دی وی دی که از رفقا گرفته بودیم دیدیم فیلم دوم که تموم شد دیگه تعادل نداشتم مثل این مست ها تلو تلو می خوردم که گفتم بزنم بیرون حالم بهتر شه رفتیم بیرون رفتیم ولیعصر که متوجه سوتیمون بشیم !!! دو روز پیش جمعه خبری نبود به جز اینکه دیگه دسته پی اس دو ما رسما تعطیل شد و بازی most wanted ما هم بین زمین هوا رو member 5 موند ... سه روز پیش پنجشنبه ظهر روز تاسوعا با مترو رفتیم الکی دور زدیم یه حالی داد مترو خلوت خلوت هیچی نبود تو اون واگنه که من نشسته بودم فقط یه آقایی نشسته بود با موبایلم یه عکسم از مترو گرفتم فکر کنم تو سال فقط بشه همین یه روز یه همچین عکسی گرفت ... چهار روز پیش روز عاشورا از صبح تا شب تو خیابون ولو بودیم تا آخر ساعت دوازده شب بارون فرستادمون خونه پنج روز پیشم فقط پی اس دو بازی کردیم با دسته نیمه خراب احتمالا تو نوشته هامون غلط زیاد داریم ویرایش نکردم موفق باشید بای |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 14:45 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
فاجعه تاریخی ... سلام چند روز پیش اومدیم ریشمون رو بزنیم چشمتون روز بد نبینه وسطه کاری خمیر ریشمون تموم شد پنجشنبه هم بود پولم که نداشتیم مونده بودیم رو زمین هوا که چیکار کنیم ... دیدم بشینم با کف صابون بزنم هم بد تره خلاصه هر جوری بود این خمیر ریشه رو اونقدر بالا پایینش کردیم تا آخر به میزان لازم ازش خمیر در اومد ما هم مالوندیم به صورتمون ولی اونقدر ولو بود اصلا حال نداد !!! ولی کار مارو راه اندخت بله به سلامتی پرونده اتمی ایران هم به شورای امنیت رفت برای صفا !!! و باعث شد حرف منم به اثبات برسه که اگر اوضاع خر تو خر بشه روسیه و چین هم ضد ما می شن که دیدید چنین شد تو دنیا به این بزرگی نمی شه تنهایی کاری کرد روسیه مطمئن بود در صورت مخالفت با طرح خودشم درگیر یم شه و از اونجایی که به صورت طبیعی آدم مرض نداره خودشو با همه دنیا درگیر کنه رای مثبت داد چین هم همین طور !!! حتی کشور های اسلامی که اینقدر سر یه کاریکاتور دعوا کتک کاری راه انداختن (که البته حق دارن) و تلوزیون هم دائما می گفت که وحدت مسلمانان دنیا . بازم نشون داد که مسلمون ها هم ما مسلمون ها رو جزوی از پشمم حساب نکردن و به ارجاع پرونده ایران رای مثبت دادن این وسط سه تا کشور فقط مخالف بودن که اونم فکر کنم برای قشنگی بهشون گفتن شما رای مخالف بدین ضایع نشه بتونیم بگیم مخالفم داشته !! تلوزیون ایرانم که کاملا بی اعتنا از ارجاع پرونده ایران اخبار پرونده هسته ای رو به جای اینکه اول بگن اون وسط ها گذاشته بودن قااطی بقیه خبرا که مثلا برای ما مهم نیست ! حالا ما با سیاست کاری نداریم ولی به نظر من بهترین کارو کشور هایی کردن که رای ممتنع دادن و یه کاری کردن که دو طرف رو راضی نگه دارن و کاری کردن که نه سیخ بسوزه نه کباب ! راستی فاجعه تاریخی خمیر ریش من بود نه پرونده ایران !!! جاوید |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 15:25 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
کی به کیه ... سلام می گن تعادل باید داشته باشه آدم چیزی که تقریبا می شه گفت وجود خارجی نداره همیشه یه طرف سنگین تره شما هر کاری بکنید نمی تونید تعادل کامل رو برقرار کنید ولی می تونید سعی خودتون رو بکنید که حداقل تعادل نسبی برقرار کنید... پس نصفه نیمه متعادل باشید !!! من هر چی فکر می کنم یه چیزی رو در مورد مسائل هسته ای ایران درک نمی کنم فکر کنم خودت سیاست مدار ها هم هنوز جریان نفهمیدن چیه ؟!؟ اگه دقت کنید از یه طرف این سه کشور اروپایی با آمریکا می گن پروندت رو می بریم شورای امنیت اگه کارو بارت رو جمع نکنی از اون طرف ما می گیم شما بفرست تا ما هم هر کاری دلمون می خواد بکنیم به این می گن تعادل نسبی ولی باز یه طرف سنگین تره ... حالا اون چیزی که من این وسط نمی فهمم اینه که اونا دارن ما رو تهدید می کنن یا ما داریم اونا رو تهدید می کنیم ...! یکی می گفت هر کاری می خواین بکنید بکنید فقط سیاست مدار نشین احتمالا اونم این خر تو خری ها رو کاملا درک کرده بود ... ولی حالا جدا از این مسائل اگه در گیری پیش بیاد سر این مسئله احتمالا یه نبرد طولانی دیگه داریم ولی اینبار احتمالا شکست می خوریم چون بر خلاف چیزی که نشون داده می شه و کشور هایی که ادعا می کنن با مان مثل روسیه و چین صد در صد اگه ببینن اوضاع خر تو خر شده اونا هم ضد ما می شن. چند وقت پیش یه انیمیشن خیلی جالب دیدم تو اینترنت دیدم داستانش این بود که طرف می گفت شما شاید فکر کنید که یه شهاب بخوره به زمین و زمین نابود شه بعد نشون داد یه شهاب گنده خورد به زمین و همه چی ترکید بعد گفت ولی اشتباه می کنید ! بعد نشون داد آمریکا یه بمب فرستاد طرف روسیه از اون ور هم روسیه سه چهار تا بمب فرستاد طرف آمریکا یکی از بمب ها اشتباه خورد به چین اونا هم شروع کردن به بمب بارون و همین جوری همه کشور ها دنیا با هم درگیر شدن بعد نشون داد یه شهاب سنگ گنده داره می آد طرف زمین ولی وقتی می بینه همه کشور ها در حال درگیرین از ترس اینکه خودشم نابود بشه فرار کرد !!! جاوید |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 15 بهمن1384ساعت 20:57 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
کی به کیه ... سلام می گن تعادل باید داشته باشه آدم چیزی که تقریبا می شه گفت وجود خارجی نداره همیشه یه طرف سنگین تره شما هر کاری بکنید نمی تونید تعادل کامل رو برقرار کنید ولی می تونید سعی خودتون رو بکنید که حداقل تعادل نسبی برقرار کنید... پس نصفه نیمه متعادل باشید !!! من هر چی فکر می کنم یه چیزی رو در مورد مسائل هسته ای ایران درک نمی کنم فکر کنم خودت سیاست مدار ها هم هنوز جریان نفهمیدن چیه ؟!؟ اگه دقت کنید از یه طرف این سه کشور اروپایی با آمریکا می گن پروندت رو می بریم شورای امنیت اگه کارو بارت رو جمع نکنی از اون طرف ما می گیم شما بفرست تا ما هم هر کاری دلمون می خواد بکنیم به این می گن تعادل نسبی ولی باز یه طرف سنگین تره ... حالا اون چیزی که من این وسط نمی فهمم اینه که اونا دارن ما رو تهدید می کنن یا ما داریم اونا رو تهدید می کنیم ...! یکی می گفت هر کاری می خواین بکنید بکنید فقط سیاست مدار نشین احتمالا اونم این خر تو خری ها رو کاملا درک کرده بود ... ولی حالا جدا از این مسائل اگه در گیری پیش بیاد سر این مسئله احتمالا یه نبرد طولانی دیگه داریم ولی اینبار احتمالا شکست می خوریم چون بر خلاف چیزی که نشون داده می شه و کشور هایی که ادعا می کنن با مان مثل روسیه و چین صد در صد اگه ببینن اوضاع خر تو خر شده اونا هم ضد ما می شن. چند وقت پیش یه انیمیشن خیلی جالب دیدم تو اینترنت دیدم داستانش این بود که طرف می گفت شما شاید فکر کنید که یه شهاب بخوره به زمین و زمین نابود شه بعد نشون داد یه شهاب گنده خورد به زمین و همه چی ترکید بعد گفت ولی اشتباه می کنید ! بعد نشون داد آمریکا یه بمب فرستاد طرف روسیه از اون ور هم روسیه سه چهار تا بمب فرستاد طرف آمریکا یکی از بمب ها اشتباه خورد به چین اونا هم شروع کردن به بمب بارون و همین جوری همه کشور ها دنیا با هم درگیر شدن بعد نشون داد یه شهاب سنگ گنده داره می آد طرف زمین ولی وقتی می بینه همه کشور ها در حال درگیرین از ترس اینکه خودشم نابود بشه فرار کرد !!! جاوید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 14 بهمن1384ساعت 19:7 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
وی قولنزج... سلام اگه سر به زیر سنگین باشی می گن :افسردس احتمالا عاشق شده!! اگه شاد باشی می گن :جلفو سبکه !! اگه مودب باشی می گن : واسه ما کلاس می ذاره! اگه بی ادب باشی می گن :بچه چاله میدونه ! اگه درس خون باشی می گن :بهت خر خون ! اگه درس خون نباشی می گن :خنگه ! اگه دوست هات زیاد باشن می گن : رفیق بازه ! اگه دوستات کم باشن می گن : گوشه گیره ! اگه دوست دختر داشته باشی می گن : هوس بازه و بی شعور ! اگه دوست دختر نداشته باشی می گن :عرضه نداره با یکی دوست شه ! اگه خیلی به فکر باشی می گن :بی خیال باش زندگی ارزش نداره ! اگه به فکر نباشی : می گن چقدر طرف بی خیاله ! ببینین شما هر کاری بکنید یه چیزی از توش در می آرن ملت !!! نکته جالبش اینجاست که فکر می کنیم بقیه اینجورین که واسه هر چیزی یه چیز ی در می آرن ولی یکم دقیق تر که نگاه می کنیم می بینیم که خودمون هم همین جوریم !! پس نتیجه اخلاقی این که گور بابای حرف ملت مگه ما داریم واسه ملت زندگی می کنیم هر کاری دلتون می خواد بکنید به هیچ کس هم مربوط نیست مثلا همین مسائل بالا شما باشین یا نباشین به حال ملت فرقی نمی کنه پس خودتون باشید سعی نکنید خودتون رو عوض کنید به خاطر حرف مردم !!! جاوید |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 23:41 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
خانوم ها و آقایان جو گیر نشید ... سلام این مطالب کاملا نظر شخصیه لطفا بهتون بر نخوره ولی خودتون هم می دونید تا حدودی حقیقت دارن...! البته در مورد همه صادق نیست فکر می کنم بزرگترین مشکل برای یک خانوم ازدواج باشه و برای یه پسر کار و سربازی که خیلی ها از مقوله دوم (یعنی سربازی) یه جوری در می رن ولی از اولی نمی شه در رفت (کار) مگر اینکه یا پارتی داشته باشی یا بابای پولدار یا شانس !!! حالا من بیشتر صحبتی که می خوام بکنم در مورد خانوم هاست که اکثر برای رفع مشکلشون به اولین کسی که می آد خواستگاری جواب مثبت می دن و بعضی وقت ها بدبخت می شن بعضی وقت ها هم خوشبخت !!! ولی من فکر می کنم درصد بدختی خیلی بیشتر از خوشبختی باشه .... اینم یه حقیقته ها نگین دروغ می گم چون واقعا با چشم های خودم دیدم دختر خانوم هایی که به پسر هایی جواب مثبت دادن که پسره کلا ول معطله و من اصلا نمی تونم درک کنم چرا پسره ازدواج کرده طرف هم بیکاره هم سربازیش رو هوا بعد از قیافه یکی خوشش می آد می ره دنبال طرف و چون تو اون لحظه فکر کرده عاشقه فردا پا می شه می ره خواستگاری خانوده خانوم هم بعد از یه مدتی ناز کردن یه جواب مثبت می دن که یه وقتی دخترشون رو زمین نمونه دختره هم که معولا سنی نداره هفده هیجده سالشه فکر می کنه این پسره دوستم داره دیگه قیافشم که بد نیست بعدم می گه کارو زندگی هم مهم نیست خدا می رسونه مهم عشقه اونم خر می شه و فکر می کنه به بزرگترین هدفش رسیده و معمولا بعد از چند سال متوجه می شه که نه تنها به هدف واقعیش نرسیده بلکه تازه اول بدبختیشه!!! البته نمی خوام بگم کلا ایراد از دختر هاست اون پسری هم که همچین کاری می کنه بیشتر از دختره مقصره چون اینجوری هم خودش رو بدبخت می کنه هم طرفو دوستان اینقدر به قیافه و عشق این چیزا کاری نداشته باشین چون زندگی همش این چیزا نیست قیافه که بعد از ده پونزده سال کلا تعطیل می شه عشقم که اصلا وجود خارجی نداره و از همون اول بوجود نیومده اصلا که حالا بخواد از بین بره من به چیز هایی که ملت بهش می گن عشق می گم عادت شما وقتی یه نفرو زیاد می بینین اگه طرف آزارتون نده یواش یواش به سمتش کشیده می شین و یه جورایی به دیدنش عادت می کنید و اگه یه مدت نبینیدش از سرتون می پره ... یا همون لحظه که از قیافه یکی خوشتون می آد و فکر می کنین عاشقش شدین بزم دارید اشتبه می کنید چون این امر لحظه های ... این نظریات من در مورد عشقو عاشقی همه رو کشته یکی همین چند وقت پیش داشت نفرینم می کرد می گفت الهی عاشق بشی و به طرف نرسی تا به فهمی عشق یعنی چه :) البته من مطمئنم گرفتار هیچ دختری نمی شم چون به دلیل نظریاتم فعلا در شرایطی نیستم که به خوام به این چیزا زیاد فکر کنم دوم کسایی عاشق می شن که تو خیابون چشمشون تو چشم دختر مردمه نه یکی مثل ما که سر به زیره (بابا بچه مثبت) ولی بی شوخی به نظر خودم خیلی هنر کردم که تا حالا با هیچ دختری دوست نشدم و نخواهم شد چون راستشو بخواین ما هر کی از دوستامون رو دیدیم حداقل دو تا و حداکثر هر چقدر دلت می خواد فکر کن دوست دختر داشته ! البته دوستی با یک دختر خانوم از نظر کلی به نظر من مشکل نداره ولی به شرطی که حدود دوستی رعایت بشه و خیلی مسائل زیر پا گذاشته نشه که به دلیل فرهنگ سازی غلط معمولا این حریم رعایت نمی شه (منم واسه همین دوست دختر ندارم) و اکثر دوستی های دختر و پسر ها به یکی دو ماه هم نمی کشه و فقط برای وقت تلف کردنه و سر کار گذاشتنه اون دوستی هایی هم که می بینید طولانی می شه دلیلش اینه که دو طرف احساس می کنن به هم عادت کردن وگرنه اونم زیاد کش پیدا نمی کنه پسه دیگه منو ول کنن همین جوری یه صد صفحه ای راجب این چیزا می نویسم نظریه می دم ما هم که اونقدر سن نداریم و کلا نظریاتمون بر اساس خونده ها و دیده هامونه پاشم برم بیرون یه هوایی بخورم !!! جاوید |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 13:9 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
بنیامین...
سلام دیدین آدم یه دفعه می زنه به سرش یه آهنگ رو صد دفعه گوش می ده که البته اینطور مسائل در مورد من کاملا طبیعی و معمولا یه آهنگ رو اونقدر گوش می دم تا حفظ شم الانم زدیم تو خط بنیامین یه دو هفته ای هست که آهنگ های این آقای زرنگ رو گوش می دم!! حالا چرا زرنگ الان می گم چون این آقا ابتدا چهار تا آهنگ بیرون داد که همش یه جورایی شاد بودن از این چهارتا دو تاش در مورد عشق عاشقی این جفنگیات بود !!! دو تاش هم مذهبی بود (یا به قول معروف مجوز بگیر) یه یه ماه بعد یه آهنگ دیگه هم بیرون دادن که می چسبید به این چهارتا آهنگ که اونم در مورد همون جفنگیات بود نزدیک محرم شدیم دیدم شیش تا آهنگ دیگه هم بیرون دادن که همش مذهبی و به درد حال هوای محرم می خوره که تو این آهنگ های جدیدش من عاشق آهنگ بانو من شدم واقعا محشره .البته این نکته هم بگم که ایشون علاوه بر زرنگ بودن صدای زیبایی هم دارن موزیک های آهنگ ها هم یه جورایی هم شادن هم غمگین که این مزیت رو همه آهنگ ها ندارن پس احتمالا امسال موقع محرم علاوه بر آهنگ چنگ دل با یاران چه غریبانه هشت تا آهنگ دیگه هم داریم که تو خیابون گوش بدیم و کسی هم بهمون گیر نده جاوید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 19:50 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
هنگ کردیم ... سلام نمی دونم چی کار کنم مخم وقعا داغ کرده یه جورایی دیگه نمی کشه با ری استراتم درست نمی شه !!! مثل خر داریم درس می خونیم ولی انگار هر چی بیشتر می خونیم کمتر نتیجه می گیریم درس مدار منطقی رو سه دور خوندم ولی سر جلسه همه چی رو با هم قاطی کردم گیت اند رو با گیت اور قاطی کردم دو ضرب در دو یادم رفت چند می شه دیکدر رو خوندم انکدور جوابو غلط نوشتم کلا ده تا سوال بود خدا بهم رحم کنه این ترم دیگه اساسا خراب کردم با اینکه خدایی بیشتر از همیشه می خوندم ولی فکر کنم به واسطه پشت سر هم بودن امتحان ها اینطوری شدم امروز ساعت یک امتحان داشتم تا ساعت سه ساعت چهار رسیدم خونه فقط غش کردم گرفتم مثل یه مرده خوابیدم بیدار که شدم همون یه وعده غذایی که هر روز می خورم رو خوردم یه یکی دو ساعتی درس فردا رو خوندم که ساعت نه صبح باید امتحان بدیم دو باره پس فردا هم همین داستان رو دارم . دیگه نمی تونم بخونم یه جورایی فکر کنم افسردگی حاد گرفتم موزیک غمگین گوش می دم می شینم یه دفعه یه ساعت فقط دیوارو نگاه می کنم خیلی هم بشینم پا کامپیوتر فقط برای بلاگ نوشتنه که اونم به واسطه اینکه قبلا پست هام رو نوشتم وقتی ازم نمی گیره (اون یکی بلاگم منظورم بود اینجا رو هر وقت می نویسم می دم بره که نهایت ده دقیقه بشه) یه هفته ای هم درستو حسابی بیرون نرفتم قیافم هم که شده بود شبیه قدر ژانگولر دیروز بالاخره موفق شدم ریش ها مو بزنم بعد از یه هفته اونم اونقدر می خوارید که اعصابم رو خورد کرده بود فکر کنم شپش زده بود !!! حالا بعضی ها می گن این نشانه تعطیل شدن مغز نیست نشانه عاشق شدنه که اینجوری می شه نتیجه گرفت که تعطیل شدن مغز با عاشق شدن برابره اینم از نظریات ان جانب بود!!! (ولی اینجور مواقع آدم به دستشویی رفتن هم نمی تونه فکر کنه چه برسه به عشق!!!) چند وقتی هم هست نمی دونم چرا "می" رو اینجوری تایپ می کنم "یم " قبلا ها جای پ و ژ رو برعکس می زدم که هنوزم گاهی برعکس می زنم حالا اینم مرض جدیده فکر کنم تایپم هم قاطی کرده امروزم به طور قطع و یقین تا فردا صبح تا زمانی که امتحانم شروع بشه بیدارم یعنی حدود دوازده ساعت دیگه من نمی دونم واقعا ارزشش رو داره آدم این همه خودش رو تو سختی بندازه واسه یه مدرک الکی که معلوم نیست بگیری یا نگیری من ترم دو هستم وضعم اینجوری بچه های ترم چهار نمره یکی از درساشون رو زده بودن از بیست نفر یه نفر فقط قبول شده بود !!!! درس آمارم حدود بیستو هفت هشت نفریم تو کلاس هفده نفر افتادن (بعد می گن آمار آسونه البته آمار رو به صرف اینکه میان ترم تهران بودم نتونستم بخونم وگرنه آمار قبول شده بودم گرچه خدایی امتحانش خیلی سخت بود من دو دفعه کتاب رو مو به مو خونده بودم ولی سوال ها رو که دیدم فهمیدم اگه نمی خوندم هم فرقی نمی کرد!!!) یکی از بدی های اساسی دانشگاه اینه که این آمار ارقام رو می بینی بعد تو نمره نهایی می بینی یکی اصلا سر جلسه نیومده یه درسی رو قبول شده یا دختر خانوم ها همشون قبول می شن بواسطه گریه کردن برای استاد و مالش استاد از این چیزا !!! بعد تو که این همه خوندی ریده می شه اساسی به روحیت اونقدر از این چیزا دیدم تو این یه سالی که تو دانشگاه بودم و احتمالا بازم می بینم . همه اینا یه طرف اون تیکه ای که مامانه بعد از گرفتن نتایج بارت می کنه یه طرف اون دیگه آخر ....... بعد می گن چرا جاوید اینقدر گوشه گیره چرا از همه فراریه به خدا خودتون می کنید شخصیت یه نفر رو طرف خودش معین نمی کنه بلکه اطرافیانش تعیین می کنن و اینم کاملا ناخواسته است .... بگذریم فردا ساعت نه صبح امتحان دارم چه خوشم بیاد چه نیاد به هر حال اینم می گذره هر جوری هست... حالا اگه دیدم مخم دیگه نمی کشه بازم می آم می نویسم تا یکم آروم شم ما که موفق نبودیم شما موفق باشید جاوید |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 20:42 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه می خواین برین خواستگاری ... سلام این چیز هایی که پایین نوشتم بر اساس شنیده ها و خوانده های من بوده از زبان دختر خانوم های دم بدبختی و کارشناسان محترم اگه می خواین برین خواستگاری به این نکات حتما توجه کنید. 1. کچل نباشید اصولا خانوم ها با آدم های کچل ظاهرا مشکل دارن و معمولا اینو به عنوان یه عیب می دونن !!!(عجب) پس اگه کچلید اول مو بکارید بعد فکر خواستگاری باشد البته مشکل های دیگه زیاد مهم نیست مثل نداشتن دستو پا فقط کچل نباشید 2. حتما با لباس رسمی به خواستگاری برید (همون کتو شلوار) اینو از یکی شنیدم داشت می گفت پدرسگ بی شخصیت خجالت نمی کشید پسره عوضی !!! با لباس اسپرت اومده خواستگاری !!! (بله همون طور که مشاهده می کنید شخصیت در لباس رسمی می باشد البته اینا مال موقع خواستگاری و زمان عروسیه بعدش دیگه شما شخصیت ندارین اصولا مگر سر کار یا جاهایی که مجبورید لباس رسمی بپوشید) 3. هرگز گل زرد برای هدیه دادن یا مراسم خواستگاری استفاده نکنید زیرا رنگ زرد نشانه نفرت است نه عشق (البته عشق وجود خارجی نداره از نظریات جاوید) 4. تعداد گل هایی که برای طرف می برید باید فرد باشد که با خود فرد زوج بشه !!! (این دیگه واقعا منو کشته یعنی وقتی می رید خواستگاری اون گلی هم که دستتونه تعدادشون رو می شمارن بازم عجب!!!) 5. یه وقتی گل گلایل نبرید بعضی ها قاطین دیدم گل گلایل می برن این گل معمولا سر قبر استفاده می شه و بیشتر جهت مرده ها 6. هنگام صحبت با دختر خانوم موقع خواستگاری سعی کنید ساکت باشید و به سوالات فقط جواب بدین تا سوتی ندین یه وقتی (مطمئن باشید دختر خانوم بیشتر از شما صحبت می کنه و مطمئن باشید بعد از یه دقیقه خانوم با شما راحت می شه و بیست برابر شما حرف می زنه!!!) 7. اینم یه توصیه علمی قبل از خواستگاری به دستشویی برید خوتون رو سبک کنید چون اگه خونه دختر خانوم یه هویی از استرس سنگین شدید اگه بخواید برید دستشویی هم منظره جالبی نداره هم فکر می کنن شما می خواید برید ببینید دستشویی تمیزه یا نه که از این طریق تشخیص بدین که خانوداه تمیز هستن یا نه !!!! پس اگه به زور می خواستن زنتون بدن دقیقا بر عکس این اعمال رو انجام بدین مطمئن باشید که جواب رد می شنوید اگه هم می خواید جواب مثبت بشنوین این مسائل تا حدود زیادی تاثیر گذارند... چی نوشتم خودم خوشم اومد ساعت سکو نیم شب مخمون چه باز شده مطلب نوشتیم فردا هم که امتحان دارم ساعت یک بعد از ظهر کتابو تموم کردم اینبار خوشبختانه ولی بازم استرس استرس آدم رو یه جورایی روانی می کنه موفق باشید جاوید |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 1:48 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
قاب عکس... سلام آدم وقتی دور بر شو نگاه می کنه احساس می کنه وجود بعضی چیزا تو خونه لازم نیست (که معمولا اینطورم هست) ولی چون دارتشون احساس کمبودشون رو نمی کنه در اصل که همون چیز ساده رو ازت بگیرن متوجه کاربردش می شی اینو واسه این گفتم چند وقتیه که خونه برام خیلی یکنواخت شده یه جورایی توش خسته می شم همش دلم می خواد برم بیرون که بواسطه امتحان هام این کارو نمی کنم یکی از دلایل یکنواختی خودم فکر می کنم نبود قاب عکس رو دیوار باشه !!! آره درست خوندید نبود قاب عکس واقعا می گم خیلی تاثیر داره اگه باورت نمی شه هر چی پوستر عکس دارین از رو در و دیوار بر دارین عمرا اگه تونستین یه هفته دوام بیارین اتاقتون براتون خیلی یکنواخت می شه... حالا من بدبخت یه سوال دارم در دیوار رو نگاه می کنم که توش هیچی نیست حالا می فهمم که چرا تو تهران دلم می خواست معمولا تو اتاقم باشم چون در دیوارش پر پوستره (پوستر سونیک – اسپیرینتل سل – ریزی دنت ویل چهار – تکن کلی پوستر دیگه هم دارم ولی خوب جا دیگه نیست تقریبا فقط یه جا گذاشتم اونم واسه بازی متال گیر که هنوز یه پوستر خوب براش گیر نیاوردم) اما اینجا کلی پوستر و عکس دارم واسه در دیوار ولی اینجا هیچی رو درو دیوارش نمی مونه فکر می کنم به خاطر رطوبت باشه هر چی می چسبونم رو دیوار یه ساعت نشده چسبش وا می ره می افته... :( از این کاغذ دیواری تکراری رو دیوار دیگه خسته شدم همش شکل همه !!!! امتحان هامونم که کلا اعصابم رو ریخته بهم خیلی وقت بود تو امتحان ها اینقدر اعصابم بهم نریخته بود... موفق باشید جاوید |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 8 بهمن1384ساعت 21:21 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
ببندیم یا نبندیم...
سلام در حال تفکرم که ببینم اینجا رو ببندم با اونجا فقط یه جار رو اداره کنم یا نه فعلا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 8 بهمن1384ساعت 18:1 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
خودمون رو گول نزنیم...
سلام وجود نداره چرا نمی خواین باور کنید چیزی به اسم عشق وجود نداره جدی می گم من کلی مطلب خوندم کلی چیز میز دیدم که به این نتیجه رسیدم یه شبه این حرفو نمی زنم .دخترا دوست دارن پسر ها رو بذارن سرکار این چت چندتا پست قبلی رو بخونین بهتون ثابت می شه می گن دخترا سادن در حالی که بر عکسه پسرا سادن خرن ولی ادعاشون می شه دخترا ادعاشون نمی شه اینه فرق اساسی بین دخترا و پسرا. خودتون رو گول نزنین وجود نداره دیگه زیاد نمی رم جلو تا فکر نکنین چیزی شده |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 بهمن1384ساعت 0:38 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
تلوزیون نداریم... سلام مردم از بیکاری چیکا رکنم حوصلم سر رفته یه تلوزیون داشتیم که اونم الان آنتن نمی ده صاحب خونه هم نیست درستش کنه فکر نکنم تا فردا شبم بیاد حالا من چیکار کنم . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 20:29 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
دعوا سر نقطه... سلام اولش اینجوری شروع شد عزیزم خوشکلم نکن لطفا اینکارو نکن بعدش اینجوری شد عزیزم نکن لطفا این کارو نکن یه مدت گذشت که این جوری شد لطفا این کارو نکن بعد که دیدن اینقدر خواهش تمنا می کنن یواش یواشم داره از حالت مودبانه در می آد گفتن: چشم یه مدت داوطلبانه این کارو نمی کنیم گذشت خیلی هم گذشت تو این مدتم یه مشت جلسه اینا برگزار شد که ببینن بکنن یا نکنن تا اینکه این داوطلب ها حوصلشون سر رفت گفتن ما می کنیم چه بخواین چه نخواین بعد اونا گفتن نکن بهت می گن نکن پدر سگ نکن وگرنه می گیرم منفجرت می کنم ها ما هم گفتیم آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند!! در حالی که می دانیم می تواند بکند ولی فعلا دستش بنده و وقت نداره البته اگه جنگ بشه به طور قطع و یقین رئیس جمهور و ویزر و وزاء و فکو فامیل های محترم چیزی شون نمی شه و یه هویی غیب می شن (البته این مطالب تو تمام دنیا صداقه مثل افغانستان که بن لادن غیب شد یا چرا راه دور بریم مثل شاه خودمون که تا مملکت خر تو خر شد غیب شد این یه امر طبیعیه اینا رو گفتم که نگین مخالف دولتم) می مونه این وسط یه مشت وبلاگ نویس جون که باید برن از خاک میهن دفاع کنن و یه کشت و کشتاری خفن راه می افته که بیا ببین اون موقعس که کلی شهید جدید پیدا می کنیم البته تازگی ها با سقوط هواپیما شهید تولید می کنیم !!! که یه وقت کم نیاد این سازمان شهدا اینا تعطیل شن مردم بیکار بمونن!! حالا من موندم این چیه از یه نقطه هم کوچیکتره اینقدر سرش دعوا کتک کاریه بابا یکی نیست بگه بیکار بودین این اتم رو کشف کردین که حالا اینقدر سرش دعوا کتک کاری شه هر روز یکی بیاد تهدیدمون کنه من موندم ما یه ماشین نمی تونیم تو این مملکت تولید کنیم یه تلوزیون نمی تونیم بسازیم همه چی رو مونتاژ می کنیم بعد چه جوری می تونیم این نقطه رو غنی سازی بکنیم اصلا این خودش چی هست که غنی شم بکنیم من که می گم خالی بندی واسه اینکه دنیا رو بذاریم سر کار گفتیم آره ما هم اتم می شکافیم . این جورجی هم که بیکاره هی الکی چرتو پرت می گه بابا چه مرگته یه دفعه بگو من خاور میانه رو می خوام بیا حمله کن به همه کشور ها خاور میانه بگیرشون راحت کن خودت ملتو دیگه و چه کاریه قسطی می گیری کشور های خاورمیانه رو دائم هم دلایل الکی سر هم می کنی تازه این نمی دونم چیکاره فرانسه هم که خیال همه رو راحت کرده گفته بمب اتم هم استفاده می کنیم برای گرفتن کشور ها صدر اعظم آلمانم که اونم نمی دونم کدوم خریه تایید کرده اسرائیل هم که راضیه انگیلیس آمریکا هم که با همن دیگه چته اون وسط یه پول خشکه هم بدین به روسیه و چین حق وتو شون رو خشکه حساب کنید بره دیگه!! تازه تو کشور ما هم رئیس صدا سیما شده رئیس امنیت ملی بعد سردار قالی باف شده شهردار تهران عجب خیلی جالبه ها دقت کردین. اگه این مسئله هسته ای رو یکم دیگه کشش بدن تا زمان سربازی ما برسه بعد جنگ شه حله اونوقت ما هم شهید می شیم یه راست می ریم طبقه همکف بهشت چایی می خوریم با برو بچ اگه همین جوری بمیریم که یه راست می فرستنمون جهنم حداقل اینجوری یه امید به بهشت رفتنمون هست داری روحیه شهادت طلبی رو... تازه نکته جالب ترش اینجاست که بعد از کلی جنگ و کشتو کشتار نه چیزی به ما اضافه می شه نه چیزی به اونا فقط یه یه سری شهید رو دست ما و یه سری جنازه رو دست اونا و یه سری خانواده داغ دار رو دست هر دو می مونه و جزوی از تاریخ می شیم دیگه داره زیادی سیاسی می شه از اونجایی که سیاست پدر مادر خواهر برادر نداره و معلوم نیست از کجا اومده البته نظر بنده اینه که برای ایجاد شغل سیاست بوجود اومده!از زیادی نوشتن خود داری می کنم به دلایل اینکه دیگه قصد سانسور کردن ندارم اگه مطلب رو زیاد کش بدم مجبور به سانسور می شم که از اونجایی که نمی خوام دیگه سانسور کنم سانسور نمی کنم بعد پشیمون می شم!!! پس ولش کن ما که از سیاست هیچی نفهمیدیم بقیه هم شک دارم فهمیده باشن پس بذار دلشون خوش باشه جاوید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت 23:34 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
اولین چت طولانی تو روم... سلام داشتم بازی نید فور اسپید ماست وان تد گیم بوی ادونس رو دانلود می کردم گفتم بیکار نباشم رفتم تو روم های یاهو اول تو رو م صد بیستو چهار بودم دیدم همه بی بخارن واسه همین تغییر روم دادم تو روم صدو بیستو چهار یکی هی می نوشت دنبال دوست می گرده از مشهد تو این روم جدید هم که اومدم دیدم یکی داره دنبال یکی تو مشهد می گرده و بحث شروع شد من زیاد عادت ندارم برم تو چت روم ها این اولین بار بود صحبتم اینقدر طولانی شد (جهت اینکه ملت بی جنبه بازی در نیارن ای دی پری خانوم رو سانسور کردیم خودمون اون جا هایی هم که جلوش نوشته نیست شکلک یاهو بوده تو کپی کردن ها نیومده این صحبت ما با پری خانو با اجازه ایشون کپی کردیم اینجا اگه غلط املایی هم هست واسه اینه که من تصحیح نکردم همین جوری کپی کردم mtgsi: برو روم صد بيستو چهار يکي دنبال رفيق مي گرده از مشهد pari : pari : mersi pari : man rafigh nemiakhm akhe mtgsi: چي مي خواي pari : man mikham yekio sare kar bezaram mtgsi: شما عادت دارين بذارين ملتو سرکار خانوم ها همشون همين جورين pari : na hamashoon na man intoorisam pari : mtgsi: چرا نودو شيش درصدشون اينجورين pari : na pari : faghat man pari : alabte man 96 darsadam bara khodam mtgsi: يه نوع مرضه که تو خانوم ها به وفور يافت مي شه mtgsi: البته پسر ها هم مرض هاي خاص خودشون رو دارن من منکر نمي شم mtgsi: بعدشم برو همونو بذار سر کار چه فرقي مي کنه بگو حسش نيست برم روم صدو بيستو چهار pari : mozooz ine ke maraze khanooma avarezesh kamatre mtgsi: من که تجربه نداشتم خوشبختانه تا حالا دنبال دختر جماعت راه نيافتادم ولي تو رفيق هام زياد ديدم اندازه شصد سالم درمورد دخترها مطلب خوندم pari : ha hesesh nist pari : badesham az koja mallom to rast begi man vaghatam talaf she pari : matalab koja khodesh koja dadsh pari : az man mishnavi boroooo pari : mtgsi: مگه جز اينه که شما ملتو براي گذروندن وقت مي ذارين سر کار mtgsi: مثل من که الان براي گذروندن وقت اومدم تو چت روم pari : mtgsi: کجا برم سرکار pari : na to bara man omadi pari : pari : mtgsi: مي خواي باور کن مي خواي باور نکن به من چه اصلا pari : pari : bashe pari : masalan bara man omadi dige pari : pari : mtgsi: من براي شما بيام چيکار داشتم مي نوشتم بعد از نوشتن مطلبم ديدم اي ديت اسم دختر داره وگرنه معلوم هم نيست دختر باشي pari : f bidam pari : 30 sale az mashhad pari : to chi hasti pari : f ya m mtgsi: اوه دقيق نوزده سال از من بزرگتري هنوز تو فکر گذاشتن ملت سر کاري بابا دمت گرم mtgsi: يازده سال اشتباه نوشتم pari : ha joojooo mtgsi: pari : mage ghiar az ine inja pari : hamine dadash pari : hame sare karan pari : hey hey mtgsi: من کار اصليم تو نت بلاگ نويسيه هر وقت دارم يه چيزي دانلود مي کنم واسه اينکه بيکار نباشم مي آم تو روم ها pari : ha pari : khaste nabashi pari : benevis pari : berin hamaro sare kar bezarin pari : hey hey mtgsi: خدايي سي سالته بابا از شما بعيده به جاي اينکه ملتو نصحيت کنيد اومدين بذارينشون سر کار عجب pari : benevis berin shad bashin mtgsi: برين شاد باشين pari : khob doost drai dar morede chi nasihatte konam pari : dar in mored ham ostadam mtgsi: کار ما که از نصيحت گذشته الانم تو طبقه همکف جهنم پيش شيطون يه واحد برامون رزرو کردن pari : dar moredee eshgh ham minevisi? pari : mtgsi: نه دو تا بلاگ دارم يکيش جديده مطالب روز مرس pari : midoonam ki hasti mtgsi: من اصلا عشقو عاشقي رو قبول ندارم pari : hanooz dir nashode bia biroon pari : kafie chan ta gole hesabi be sheytoon bezanoi pari : afarin pari : damet garm mtgsi: بلاگ اصليم در مورد بازيه www.javid.blogsky.com pari : bazi? pari : che joor bazi? mtgsi: بازي هاي زمان بچگي سگا ميکرو اينا mtgsi: بلاگ شخصيم هم اينه www.javid.blogfa.com mtgsi: pari : oh pari : bazi yani pari : ina bazi alaki pari : bazi yani sheytoon fereshte pari : makhsoosan age fereshte ye dokhatare khoshgel bashe pari : mtgsi: اينا بازي نيست چون تو دنياي واقعيه mtgsi: دنياي مجازي دنياي بازي هاست pari : pari : rast gofti khoob omadi pari : vali bazi vagheii ye chize digast pari : fekresho bokon to donyae vagheii yekio bazi bedi pari : mtgsi: اينم چون اينطور فکر مي کني برات شيرينه چون تو فکرت داري بازيش مي دي فکرت هم مجازيه mtgsi: شايد اون داره تو رو بازي مي ده حاليت نيست pari : pari : kolan bazie dige hal mide pari : chrera man halime vali az bazi khosham miad dige pari : che konam mtgsi: دختر همسن جورين ديگه از بازي هاي ساديسمي خوششون مي آد pari : manam vanemod mikonam ke halimnist pari : pari : akhe pesra ham az bazi haye onjoori khosheshoon miad mtgsi: پسرا هم يه جور ديگه مشکل دارن من منکر نيستم pari : dokhtar digar azari daran pari : pesraa khod azari pari : pari : afarin pari : pesar doost daran sare kar beran pari : hal mikonan mtgsi: پسرا اتفاقا وقتي سر کار مي رن يواش يواش چون حاليشون نيست جدي مي گيرن بعد که مي فهمن سر کار بودن يه جورايي ديونه مي شن دو سه مورد سراغ دارم خودم از نزديک تو دوستام pari : are pari : ahmaghan pari : hendian pari : to alan pesrai ya dokhatar? pari : nagofti mtgsi: يکي از دوستام چون يه دختري ولش کرده بود خود کشي کرده بود به جاي اينکه بزنه دختره رو بکشه mtgsi: من پسرم pari : pari : vay az daste in jooje ha mtgsi: چي گفتم دنبال دختر عشق عاشقي اينا نيستم pari : asna lazem be koshtan nist pari : hici kodom arzeshe mordan nadaran pari : ba oon dostat ham harf nazan pari : omidvaram ye roozi ya shabi asheghe yeki beshi ke liaghatte ro dashte bashe mtgsi: از وقتي فهميدن خود کشي کرده با هاش قطع رابطه کردم ديدم مخش عيب داره pari : ha baba pari : chi az joone adma mohemtare pari : man hargez ashegh nemisham pari : chion manish ine ke yekio bishtar az khodet doost dashte bashi pari : manan nemisham pari : چه آدم مسخره اي بوده pari : چند سالته؟ mtgsi: 19 mtgsi: گفتم يازده سال کوچيکترم pari : ها زاستي گفتي جو جو pari : ها بابا mtgsi: حالا فکر مي کني خيلي بزرگي به ما مي گي جوجو من از خدامه بچه تر بشم بزرگ نشم هيچ وقت حداقل تو اين سن بمونم pari : نه منميخوام بزرگ تر شم اينقدر حال ميده pari : همه پايين هستند mtgsi: وقتي شصد هفتاد سالت شد اينطوري فکر نمي کني من تضمين مي کنم pari : ان شا الله9 که نمي رسم به اون سن pari : زودتر مي رم اونور mtgsi: اونورم خبري نيست اينم يه بازيه واسه اينکه ما سرگرم بشيم از کجا معلوم اونور اصلا وجود داشته باشه باور مي کني اون ورو pari : هست بابا pari : هست pari : خيلي هم باحاله mtgsi: چون از اول دبستان بهمون گفتن اون ور هست الان اون ور رو قبول داريم mtgsi: البته من هنوز در مورد اون ور در حال تحقيقاتم pari : شکم مامانامون خيلي کوچيک بود اصلا فکر مي کرديم يه روزي هز اينجا با آمريکا بازي کنيم تو اينترنت pari : اونجا ديگه معلو نيست چه با حال mtgsi: اتفاقا يه سوالي که هميشه براي من هست مي گن اون ور آدم عمر هميشگي داره همه چي هم فراهمه اگه بره بهشت خوب اينجوري آدم اميد نداره بعد از يه مدت همه چي براش تکراري مي شه pari : نمي شه داداش pari : تکراري نميشه pari : به من پول بده من هر روز برم بگردم دور دنيا اگه برام تکراري شد pari : نمي شه pari : انور خيلي باحاله mtgsi: من مطالب در اين مورد ها زياد دارم که بگم ولي از وقتي با يکي بحث کردم طرف دين همه چي رو گذاشت کنار ترجيح مي دم ديگه در اين موارد زياد با مردم بحث نکنم pari : الان من هر روز مي بينم کسايي که رو ابرا راه مي رن pari : از اين عمارت به اون عمارت pari : pari : من يکي نمي ذارم کنار نترس pari : هيچوقت mtgsi: اونم همينو مي گفت ولي چيزايي که براش گفتم خيلي زود قبول کرد واسه همين مي ترسم به بقيه بگم چون خودم هنوز دارم تحقيق مي کنم pari : هر چيزي امکان پذيره هر چيزي pari : pari : لحظه ديديار نزديک است pari : باز من ديوانه ام مستم pari : باز مي لرزد دلم دستم mtgsi: اين شعر نو بود pari : رضا صاذقي مي خونه از اخوان ثالث بابا pari : کتاب خون mtgsi: من کتابي مي خونم که بدردم بخوره يه مشت شعر به چه دردم مي خوره pari : اي نخورده مست لحظه ديديار نزديک است pari : والا pari : ئلي من مي خونم اگه بي خود نباشه pari : لا لال لال لاللالا لالالالال mtgsi: خوب من کارم تموم شد برم ديگه از چت کردن با شما لذت برديم ممنون که مارو دقايقي برديد سر کار pari : pari : خواهس در وکنم pari : موفق باشي در بي دين کردن آدمها mtgsi: نه ديگه حواسم هست وگرنه الان شما هم بايد منحرف شده باشيد mtgsi: خدانگهدار pari : خدا حافظ مرسي که شيتون نشدي pari : باي mtgsi: mtgsi: يه چيزي راستي مي خوام اين صحبتمون رو بذارم تو بلاگم اجازه مي ديد pari : آره pari: بذارين mtgsi: ممنون باي pari: باي |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 23:7 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
وب گذر...
سلام سیستم های بلاگ نویسی هر کدومشون یه مزیت هایی دارن یه معایبی از ایراداتی که به سیستم بلاگ فا می شه وارد کرد نداشتن کانتره (همون شمارنده تعداد بازدید کننده گان) به همین علت برای مسائلی از این قبیل باید از سایت هایی مانند وب گذر استفاده کرد ولی این سایت ها هم مشکل دارن به طوری که خیلی هیت (همون بازدید کننده) رو حساب نمی کنن و همین رو اعصاب آدم راه می ره من تو بلاگ بلاگ اسکایم روزانه بین سیصد تا چهارصد بازدید کننده دارم (طبق کانتر استاندارد بلاگ اسکای) که از این مقدرا معمولا صد یا نود تاش رو وبگذر حساب می کنه یه سایتی هم بود قبلا از همین خدمات ارئه می داد که به دلایلی نا مشخص فیلتر شد و همه میدون رسید به وب گذر وضع اون بهتر بود به هر حال از اسمش معلومه وب گذشت جاوید |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 17:10 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
صد صفحش مونده...
سلام ساعت نه شب من فردا ساعت یک امتحان دارم هنوز صد صفحش مونده می رسم فکر کنم شایدم نرسم جاوید |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن1384ساعت 21:34 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
فاجعه رسید ... سلام امتحانم رو دادم اگه از نتیجه خواسته باشید باید بگم این امتحان مانند زلزله ای هشت ریشتری در شهر تهران بود دیگه خودتون خسارت رو حساب کنید !!!وضعیت منم تو این امتحان مثل کسی بود که زیر آور یک ساختمون بیست طبقه مونده باشه که از شانس بدشم زنده مونده و احتمالا از گشنگی می میره !!! امتحان بعدی یا به عبارتی بدبختی بعدی دو روز دیگه ساعت یک بعد از ظهر در راه است بله درس سی پلاس پلاس دویستو سه صفحه دقیق زمان امتحانم به گفت استاد محترم دوساعت و کل سوال ها چهار سوا می باشد که این به معنی اینه که برای هر سوال نیم ساعت وقت داریم . یه سوالم داشتم یه کابل خریدم واسه موبایلم ولی کابله توش مثل آدم نمی مونه یکی باید با دست بگیریتش وگرنه در می ره همین الان به ذهنم رسید من چرا این سوال رو اینجا مطرح کردم این جا رو که روزی دو سه نفر بیشتر نمی بینن باید تو اون یکی بلاگم می گفتم ببخشید چون تصمیم گرفتم دیگه هیچ نوشته ای رو پاک نکنم اون نوشته بالا رو پاک نکردم جاوید |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 16:21 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
هوا خوری... سلام هیچ کاری سخت تر از درس خوندن نیست به جان خودم همه می گن راحت ترین کار تو دنیا درس خوندن ولی من اصلا و ابدا این حرف رو قبول ندارم به دلایل زیر : 1. انرژی بسیار زیادی از آدم می گیره و بیشتر هم چون انرژی از مغز می کشه آدم یه دفعه مخش هنگ می کنه 2. استرس شدیدی به آدم وارد می کنه این استرس اونقدر شدیده که گاهی آدم یه دفعه بی خیال هر چی معلم استادو دبیر اینا می شه 3. پارتی بازی های شدید هم در موقع امتحان وجود داره و اینجا هم مانند خیلی دیگر از کارها نیاز به پارتی و پاچه خواری استاد و معلمه حتی دیده شده طرف بدون اینکه تو جلسه امتحان حاضر بشه نمره قبولی گرفته 4. همه اینا به کنار این درس ها به هیچ دردی نمی خوره هیچ کس نمی فهمه !!! ولی خوب آش کشک خالمونه به هر حال چه بخوایم چه نخوایم برای فرار از سربازی و اینکه در آینده گهی بخوای بخوری به مدرکش نیازی داری (اینجا از اون شکلک های تاسف یاهو نیازه) خوب ظهر که از سر امتحان اخلاق اومدم یکم اومدم تو نت به بلاگ یه حالی دادیم گفتم یکم بخوابم چون می دونم شدیدا کمبود خواب پیدا می کنم تو امتحان هام ساعت یک خوابیدم تا پنج پنج قبل از اینکه ساعت بیدارم کنه خودم بیدار شدم واسه اینکه چشمم باز بشه گفتم برم یکم بیرون هوا خوری چشمتون روز بد نبینه چنان هوای گندی بود که به جای اینکه ما هوا بخوریم هوا ما رو خورد بعدم که اومدم خونه تو مایه های ساعت شیش یکم اینو راون ور رفتیم دیدیم ساعت هفت شد گفتیم خبر مرگمون فردا امتحان ریاضی داریم یکم بخونیم حداقل کتابو باز کردم همه چی داشت خوب پیش می رفت که باز رسیدم به یکی از از این مسائل که به هیچ عنوان نمی تونم درکش کنم حالا نمی تونم کتاب اشتباه حل کرده یا ایراد از منه استادمون می گفت کتاب غلط زیاد داره به هر حال من که جزو اینا نم ینوشتم هیچ وقت چون تو کتاب همه چی هست وای اونقدر اعصابم خرابه که اومدم گفتم یه بلاگی بنویسیم شاید یکم آروم شیم لعنت به این امتحان!! دلم واسه حشراتی که زیر بارون موندن می سوزه احتمالا خیلی هاشون تا الان مردن ما هم بریم به درد خودمون بمیریم جاوید |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1 بهمن1384ساعت 20:18 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
فاجعه در راه است... سلام به هر حال هر جوری بود امتحان اخلاق رو دادیم در مورد امتحان هم هیچ گونه پیش گویی نمی کنم چون یه وقتی هست فکر می کنی صفر می شی یه دفعه می بینی بیست شدی و برعکس هم همیشه در مورد امتحان صادقه پس بهتره آدم ذهن خودش رو به این چیزا مشغول نکنه ولی دیشب کمتر از اون چیزی که انتظار داشتم بخونم خوندم دلیلشم این بود که خوابم برد :( این بار چیدمان صندلی ها زیرکانه تر بود و یه جورایی امکان امداد های غیبی اصلا وجود نداشت البته به دلایلی که تو پست قبل نوشتم هیچ وقت امیدی به امداد غیبی نداشتم و ندارم فقط وسط جلسه مراقبمون به مدت یک دقیقه از کلاس خارج شد چنان سرو صدایی به پا شد و ملت کمال استفاده رو تو همین زمان بردن که بازم ما بی نصیب موندیم. حالا فردا امتحانی داریم که همیشه ازش می ترسیدم و می ترسم و خواهم ترسید اونم درس احتماله که به ریاضی وابسته اس و از اونجایی که هیچ وقت امتحان ریاضی مو خوب ندادم و همیشه با ده یازده قبول شدیم و لب مرز راه رفتیم شدیدا می ترسم حالا بدبختیش اینه که فردا هم این فاجعه قراره نازل بشه ساعت یک بعد از ظهر یعنی فرصتی نداریم که به مخ هامون یه استراحتی بدیم تا این مطالب اخلاقی رو که به زور برای امتحان اخلاق کردیم تو مخمون از مخمون خارج کنیم و مطالب ریاضی یایی بریزیم توش که اونم به دردمون نمی خوره بدترین قسمت ریاضی فکر می کنم مثلثات با انتگرال و این حدود باشه که خوشبختانه برای درس احتمال با این وسطی یعنی انتگرال فقط سرو کاری داریم که اونم بلد نیستیم بدبختی از وقتی یادم می آد هیچ دبیری انتگرال رو مثل آدم به ما یاد نداد باز جای شکرش باقی که از انگرال های سینوسی این جفنگیات خبری نیست به هر حال برای فردا رسما سیصدو پنجاه صفحه از کتاب درسی رو باید امتحان بدیم !!! ای خدا کی می ره این همه راهو خدایی ما تو زندگی تا حالا بیستر از جمع و تفریق ضرب گاهی هم تقسیم به چیز دیگه ای نیاز نکردیم اون ریاضی که جواب ها قطعی بود به دردمون نخورد حالا این که همش بر پایه احتمال و شاید اما اگره به دردمون می خوره ؟؟؟ من اصلا اساس این درس ها رو برای رشتمون اصلا درک نمی کنم ما خیر سرمون دانشجوی نرم افزاریم اگه قرار باشه چیزی هم حساب کنیم خوب می دیم به کامپیوتر برامون حساب کنه چه مرگی به مخمون فشار بیاریم برای این محاسبات ... گرچه بماند همون درس کامپیوتر هم هیچی نفهمیدیم می گم نمی شه یه دفعه آدم پول شیش ترمو حساب کنه مدرک بگیره دیگه نخواد این همه الکی درس هایی بخونه که در حال آینده به هیچ دردیش نمی خوره... بسه دیگه برم یه چیزی بخورم بگیرم یکم بخوابم بعد بیدار شدم اگه مخم کار می کرد و می کشید و حسش بود بشینم آمار بخونم اگه هم دیدم که مخم نمی کشه و کار نمی کنه می زنیم بیرون هوا خوری :) جاوید |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1 بهمن1384ساعت 12:30 توسط جاوید
|
|
||