تبليغاتX
برای خودم

چه برقی می زنه...

سلام

دندونام رو نمی گم کیسم رو می گم امروز سی دی هام رو از رو کیس برداشتم دیدم چقدر سیاهه دست به کار شدم با پنبه خیس تمیزش می کردم از اون ور با دستمال کاغذی خشکش می کردم الان داره برق می زنه حال می کنم می بینمش ولی وقتی چشمم به ظرف شویی می خوره که توش پر ظرف کثیف ضد حال می خورم از ظرف شستن اصلا خوشم نمی آد ولی مجبوریه چیکار یم شه کرد...

از اونجایی که ظرف تمیزم نداشتیم حس شستن ظرف هم نبود حوسم کرده بودیم شام بیرون بخوریم رفتیم بیرون ابتدا یک عدد پیتزا سوسیس قارچ سفارش دادیم به قیمت دو هزارو چهارصد تومن گفتم آویشنم نریز روش :) بعد که خوردیم همین جوری گفتیم یه چیز برگرم بریم روش سفارش دادیم یارو گفت نون هم برگری نداریم نون دراز داریم !؟! که منم دیدم دراز حال نمی ده ... رستوران های اینجا خیلی جالبه اول غذاتو می خوری بعد پولشو می دی برعکس تهران که تا پول ندی بهت هیچی نمی دن ولی خوب من اینجا هم اول پولشو می دم اینجوری بهتره غذاتو خوردی راحت سرتو می اندازی می ری بیرون ولی اون جوری شاید غذا سفارش دادی بعد مثلا کیف پولتو تو خونه جا گذاشته بودی غذا تو می خوری بعد می آی پولشو بدی می بینی کیف پولت تو جیبت نیست غذا رو بهت زهر مار می کنن احتمالا ...

از این تعارفاتم اونقدر بدم می آد هی می گن قابل نداره یه بار تو یه سی دی فروشی بودم یه بازی ورداشتم گفتم چقدر شد قابل نداره به جون تو منم سی دی رو ورداشتم اومدم بیرون یارو واسه اینکه ضایع نشه دنبالم نیومد ولی خودم نیم ساعت بعد اومدم پولشو دادم یارو می شناختم وگرنه عمرا می ذاشت من همین جوری برم بیرون تو اون نیم ساعتم معلوم نیست چی بهش گذشته ...

تو دانشگاه تا حالا چند بار برای بعضی ها یه چیزی کپی کردیم یه سی دی رایت کردم به من می گن چقدر شد خیلی راحت می گم دویست تومن پولم داد خیلی راحت ازش می گیرم دیگه این تعارف ها چیه من درک نمی کنم (که همیشه هم یکی از بچه ها به شوخی بهم می گه حالا قابلی نداشت باشه)

دیگه نوشتنم نمی آد فعلا خداحافظ

جاوید

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1384ساعت 22:24  توسط جاوید  | 

نمی دونم چی بگم...

سلام

بعد از چندین سال نمی دونم چم شد که حوس کردم فیلم من ترانه ۱۵ سال دارم رو دوباره ببینم و این بار از این فیلم یه جورایی خوشم اومد
شاید دلیلش این باشه که اولین بار که فیلم رو دیدم خیلی سنم کم بوده و خیلی از مسائل رو درست نمی تونستم درک کنم و به فیلم فقط به عنوان وسیله ای برای وقت کشی نگاه کردم ولی این بار یه جور دیگه بود با این که کل داستان فیلمو می دونستم اولو اخرشو همه چی شو می دونستم ولی دیدن مججدش برام جذاب بود.
مخصوصا اون خانو کشمیری که مثلا جزو هیئت رفع مشکل زنان بود و مشکل بقیه رو حل می کرد ولی خودش از همه بیشتر مشکل داشت !!! و در نقطه مقابلش ترانه بود که با اینکه این همه مشکل داشت ولی به نظر می رسید که هیچ مشکلی نداره !!!

یه مدت خلو چل شده بودم به عبارتی سگ شده بودم الان احساس می کنم بهترم راستی چرا آدم بعضی وقتا اینجوری می شه یه دفعه اساسی دلش می گیره دلش می خواد اساسی گریه کنه ولی نمی شه حداقل من نمی تونم گریه کنم هر وقت دلم می گیره می شینم یه گوشه مثلا یه ساعت دیوارو نگاه می کنم نمی دونم دلیلش چیه؟!؟ یعنی تا حدی می دونم ولی نمی خوام قبول کنم دیگه دارم زوری می نویسم پس ولش کن

جاوید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 0:31  توسط جاوید  | 

تو هیچ نمی فهمی ...

سلام

یکی به من گفت تو از عشق هیچی نمی فهمی چون تا حالا اسیر نشدی واسه همینه که از این نظریات خرچنگ قورباغه می دی در مورد عشق . اولا خودت هیچی نمی فهمی دوما از کجا می ونی من اسیر نشدم (گرچه بماند که نشدم چون نظریاتم قشنگه :) حالا بماند که اونایی که فکر می کنن معنی عشقو فهمیدن اصلا نفهمیدن که اگه بخوام در مورد این قشر بنویسم که ادعای فهمیدن عشقو می کنن یه شیش هفت صفحه آچار می شه (اگه خلاصش کنم تازه) ولی خیلی خلاصه تر می شه اینو گفت:

عشق فراموش کردن نیست بخشیدن است
عشق عشق گوش دادن نیست درک کردن است
عشق دیدن نیست احساس کردن است
عشق جا زدن نیست صبر داشتن است

این جملاتی که نوشتم تا حدودی معنای واقعی عشقو بیان می کنه و اینا چیز هایی که اونایی که ادعای عاشقی شون می شه هنوز ۹۰ درصدشون درک نکردن

جاوید

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 3:58  توسط جاوید  | 

کنترل تلوزیون

 

سلام

 

می گم خدا پدر مادر کسی که کنترل تلوزیون رو اختراع کرد بیامرزه تو این یه سالی که اینجا بودم تلوزیونم کنترل نداشت این بار که رفتم تهران کنترلش رو کشف کردم با خودم آوردم خیلی راحت شدم واسه کانال عوض کردن هیچ وقت فکر نمی کردم یه کنترل اینقدر تو راحت بودن آدم تاثیر داره .

 

چند وقت پیش داشته یه برنامه نشون می داد می گفت کنترل های اولیه سبم داشتند مثل دسته بازی ها بعد به مرور زمان سیمشون غیب شد الان این جریان برای کنسول های بازی هم داره اتفاق می افته به طوری که دستگاه بازی جدید ماکروسافت داراری دسته های بدون سیم هم هست (البته چون باتری می خوره حال نمی ده) دسته با سیمم داره البته این دسته ها یه مزیتی دارن نسبت به کنترل تلوزیون ها اونم اینه که دستشون از بلو توث استفاده می کنه و اگه کسی از جلو شما هم رد بشه مانع رسیدن سیگنال به دستگاه نمی شه بسه دیگه منو ول کنن همین جوری در مورد بازی ها انواع اقسام کنسول های اومده نیومده می نویسم

 

جاوید

+ نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 10:19  توسط جاوید  | 

دلم گرفته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 21:44  توسط جاوید  | 

سانسور شد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 22:14  توسط جاوید  | 

فیل تر رینگ یعنی چه ...

 

سلام

 

درحالی که تو کشور های دیگه هفده هیجده جلد کتاب حجیم در مورد قوانین فضای سایبر موجود می باشد در کشور ما دو صفحه قانون در این ضمینه وجود ندارد (هفته نامه عصر ارتباطات شنبه شیش اسفند 84 صفحه 11 بخشی از سخن آقای دزیایی).

 

البته این مطلب تقریبا هیچ ربطی به مسئله ای که می خوام در موردش بنویسم نداره ولی من ربطش می دم !!!

 

چند وقت پیش تو یکی از سایت های اطلاع رسانی که الان اسمش یادم نیست خودم که پروژه فیلترینگ ملی تو عید رسما کلید می خوره و کلیه ISP موظفن که از این برنامه ملی جهت فیلتر کردن سایت ها استفاده کنند و به قول خودشون فیلترینگ رو هماهنگ کنند هر بار که شاهد تعویض سیستم فیلترینگ در ایران بودیم همیشه شاهد فیلتر شدن بی مورد بسیاری از سایت های مفید شدیم که از بین این سایت ها معروف ترین سایتی که می شه نام برد سایت پشتیبانان شبکه می باشد که بدون هیچ دلیلل مدت زمان بسیار زیادی فیلتر بود حتی وبلاگ من در بلاگ اسکای هم از این قاعده مستثنی نبود و به مدت سه ماه دسترسی بهش امکان نداشت !!!

 

گفته می شه پروژه فیلتر ملی به این جهت اجرا شد که فیلترینگ هماهنگ شده و از اشتباهات اینچنینی جلوگیری شود و امکان دور زدن اون وجود نداره (البته همشیه یه راهی هست برای دور زدن!:) تا به امروز پول های بسیاری خرج فیلتر شدن سایت های گوناگون شده که البته تا اینجا همه برنامه های فیلترینگ با شکست مواجه شدن و اون چیزی که مسئولان می خواستن عملی نشده و امید دارن با این پروژه ملی به خواسته های خودشون برسن ...

 

چند وقت پیش خبری خوندم در مورد اینکه مخابرات خودش رو فیلتر کرد و این نشون داد که حتی سایت رسمی شرکت مخابرات نیز از فیلتر شدن در امان نبوده ! به نظر من فیلترینگ های حاضر استاندارد می باشند و کمتر شاهد سایت هایی هستیم که به اشتباه فیلتر شده اند هستیم .

 

حالا این فیلترینگ یعنی چه؟!؟

همون طور که مشاهده می کنید در موضوع این مطلب این کلمه سه قسمت فیل - تر - رینگ ساخته شده کلمه فیل که موجودی است خاکستری رنگ عظیم الجثه و قوی هکل !

 

تر هم به معنی گند زدن تو کاریه مثلا می گیم امتحانم رو تر زدم :)!

 

رینگ هم اینجا همون رینگه ماشینه و صد البته مدل اسپرت و با کلاسش !!

 

مجموع این سه کلمه فیلترینگ رو تشکیل می ده حالا این یعنی چه؟

 

این کلمه در مجموع به این معنیه که با یه فیل با کلاس دارای رینگ اسپرت تر می زنن به فضای سایبر :)!!!!

 

به هر حال به قول آقای پرویز پرستویی تو فیلم مارمولک من اولین روز اکران فیلم سانس دوم رفتم فیلم رو دیدم و همه صحبت ها رو قشنگ شنیدم و این نسخه های تخیلی که صدا توش گم می شه رو ندیدم می گه که شما وقتی می خواید وارد خونه ای بشید یه راهش اینه که با کلید در رو باز کنید اگه نشد با پیچی سیمی درم باریکی چیزی اگه نشد از راه دیوار بالاخره می تونید وارد اون خونه بشید !!! این مسئله در مورد سایت های فیلتر شده هم صدق می کنه اگه سایتی بسته بود از راه سایت های آینه نشد از سایت های پروکسی نشد از برنامه های مختلف نشد یه راهی جدید ابداع کنید !!! پس این همه خرج الکیه بهتر نبود به جای اینکه این همه الکی خرج این مسائل کنیم بشینیم یه قانون بنویسیم که حداقل یه جلد قانون در مورد جرائم سایبر داشته باشیم که نخوایم با افتخار بگیم دو صفحه قانونم در مورد فضای سایبر نداریم ...

 

جاوید

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 22:47  توسط جاوید  | 

یه چیز دیگه که وجود نداره..

 

سلام

 

بعد نظریات من در مورد عشقو عاشقی این جفنگیات !!! بعد از کلی تفکر یه نظریه دیگه دادم بیرون اونم در مورد زمانه و از اونجایی که دانشمندانی مانند انیشنتن در مورد زمان نظریه دادن می شه منم در زمره همین دانشمندان قرار داد!!

 

می دونستید که چیزی به اسم زمان حال وجود نداره و کلا تو دستور ادبیات به اشتباه به بچه های مردم زمانی را به عنوان زمان حال معرفی می کنند!! و بچه های مردم رو منحرف می کنن اونا هم بچن نمی فهمن به این حرفا گوش می دن !! مثل خودمون ...

 

دلیل این حرف منم اینه که زمان دائما در حال حرکته اونم حرکت به جلو و هیچ وقت وای نیم ایسته که بگیم الان زمانه حاله ! در واقع ما سه نوع زمان داریم یکی زمان گذشته که بهش کاری نداریم یکی دیگه زمانی یه که بهش می گن زمان حال که من اینو کاملا رد کردم به این زمان باید گفت آینده نزدیک اگه دقتم کرده باشید می گیم مثلا من برم دیگه یا دارم می رم یعنی همین الان نرفتم در آینده ای نزدیک می خوام برم!!! یه زمانم داریم به اسم آینده که اینم اشتباه به اونم باید بگیم آینده دور ...

 

عجب تئوری خفنی دادم کسی فهمید ما چی گفتیم اصلا کسی اینجا رو می خونه نه به اون بلاگمون که دو روزه راش انداختیم سه هزارتا کانتر خورده نه به این یکی که یه ماه به راه افتاده کلا سیصد تا کانتر انداخته گرچه خیالی نیست اسم اینجا برای خودمه واسه اینکه خودم رو خالی کنم نظریات اینچنینی بدم!!!

 

جاوید

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 16:25  توسط جاوید  | 

با پوست بخور سیر شی ...

 

سلام

 

این دانشگاه ما تو شهرستان بودن هم درسر داره ها البته هر چیزی یه سری مزایا داره یه سری معایب معمولا معایب رو بزرگ می کنن ولی مزایا رو نمی بینن اینو واسه این گفتم یعنی این چند روز که به روز نشد (البته کسی هم منتظر به روز شدن اینجا نبود !!) من تهران بودم و سیستم دم دستم نبود و از اونجایی که پول ندارم بخوام ساعتی هزار تومن پول کافی نت بدم اینجا به روز نشد.

 

بحث امروز ما در باره بعضی ها و روش های عجیب غریب میوه خوردنه که بنده به شخص دیدم و چند تا روش هم امتحان کردم ولی خوشم نیومد...

 

این بار تو راه تهران یه آقایی بقل دست ما بود که از قضا تو رشته ما هم درس خونده بود با این تفاوت که ایشون لیسانشم گرفته بود و ما هنوز ترم سه کاردانی هستیم آقا من دیدم این آقا کیوی رو با پوست می خوره تا حالا یه همچین چیزی ندیده بودم کلا هر وقت کیوی می دیدم فکر یم کردم این میوه رو دیگه به واسطه اون پشم هایی که روشه نمی شه با پوست خورد ولی به من ثابت شد که کا نشد نداره خودم هم یه تست زدم البته با این تفاوت که پوست کیوی رو جدا کردم و یه کوچلوشو خوردم ولی هر کاری کردم نتونستم قورتش بدم واسه همین مثل آدامس فقط جویدمش (مثل بز!!!) این از این.

 

وقتی بچه بودم از یکی رو دیدم که یه سیب رو تمام و کمال می خورد فقط چوبشو نمی خورد یعنی هسته اون پشم های زیرشم می خورد اینم تست کردم در همون دوران بچگی مزش بد نیست حداقل قابل خوردنه شایدم اون موقع بچه بودم حالیم نبوده چون یه سه چهار باری بیشتر سیبو اینجوری نخوردم

 

همه اینا یه طرف یه چیزی که شنیدم و داشتم شاخ در می آوردم اساسی یه طرف یکی می گفت یکی از همکاراشون پرتقال رو پوست می گیره بعد پوستشو ور می داره اون سفیدی داخلشو می خوره!!! و با اون بقیش که اصل کارشه کاری نداره (جل الخالق درست نوشتم اینو:) اصلا درک این یکی برام خیلی سخته حاضر به امتحانشم نیستم چون نباید چیز جالبی باشه حالا چیزای دیگه هم هست که هنوز ندیدیم ولی بعضی ها اینجوری می خورن مثلا خیارو با فلفل بخورن ! یا رو زرشک پلو سوس مایونز یا سوس گوجه بریزن ...

 

بعضی ها هم گوجه دوست ندارن این برام خیلی جالبه آخه گوجه میوه بد مزه ای نیست واقعا ولی بعضی ها ازش متنفرن از یکی که داشت گوجه های داخل ساندویچش رو می انداخت دور پرسیدم چرا از گوجه بدت می آد بهم گفت تا حالا گوجه له شده دیدی به همین علت !!! حالا این چه ربطی داشت من نمی دونم می خواستم بهش بگم این کالباسم که می خوری گاو له شدس!!! ولی به علت پاره ای رو در بایسی ها هیچی نگفتیم

 

جاوید

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 15:28  توسط جاوید  | 

دوست تا دوست ...

 

سلام

 

من آدمیم که زیاد اهل رفیق بازی دوستی اینا نیستم ولی چون زیاد بیرون می رم همه فکر می کنن یه دو سه هزار تایی دوست داریم که البته اشتباه می کنن .

 

نه اینکه بدم بیاد دوست زیاد داشته باشم نه ولی به نظر من هر آدمی به درد دوستی نمی خوره حداقل باید یکم دو نفر بهم بیان تا بتونن با هم دوست شن یه جورایی خیلی سخت دوست انتخاب می کنم همیشه هم سعی می کنم خودم انتخاب کنم تا انتخاب بشم.

 

بر عکس بردارم اونقدر راحت با همه دوست می شه یکی نفهمه فکر می کنه طرفو دو هزار ساله می شناسه ! من و برادرم می شه گفت از یه نظر هایی نقطه مخالف همیم :)

 

کلا اگه دوستام رو جمع بزنی فکر نکنم ده نفر بشن البته اینم بستگی به تعریف شما از دوست داره مثلا خیلی ها همکلاسی هم به عنوان دوست حساب می کنن یا دوستان اینترنتی هم دوست حساب می شن اونا هم دوستن ولی تعریف من از دوست دوستی صمیمیه تو عامه مردم وگرنه تو اینترنت به لطف وبلاگمون کلی دوستو رفیق و کلی هم دشمن پیدا کردم !

 

خیلی وقتا تظاهر می کنم به راحت بودن با طرفم صحبت با بعضی ها برام خیلی سخته که تا حالا با خیلی ها هم دعوام شده خیلی ها هم اول قشنگ می آن بالا ولی بعد از یه مدت اصلا یادشون می ره من کی بودم و یادشون می ره خودشون منو اد کردن یا فکر می کنن خیلی بزرگ شدن الکی یه دعوا راه می اندازن که به نظر من خیلی کار بدی می کنن می تونن خیلی راحت به من بگن تا از لیستم پاکشون کنم نیازی به این کارا نیست کما اینکه خیلی ها هم همین کارو می کنن کارشون که با ما تموم می شه خیلی محترمانه می گن لطفا من رو از لیستتون پاک کنید ما هم می گیم چشم

 

به هر حال اگه دوستام کم حداقل مطمئنم که منو به خاطر خودم می خوان نه به خاطر چیز های دیگه .

 

جاوید .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 1:17  توسط جاوید  |