|
|
|
|
|
سلام الان ساعت سیستم من دقیقا چهارو نه دقیقه صبحه !! خوب چیه نصف شبی یا بهتر بگم اول صبحی زد به سرمون اینجا رو به روز کنیم ... ديروز خيلي كار داشتم و شب ساعت يازده كه اومدم خونه خيلي خسته بودم و به تنها چيزي كه فكر مي كردم خواب بود ! ولي ساعت سه از خواب پاشدم و بي خوابي زد به كلمون كامپيوترم كه هميشه خدا روشنه گفتم بشينم يكم وب گردي كنم شايد باز خوابمون برد ، بعد فكر كردم بيام اين ركورد صبح نشيني رو اينجا ثبت كنم ! مدتيه كه تو اينترنت كمتر پيدام مي شه كار داريم ، حالا دقيقا بپرسيد چيكار خودم هم توش مي مونم كه چجوري توضيح بدم ! اين پست الكي شد دفعه بعد مي آم در مورد يه چيزي كه همين الان به ذهنم رسيد توضيح مي دم ! فعلا |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 4:15 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام مدتی بود یه سری استاتیوس هایی می ذاشتم تو میسنجرم تو یاهو که همه رو به تعجب وا می داشت همه دنبال معنی این استاتیوس ها بودن ! معروف ترین این استاتیوس ها که توجه خیلی ها رو به خودش جلب کرد این بود : "به نتایج خفنی رسیدیم ۲ ضرب در ۲ برابر ۵ ! " خوب حتما می گید مگه می شه !؟! من جوابشو بهتون می گم چرا فکر می کنید نمی شه !؟ حالا اینکه من نوشتم اینجوری منظورم این نیست که تونستم دو رو در دو ضرب کنم طوری که به جواب پنج برسم ! بلکه اصل منظورم این بوده که تو دنیا هر چیزی امکان پذیره و وقتی من به این نتایج رسیدم یعنی احساس می کنم هر کاری می تونم بکنم ! این نتیجه خفنی دیگه ! استاتیوس مورد توجه دوم این بوده " یه روز می گیرن برام کشور رو جشن ! " خدا رو چه دیدین یه وقت دیدین گرفتن !؟ و با توجه به کارایی که دارم می کنم بعیدم نیست بگیرن ! یه استاتیوسم بود که یه مدت کوتاه بعد از این استاتیوس بالایی گذاشتم با این مضمون " که واسه شهرت جمع شدین همتون اطرافم ! " از این استاتیوس منظور خاصی نداشتم ولی خیلی مورد تمسخر و خنده و شوخی دیگران قرار گرفتم ... ولی وقتی یه روز قرار برام کشور رو جشن بگیرن احتمالا همون موقع ها هم خیلی ها واسه شهرت دورم جمع می شن !!! هر دو استاتیوس بالا یه تیکه از شعر یکیه که نمی گم کیه !!!! یه چیزی هم ته این استاتیوس هام بوده به نام J - Project که تقریبا مشخصه چیه J که حرف اول اسممه و پروژه هم که مشخصه دیگه ترجمه نمی خواد ... حالا این پروژه یا بهتر بگم پروژه ها چیه دیگه خیلی خصوصیه می ترسم اگه رو کنم بیان بدزدنم حالا چیزای بی معنی به نظرتون معنی پیدا کرد ، هنوزم فکر می کنید که دو ضرب در دو پنج نمی شه !؟!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت 2:23 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام رسيديم به صد به عبارتي مي شه گفت تا اينجا صد تا چيز براي خودم نوشتم عدد هاي اينجوري مثل صد ، هزار ، ميليون ! اينا يه جورايي براي من خاطرن اولين باري كه آمارم تو بلاگ اسكاي رسيد به هزار اونقدر ذوق كردم همش مي گفتم ممكنه به ده هزارم برسه ! به ده هزارم رسيد آرزومون بزرگتر شد صد هزار به اونم رسيد تو فكر يه ميليون بوديم كه ديگه سايت زديم و بلاگ اسكاي رو تعطيل كرديم ! حالا يه سايت دارم كه آمار روزانش بين سيصد تا پونصد نفره ! آمار كلي شم حدودا هفتاد هزارو خورده اي شده طي چند ماه كه به نظرم كمه ولي اگه زياد شه چون اونجا داريم پول مي ديم ممكنه من بيافتم تو خرج ! به هر حال به مناسبت صدمين نوشته مطالب قبليم رو كه روندن مثل دهمين نوشته ،بيستمومين نوشته تا نودمين نوشته رو تو اين پست مي ذارم كه طولاني ترين پستم هم بشه ! و با خوندش خاطرات قشنگي هم برام زنده بشه دهمین نوشته: (نوشته شده در سه شنبه 13 دی1384ساعت 12:50) ارزش ها .... سلام می گن وقتی یه چیزی زیاد می شه ارزون هم می شه وقتی هم ارزون شد از دست دادنش راحته و آدم رو زیاد ناراحت نمی کنه ولی این مثال در مورد آدم های کره زمین صدق نمی کنه!!!! چون با اینکه انسان های زمین زیاد شدند و می شوند ارزششون رو از دست ندادن و از دست دادن اون هایی هم که می شناسیم سخته ! بیستمین نوشته: ( نوشته شده در جمعه 30 دی1384ساعت 21:34 ) یکی به من بیست بده… سلام بیستمین نوشتمون مصادف شده با اولین امتحانم درس اخلاق که هفتاد صفحشو هنوز نخوندم با احتساب زمانی که به امتحان مونده شک دارم بتونم تمومش بکنم چون مخم هم به طرز وحشت ناکی هنگ کرده و خوندم دیگه یه رو خونی ساده شده بیشتر به جای اینکه مطالب رو بفهمم فقط می خوام یه دور کامل بخونم کتاب رو . اخلاق به ظاهر درس ساده ای می آد ولی در باطن اینطوری نیست مخصوصا اگه لازم باشه دویست صفحه کتاب رو بخونی که مطالبی کاملا مشابه هم دارن و در واقع هیچ حرف تازه ای توش نیست و خیلی جا ها یه چیزی گفته یه بیست صفحه اون ور تر با یه حرف دیگه حرف قبلی خودش رو رد کرده !!!! درس های اینچنینی به نظر می آد به جای اینکه آدم رو هدایت کنه بیشتر آدم رو منحرف می کنه تا حدی از اول دبستان تا الان همش همین چیزا بوده که بوده شاید واسه همینه که خوندش خیلی سخته خیلی تکراری شده چیز جدیدی توش نیست به هر حال چه بخوایم چه نخوایم برای گرفتن یه مدرک کذایی هم که شده باید این درس رو پاس کنیم که دو واحدم داره و تا حدودی تو معدل تاثیر می ذاره من فقط موندم فردا چه سوالی می خواد بده از دویست صفحه کتاب می شه جواب داد یا نه با اینکه ده پونزده ساله داریم درس می خونیم هنوز به این امتحان دادن عادت نکردیم و معمولا تا صبح بیداریم یا اگه هم بخوابیم مثلا خوابیم یه چشممون بیداره یه چشممون خوابه همین ظهر گفتم یکم بخوابم تا مخم باز شه اما مگه شد یه ساعت خوابیدم به اصطلاح که تو این یه ساعت فقط بیست دقیقش مفید بود بعد از بیست دقیقه هم صدای زیبای موبایل زد ما رو از خواب بیدار کرد !!! فردا این موقع احتمالا سر جلسه امتحانیم و داریم تو سر خودمون می زنیم و دنبال امداد های غیبی هستیم که معمولا به من یکی نمی رسه دلیلشم کاملا واضحه دخترا که از رو شرم حیا نمی رسونن اکثرا !!! پسرا هم که اکثرا نیاز به امداد دارن خودشون و هیچ امیدی نمی شه بهشون داشت پس فقط خودمون می مونیم و خودمون و مراقب هایی که مواظبن کتابی چیزی اون وسط مسط ها باز نشه … خوب حداقل می شه امید داشت به مناسبت بیستمین نوشتمون هم که شده بیست بشیم حالا چه ربطی داره شما باید کشف کنید من احتمالا حدودا تا ساعت سه چهار صبح بیدارم بعدم یه دو ساعت اگه خوابم ببره باید پاشم برم سر جلسه امتحان بعد از امتحانم قاعدتا باید بخوابم یکم تا بیدار شدم باید بشینم سر درس آمار بیا درستش کن کی حالا می خواد آمار بخونه چقدر بده دو تا امتحان پشت سر هم می افته من فقط دارم تو سر خودم می زنم که سه تا امتحان آخرم همشمون پشت سر همن چیککار کنم … شنیده بودیم مملکت خر تو خره ولی واقعا تا الان که حدود بیست سال عمر از خدا گرفتم و خیلی جا ها رو دیدم و خیلی جا ها رو ندیدم جایی خر تو خر تر از دانشگاه فکر نکنم پیدا بشه حالا دیگه نمی خوام وارد بحث های جزئی تر بشم برم یه دوش بگیرم یکم سر حال بیایم شاید بریم این هفتاد صفحه با قی مونده رو بخونیم سی يو مین نوشته: (نوشته شده در شنبه 8 بهمن1384ساعت 18:1) ببندیم یا نبندیم... سلام در حال تفکرم که ببینم اینجا رو ببندم با اونجا فقط یه جار رو اداره کنم یا نه فعلا چهلمین نوشته: (نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 14:45 ) این چند روز چه خبر ... سلام همین دیروز دقیقا همین دیروز تو کافی نت کیمیا واقع در میدان ولیعصر پاساژ ایرانیان اومدیم تو نت ببینیم چه خبره وبلاگمون سالمه نیست که دیدیم یه سوتی دادیم یه پستو دو بار فرستاده بودم پست 37 و 38 اگه اشتباه نکنم آخه آفلاین می نویسم همیشه و به واسطه این آفلاین نوشتن حواسم نبوده یکی از نوشته هام رو دوبار فرستادم که حالا ولش کنید ... دیروز شنبه از صبح دنبال هر کی گشتیم بریم راهپیمایی :) کسی نیومد !!! البته تا عصری علاف بودم دنبال هر کی گشتم بریم بیرون همه به نوعی گرفتار بودن ما هم بیخیال شدیم نشستیم دو تا فیلم دی وی دی که از رفقا گرفته بودیم دیدیم فیلم دوم که تموم شد دیگه تعادل نداشتم مثل این مست ها تلو تلو می خوردم که گفتم بزنم بیرون حالم بهتر شه رفتیم بیرون رفتیم ولیعصر که متوجه سوتیمون بشیم !!! دو روز پیش جمعه خبری نبود به جز اینکه دیگه دسته پی اس دو ما رسما تعطیل شد و بازی most wanted ما هم بین زمین هوا رو member 5 موند ... سه روز پیش پنجشنبه ظهر روز تاسوعا با مترو رفتیم الکی دور زدیم یه حالی داد مترو خلوت خلوت هیچی نبود تو اون واگنه که من نشسته بودم فقط یه آقایی نشسته بود با موبایلم یه عکسم از مترو گرفتم فکر کنم تو سال فقط بشه همین یه روز یه همچین عکسی گرفت ... چهار روز پیش روز عاشورا از صبح تا شب تو خیابون ولو بودیم تا آخر ساعت دوازده شب بارون فرستادمون خونه پنج روز پیشم فقط پی اس دو بازی کردیم با دسته نیمه خراب احتمالا تو نوشته هامون غلط زیاد داریم ویرایش نکردم موفق باشید بای پنجاهمین نوشته: (نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 22:47 )
سلام درحالی که تو کشور های دیگه هفده هیجده جلد کتاب حجیم در مورد قوانین فضای سایبر موجود می باشد در کشور ما دو صفحه قانون در این ضمینه وجود ندارد (هفته نامه عصر ارتباطات شنبه شیش اسفند 84 صفحه 11 بخشی از سخن آقای دزیایی ).البته این مطلب تقریبا هیچ ربطی به مسئله ای که می خوام در موردش بنویسم نداره ولی من ربطش می دم !!!چند وقت پیش تو یکی از سایت های اطلاع رسانی که الان اسمش یادم نیست خودم که پروژه فیلترینگ ملی تو عید رسما کلید می خوره و کلیه ISP موظفن که از این برنامه ملی جهت فیلتر کردن سایت ها استفاده کنند و به قول خودشون فیلترینگ رو هماهنگ کنند هر بار که شاهد تعویض سیستم فیلترینگ در ایران بودیم همیشه شاهد فیلتر شدن بی مورد بسیاری از سایت های مفید شدیم که از بین این سایت ها معروف ترین سایتی که می شه نام برد سایت پشتیبانان شبکه می باشد که بدون هیچ دلیلل مدت زمان بسیار زیادی فیلتر بود حتی وبلاگ من در بلاگ اسکای هم از این قاعده مستثنی نبود و به مدت سه ماه دسترسی بهش امکان نداشت !!!گفته می شه پروژه فیلتر ملی به این جهت اجرا شد که فیلترینگ هماهنگ شده و از اشتباهات اینچنینی جلوگیری شود و امکان دور زدن اون وجود نداره (البته همشیه یه راهی هست برای دور زدن!:) تا به امروز پول های بسیاری خرج فیلتر شدن سایت های گوناگون شده که البته تا اینجا همه برنامه های فیلترینگ با شکست مواجه شدن و اون چیزی که مسئولان می خواستن عملی نشده و امید دارن با این پروژه ملی به خواسته های خودشون برسن ...چند وقت پیش خبری خوندم در مورد اینکه مخابرات خودش رو فیلتر کرد و این نشون داد که حتی سایت رسمی شرکت مخابرات نیز از فیلتر شدن در امان نبوده ! به نظر من فیلترینگ های حاضر استاندارد می باشند و کمتر شاهد سایت هایی هستیم که به اشتباه فیلتر شده اند هستیم .حالا این فیلترینگ یعنی چه؟!؟ همون طور که مشاهده می کنید در موضوع این مطلب این کلمه سه قسمت فیل - تر - رینگ ساخته شده کلمه فیل که موجودی است خاکستری رنگ عظیم الجثه و قوی هکل !تر هم به معنی گند زدن تو کاریه مثلا می گیم امتحانم رو تر زدم :)!رینگ هم اینجا همون رینگه ماشینه و صد البته مدل اسپرت و با کلاسش !!مجموع این سه کلمه فیلترینگ رو تشکیل می ده حالا این یعنی چه؟ این کلمه در مجموع به این معنیه که با یه فیل با کلاس دارای رینگ اسپرت تر می زنن به فضای سایبر :)!!!!به هر حال به قول آقای پرویز پرستویی تو فیلم مارمولک من اولین روز اکران فیلم سانس دوم رفتم فیلم رو دیدم و همه صحبت ها رو قشنگ شنیدم و این نسخه های تخیلی که صدا توش گم می شه رو ندیدم می گه که شما وقتی می خواید وارد خونه ای بشید یه راهش اینه که با کلید در رو باز کنید اگه نشد با پیچی سیمی درم باریکی چیزی اگه نشد از راه دیوار بالاخره می تونید وارد اون خونه بشید !!! این مسئله در مورد سایت های فیلتر شده هم صدق می کنه اگه سایتی بسته بود از راه سایت های آینه نشد از سایت های پروکسی نشد از برنامه های مختلف نشد یه راهی جدید ابداع کنید !!! پس این همه خرج الکیه بهتر نبود به جای اینکه این همه الکی خرج این مسائل کنیم بشینیم یه قانون بنویسیم که حداقل یه جلد قانون در مورد جرائم سایبر داشته باشیم که نخوایم با افتخار بگیم دو صفحه قانونم در مورد فضای سایبر نداریم ... شصدمین نوشته: (نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 13:18 )فقط عاشق ها حق نظر دارند ....عجب نوشته باحالی بود تو نظرات یه نفر به اسم مانی گفته بود خوب گفتی ولی تو که عاشق نشدی غلط می کنی نظر می دی این یعنی ما تا عاشق نشیم حق نظر دادن در مورد عشقو عاشقی نداریم حالا یکی بگه چرا ؟!؟ بعدش که عاشق شدی که دیگه فایده نداره چون عشق منطق رو نابود می کنه پس آدم قبل از اینکه عاشق شه باید در موردش فکر کنه ...اینم عشق آتشین زیادی عاشق شین قلبتون می سوزه مواظب باشین که هر چیزی حدی داره حتی عاشقی !!!! هفتادومین نوشته: (نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 23:29)شب ها رو دوست دارم ...سلام شوخی شوخی رسیدیم به نوشته هفتاد چقدر سریع زود گذشت (چقدر چرتو پرت نوشتیم) چند روز دیگه می شه بیست سالم به همین مناسب به مدت ده روزاز شهری که توش خیر سرم دارم درس می خونم فرار می کنم به سمت قلب تپنده ایران تهران ...الان بیرون بودم تازه اومدم خونه از ساعت نه که رفتم بیرون تا ساعت یازده (شب) که برگشتم خونه فکر کنم یه چهل پنجاه تایی اس ام اس زدم خیلی وقت بود اینقدر اس ام اس بازی نکرده بودم خیلی وقتم بود شب بیرون نرفته بودم پیاده روی تو شب رو خیلی دوست دارم یکی از دلایلش اینه که خیابون ها خلوته و آدم احساس آزادی می کنه (حداقل من اینجوری احساس می کنم) البته خیلی دلم می خواد مثلا ساعت دو سه برم بیرون ولی به دو دلیل نمی رم یکی اینکه امنیت نیست دوم اینکه تا برگردم هوا روشن شده که کل حال بیرون رفتن رو می گیره یه تشکرم بکنم از ویزیتور عزیز که تو اون یکی بلاگم ندید بازی رو گذاشتم واسش در ضمن زیاد نگران نباش الان بهترم فکر کنم انرژی هسته ای تخلیه شده !!! اسم بازی life force بود. هشتادمین نوشته : (نوشته شده در یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 0:23 )سلام تو این فیلم باران بهاری یه حرف قشنگی زد گفت همون کسی که سوسک رو خلق کرده آدم هم آفریده خیلی با این حرفش حال کردم نودمین نوشته ! (نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 22:33 )سلام ما ظاهرا رسما شانس نداریم یا اسممون بد در رفته ! من اینجا هیچ گونه سوال در مورد هیچ گونه بازی جواب نمی دم لطفا سوال نفرمایید سایتم هست می تونید به اونجا مراجعه کنید ! اينم آدرسش : www.GameZ.Irخوب اين از اين مي خوام در مورد انواع اقسام راه هاو دلایل خود كشي مرسوم و غير مرسوم بنويسم ! مناسب براي عاشقان (قابل توجه بعضيا!!) ، اعتماد به نفس تعطيل شده ها ! و افراد الكي خوش (بازم قابل توجه بعضيا !!! كه اول اسمشون ك داره !) توصيه مي شه اين متن رو افراد زير هيجده سال نخونن !اول از همه دليل خودكشي اصلا مهم نيست مهم اينه كه شما فقط يه لحظه خر بشيد و به هيچي فكر نكنيد جز خود كشي !(ببخشيد خيلي راحت نوشتم اينجا سانسور نداريم !)به صورت كلي دو دسته از افراد خود كشي مي كنن :يه نوع خودكشي سوسولي داريم ! كه طرف واقعا نمي خواد بميره ولي از كمبود شخصيت رنج مي بره مي خواد اطرافيان بيشتر بهش توجه كنن !! و عمدتا دليل خودكشيشم همينه ! افراد اين دسته راه هايي رو انتخاب مي كنن كه زود نميرن مثل خورد قرص يا پريدن از طبقه نهايت سوم به پايين با پا !!!! بايد به اين دسته از افراد گوش زد كنم كه اين راه كاملا موقته و هيچ تاثيره در عوض شدن رفتار ديگران نداره اگه هم داشته باشه تاثيرش كاملا موقته ! اگه بميريد در كمتر از يه هفته كاملا فراموش مي شيد و اگه نميريد برچسب ديونگي هم به برچسب هاي خورده بهتون اضافه مي شه !دسته دوم افرادي هستن كه واقعا مي خوان خودكشي كنن ، خيلي هاشون هم نمي دونن دليلش چيه ! فقط فكر مي كنن اين مشكلي كه براشون پيش اومده خيلي مشكل فجيعيه و تنها راه حلش خودكشي من فكر مي كنم نود و پنج درصد افراد بالاي هيجده سال به اين حالت رسيده باشن !! ولي از اين تعداد افراد خيلي كمي هستن كه يه لحظه خر مي شن و اين حركت رو انجام مي دن ! اين افراد چون به نوع خودكشي فكر نمي كنن عموما بدترين حالت و ذجر آورترين حالت رو انتخاب مي كنن مثل خود سوزي پرش از طبقه بالاي پنجم ! در مورد ساختمون هاي كوتاه تر اين حركت بايد حتما با سر انجام بگيره !ولي در مورد خودكشي يه نكته اي هست كه كمتر كسي در موردش فكر مي كنه ! زندگي خودش يه خود كشي تدريجيه ! چون همه ما چه بخوايم چه نخوايم بالاخره به مرگ نزديك مي شيم و يه روزي به صورت كامل مي ميريم ! در نتيجه مرگ براي همه هست ولي ارزش زندگي بيشتره !حالا چرا من اينا رو نوشتم ، چون همين الان داشتم در موردش فكر مي كردم و به اين نتيجه رسيدم اگه در موردش چيزي ننويسم ممكنه يه لحظه خر بشم !موفق و پيروز و زنده باشيد ============================================================= حسن ختام اين پست !نوشته ها رو كه خودم خوندم براي خودم خيلي جالب بود ... مخصوصا ساعتي كه مطالب فرستاده شده ! اكثر شب بوده ... البته اين نوشته ها مال دو سال پيشه اكثرشون چون من يه سالي اينجا رو به روز نمي كردم تا دوباره اغفال شدم و شروع كردم به روز كردم خيلي از عقايدم عوض شده ، بعضي از اين نوشته ها رو كه مي خونم احساس مي كنم خودم ننوشتم . در ضمن اين كه مي بينيد نوشته ها نامرتبه به خاطر اينه كه من قبلا نوشته هام رو از دو طرف تراز نمي كردم بلاگ فا هم وقتي متني رو از يه جا كپي كني توش بهت اجازه تراز كردن نمي ده !موفق و پيروز باشيد جاويد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت 17:46 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام جاتون خالی دارم یخ می زنم تو خونه ما سرد ترین منطقه بعد از یخچال اتاق منه ! یه اتاقی که من هنوزم نفهمیدم شکل هندسیش چیه ! کلا شیش تا ضلع داره و اگه اسم هندسی بخوای بذاریم روش باید بگیم شیش ضلعی نا منظم ! حالا چر این اتاق اینقدر سرده اولین دلیلش فکر کنم به خاطر پنجره باشه جاتون خالی پنجرش از این پنجره قرتی بازیاست که کلی سوراخ داره !! کلی هم دستمال و چسبو پارچو اینا کردم تو درز هاش ولی بازم از باد می اد . دلیل دوم شوفاژ اتاق شدیدا بد جاییه ! یعنی دقیقا زیر پنجره پر از سوراخ من قرار داره درنتیجه هر چی گرماس از پنجره می زنه بیرون ... ولي تو خونه هيچ كدوم از پنجره ها منظره اتاق منو ندارن ... پنجره اتاقم به يه پارك كوچيك باز مي شه موقع برف اونقدر قشنگ مي شه اين پاركه . يه درختم توش بود همه برگ هاش سبز بود برف كه اومد همه برگاش ريخت رو زمين راستشو بخواين دلم براي درخته سوخت ... دلیل بعدی هم منطقه ای که اتاق من توش واقع شده چرا که از دو طرف به سمت خیابونه یعنی و از یه طرف هم سمت راه پله س دیواراش در نتیجه سرما به سادگی از بیرون و دیوار ها هم به اتاق منتقل می شه ... با این حال زمستون رو دوست دارم به نظرم سرماش بهتر از گرمای تابستونه چون تو تابستون هم اتاق من دریچه کولر نداره و به همون دلیل دیوارو اینا خیلی گرم می شه و از گرما توش خفه می شم , يه بزرگي هم می گه زمستون بهتر از تابستونه چون موقع سرما می تونی لباس بیشتر بپوشی ولی موقع گرما نمی تونی پوست خودتو بکنی که !!! ياد دوران دانشجويي افتادم شمال سرماش و بارون هاش يه اتاق داشتم با يه بخاري مي رفتم نزديك بخاري مي خوابيدم ... جاويد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت 0:46 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام می خوام در مورد یه چیزی بنویسم که به طور مستقیم به من هیچ ربطی نداره و بر می گرده به بعضی از خانوم ها !! دقت کردین یه سری از خانوم ها همیشه خدا دهنشون بازه ! یه نمونه زندش که زیاد هم دیدید احتمالا ایشون رو خانوم لیلا حاتمی هستن من آرزو به دل موندم یه فیلم از ایشون ببینم که وقتی ایشون صحبت نمی کنن دهنشون باز نباشه !!!
چند روز پیش تو یه پیتزا فروشی یه خانومی اومد که استیلش همین جوری بود با دوستم بودم و از سر بیکاری بحث کردیم در مورد دهن این خانوم که چرا بازه ... والا من که به نتیجه ای نرسیدم ولی دوستم طبق اسکن هایی که کرد به این نتیجه رسید که این خانوم لب هاشو تزریق کرده باد کرده بعد چون دماغ این خانوم عملی بود می گفت دماغش زیاد برده بالا بعد واسه همین این نمی تونه دهنشو ببنده !! چون دردش می گیره !!!! البته من این استدلال رو قبول ندارم زیاد ... فکر می کنم این خانوم ها فکر می کنن اینجوری خوشکل ترن ! و از بس دهنشون رو باز گذاشتن دیگه حالیشون نیست !!!! دوستان کمی که اینجا رو می خونن اگه نظریه ای دارن بدن تا شاید این مشکل بزرگ حل بشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! موفق و پیروز باشید جاوید |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت 0:16 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم گرفته دنبال یه جواب برای سوالی که نمی دونم چیه می گردم ... تا حالا اینجوری نشده بودم یعنی سوالی نباشه ولی دنبال جواب بگردی شایدم سوال هست ولی مفهوم نیست ...... ولش کن اصلا ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386ساعت 2:41 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام اول از همه یه سوال شما از کی یا چی می ترسید ؟!؟ احتمالا خیلی هاتون از سوسک می ترسید ! موجودی در ابعاد پنج سانت در دو سانت به رنگ سیاه و چندش آور نوعی از اون که پرواز می کنه ترسناک تره ! نوع شمالی سوسک ها بی رنگ و چندش آور تره بر اساس تجربه دو سال درس خوندن در شمال کشور و دیدن این موجود به مقدر زیاد و عادت کردن به چهرش ... ولی واقعا این موجود اینقدر ترسناک نیست ... خوب اگه مدرسه برید و حداقل در دوران ابتدایی و راهنمایی باشید ! احتمالا از ناظم مدرستون می ترسید ، ناظم مدرسه معمولي فرد خشني كه به همه چي شما گير مي ده و قدرت اخراج شما رو از مدرسه داره ! ولي واقعا از اون مي ترسيد يا از اخراج شدن از مدرسه ! تا به حال چند بار ديديد كسي از مدرسه اخراج بشه پس اينم زياد ترسناك نيست !! سر كار مي ريد از رئيستون مي ترسيد يه آدم معمولي كه تنها فرقش با شما اينه كه وضع ماليش از شما بهتره احتمالا و قدرت ناظم مدرستون هم داره ، ولي از اين بيشتر از ناظمتون مي ترسيد چون احتمالا اخراج شدن كارمندا رو به چشم ديديد ولي احتمال اينكه رئيستون بخواد شما رو اخراج كنه خيلي كمه ، پس اينم ترسناك نيست اونقدر كه ازش مي ترسيد ... شما خودتون رئيسيد ! و از اين مي ترسيد كه ورشكسته بشيد و شبو روز به اين فكر مي كنيد كه چجوري پول بيشتري در بياريد تا يه وقت ورشكسته نشيد ، نه اينم زياد ترسناك نيست ! خودتون براي خودتون ترسناكش كرديد ... شما بازنشسته شديد از اين مي ترسيد كه ديگه كسي تحويلتون نگيره واسه نوه هاتون شكلك در مي آريد ! همه جور سعي مي كنيد جلب توجه كنيد تا يه وقت كسي شما رو از رده خارج حساب نكنه ولي اينم ترسناك نيست اونقدر كه فكرشو مي كنيد ... خوب من با توجه به چيزايي كه بالا نوشتم فكر مي كنم ترسناك ترين چيز موجود ذهن خود آدمه كه باعث ترس مي شه ! در نتيجه هيچ چيز ترسناك تر از خود شما دور برتون وجود نداره ! يه داستان نيمه بي ربط و واقعي : كلاس چهارم دبستان ناظمي داشتيم خشن و عصباني دست به زدنشم خوب بود خلاصه وحشت مدرسه بود ! بر اثر يه اتفاق الكي كار من به اين ناظم كشيد كلي تهديدم كرده دعوا ولي بعد از يه ساعت فهميد اشتباه كرده و جوري كه ابهتش كم نشه در واقع از من معذرت خواهي كرد تو عالم بچگي من به نظرم رسيد اين آقا اونقدرا هم ترسناك نيست و فقط ماييم كه از اون مي ترسيم ، جاتون خالي نقشه اي كشيدم اساسي كه به اين ناظم نزديك شم و باهاش دوست بشم كه كاملا جواب داد و بعد از يه ماه اين فرد خشن كه همه ازش مي ترسيدن به نوعي دوست من بود و من تنها ناظم كلاس چهارمي مدرسه بودم ... تنها دليل اين موفقت تو اون زمان اين بود كه من ترسم رو از اين شخص گذاشتم كنار ... مي دونم كنار گذاشتن ترس سخته ولي ممكنه ! واگه بذاريدش كنار به موفقيت هاي بيشتري مي رسيد ... موفق و پيروز باشيد جاويد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 14 دی1386ساعت 0:29 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
قانون شماره یک زندگی من : هیچ وقت نذار کسی بهت بگه تو نمی تونی کاری بکنی ! اگه رویایی داری باید ازش محافظت کنی . مردم خیلی از کار ها رو نمی تونن بکنن دوست دارن تو هم نتونی ... هر کس تو زندگی برای خودش قوانین داره که بر اساس اونا زندگی می کنه و سعی می کنه از این قانون ها پیروی کنه این قانون ها می تونه درست یا غلط باشه و صد البته هر کس فکر می کنه که قانون خودش درسته ! یه سری ها هم وارد قانون زندگی بقیه می شن و سعی می کنن قانون طرفشون رو عوض کنن که گاها موفق می شن ... قانون شماره دو زندگی من : هیچ وقت حرف دیگران رو که وارد قانون زندگیت می شن رو جدی نگیر ... تو قانون شماره دو زندگی من باید یکم دقت کنی بعضی وقتا یه سری باهات مشورت می کنن که هیچ لطمه ای به قانون زندگی شما نمی زنه و گاها خیلی ها شما ها رو نصحیت می کنن که اونم مشکلی نداره ولی بعضی ها می خوان قانون شما رو به کل عوض کنن که قانون شماره دو من در مورد اون افراده ... قانون شماره سه زندگی من : از حرف هیچ کس ناراحت نشو و صحبت های دیگران رو به دل نگیر ... این قانونم بر می گرده به قانون دوم چون اگه حرف های کسی خیلی بردت تو فکر یا ناراحتت کرد اولین کسی که صدمه این ناراحتی رو می بینه خودتی !!! و به هدفت لطمه می زنه ... --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- کلا قانون های زندگی یکی خیلی زیاد تر از اون چیزی که حتی فکرشو بکنید ... ولی معمولا سه تا قانون اول جزو مهم ترین قانون ها هستن که خیلی کلی ترن و اکثر زندگی شما رو تحت تاثیر خودش قرار می ده ... صد در صد شما هم سه تا قانون مهم دارید اگه به نظرتون چیزی نمی آد یکم فکر کنید به قانون ها می رسید و برای اینکه یادتون نره توصیه می کنم یه جا بنویسیدشون ... موفق و پیروز باشید جاوید |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 دی1386ساعت 11:31 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دیروز کامپیوترم شدیدا مریض شده بود اونقدر ازش پرستاری کردم دارو دعوا به خوردش دادم تا حالش خوب شد یه چیزی تو مایه های ده ساعت مدام مواظبش بودم ! یه مریضی خفن گرفته بود که با عوض کردن ویندوزم درست نشد , ولی از اونجایی که تصمیم گرفته بودم این تروجان نامرد رو هر جور شده قبل از خواب که برسیم به فردا دخلشو بیارم ... به هزاران راه متوصل شدم اول از همه آویزون موتور های جستجو شدم ! به فارسی انگلیسی هی سرچ کردم سرچ کردم صد تا برنامه و بچه برنامه نصب کردم ولی هیچ فایده ای نداشت ... آخر نشستم یکم فکر کردم ببینم دیگه چه راهی ممکنه که یه دفعه یه چراغ بالا سرم روشن شد !!!! يه روش كاملا من در آوردي جهت نابودي اين تروجان كه با اينكه نزديك چهار ساعت اين روش طول كشيد ولي موفقيت آميز بود ... خوب من اين مريضي رو به خوبي شناختم گفتم مشخصاتشو بگم تا شما هم بشناسيد ... نام مرض ! w32/Genetik رجستري ويندوز غير فعال مي شه ... خلاصه در کل این تروجان دهن سیستم عزیز شما رو مورد عنایت قرار می ده !!!! این بلایی بود که من متوجه شدم دیگه چه کارایی می کرد رو نمی دونم ... اما روشی که من برای نابود کردن این تروجان استفاده کردم ... ابتدا با استفاده از یه برنامه آنتی ویروس ترجیحا نود ۳۲ سیستم خود رو اسکن کنید و نام فایل آلوده به تروجان رو پیدا کنید . ( توجه کنید که برنامه نود ۳۲ بعد از نصب پیغام ریست می ده ولی به هیچ عنوان سیستم رو ریست نکنید چون دیگه یا سیستم بالا نمی آد یا آنتی ویروستون ! ) پس از شناسایی فایل های آلود که عموما فایل های تابلویی هستن چون تو روت همه درایو ها موجودن ... سیستم رو بوت کنید و سی دی ویندوز ویستا رو بذارید تو دستگاه ! و بعد از فورمت کردن ویندوز ایکس پی از طریق بوت ویندوز ویستا .... به همین راحتی این تروجان قاطی باقالیا رفت !! حالا می تونید دوباره ویندوز ایکس پی رو نصب کنید ... بالاخره این ویندوز ویستا یه جا بدرد ما خورد با این امنیت گیرش ! اینم از داستان جنگ ما با این تروجان که تجربیات فراوانی رو به همراه داشت طی یک نبرده ده ساعته ... موفق و پیروز باشید جاوید |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت 10:29 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام قبلانا شنیده بودم یه سری از مترو می ترسن ولی همیشه فکر می کردم چرا واقعا مگه ترس داره خوب اتفاق تو هر جایی ممکنه بیافته تا اینکه چند وقت پیش بی تعارف خودم تو مترو داشتم سکته می کردم از ترس و اولین ایستگاه از مترو در رفتم و بقیه راه رو تا خونه پیاده گز کردم ... چند وقت پیش زد بسرم برم بازار و یه سری بازی بار بزنم بیام خونه . طبق معمول زدم به مترو همه چیز عادی مثل همیشه ولی موقع برگشت دیدم یه قطاره داره برعکس می آد !!!! چند تا مسافرم بیشتر نداشت اونم تو توپخونه خیلی عجیب بود آقا مسافرا پیاده شدن یهو ملت ریختن توش قطاره وایستاده بود تا قطار طرف ما هم از همون جهت اومد اونقدر شلوغ بود که بی خیال شدم سوار شم وایسادم تا قطار بعدی از این جدیدا بود اونم نسبتا شلوغ بود ولی آدم توش جا می شد آقا سوار شدیم راه افتاد مثل مورچه می رفت وسط راه وایساد ! قبلانم اینجوری شده بود برای من طبیعی بود دوباره راه افتاد اسلوموشن رفت تا ایستگاه سعدی . اونجا وایستاد یه ربعی اونجا وایساد ... بعد دوباره راه افتاد آقا داشت اسلو موشن می رفت یهو برقاش رفت !!! بی تعارف قلبم وایساد قطار یهو تاریک شد خفن . فکر کنم تمام کسایی که اونجا بودن همین حس منو داشتن ولی صداشون در نمی اومد ... یه دقیقه ای تاریک بود تا اینکه یکم چراغاش روشن شد ُ آقا من دیدم قطار کج شده ! فکر کنم کمکاش اومده بود پایین با اون همه جمعیت تا اینکه دوباره کاملا روشن شد و آروم آروم رفت تا ایستگاه دروازده دولت منم و خیلی های دیگه پیاده شدیم اونجا من کلا بی خیال قطار بعدی شدم تا خونه پیاده رفتم ... ولی واقعا وحشتناکه ها فکر کنید یکی که از مترو هم می ترسه برای بار اول با همچین صحنه ای مواجه بشه ... موفق و پیروز باشید جاوید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 دی1386ساعت 23:24 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام چند روزه هي مي خوام بنويسم هي نمي شه هي مي خوام بنويسم هي نمي شه ! نه اينجا ، سايت اصليم هم رو هوا مونده ! بگذريم مي خوام در مورد حريم شخصي بنويسم و خيلي ها رو روشن كنم ... چند روز پيش sms ي خصوصي براي ما ارسال شد ما نزديك گوشي نبوديم تا اومديم طرف گوشي ديدم يكي گوشيم رو ورداشته دار اس ام اسه رو مي خونه !!!!! دلم مي خواست همونجا يه آجر ور دارم بزنم تو سرش خجالت خوب چيزيه به خدا بعدم ورداشته به من مي گه من پيامكت !!! رو نخوندم مي خواستم ببينم كي فرستاده يكي نيست بگه حالا هر كي به تو چه ! موبايل مثل مسواك آدمه يه وسيله كاملا شخصيه يعني چي تا يكي رو مي بينيد موبايلشو مي گيرد و تمام سوراخ سونبه هاشو نگا مي كنيد !!!!! هنوز كه هنوز از طرف عصبانيم ، به نظرم كل شعورشو برد زير سوال با اين كارش ... از نظر من حريم شخصي آدم ها داراي شكل هاي هندسي منظمه و اكثرا شبيه داريرس با قطر هاي متفاوت حريم شخصي من قطرش خيلي كمه ! يعني به اين راحتي فكر نمي كنم بهش تجاوز شده ... حريم شخصي ديگه اي كه زياد داريم شبيه مربعه ! توضيحش خيلي سخته كه بخوام بگم دقيقا منظورم از اين شكل هاي هندسي چيه ولي خوب ديد من اينجوري ... شما هم نمي خواد زياد بهش فكر كنيد ... نكته بعدي چرا نود در صد آدما فقط خودشون رو مي ببينن همش فكر مي كنن فلاني يه كاري كرد منو ناراحت كرد ! يا بهت مي گن تو فكر نمي كني من از اين كارت ناراحت شم ! ولي حتي براي يك صدم ثانيه فكر نمي كنن شايد كارشون طرف مقابل رو ناراحت كنه همش فكر مي كنن كه خودشون ناراحت نشن متاسفانه از اين دست آدما زيادن يكم هم به فكر بقيه باشيد ... بحث اينم خيلي پيچيدست زياد واردش نمي شم فقط هميشه همه چيز رو دو طرفه ببنيد نه يه طرف ... يه چيزم در مورد سيگار مي خواستم بگم . من يه دوستي داشتم و دارم كه وقتي پيش دانشگاهي بوديم مي گفت من از آدم هاي سيگاري بدم مي آد و متنفرم از اين حرفا ! چند وقت پيش ديدمش شده بود دودكش خودكار ! اونم چي بهمن 57 ! هر چي آدم سيگاري ديدم همشون از كاپيتان بلك و سيگار هاي گرون شروع كردن وقتي بهشون مي گم نكش خوب نيست مي گن تفريحي من معتادش نيستم . بعد يه سال بعد مي بيني همون كاپيتان بلك كش هفته اي يه نخ كشيدنش رو كرده هفته اي سه نخ و حالا داره مونتانا مي كشه ! مي گيم چي شد تو كاپيتان بلك مي كشيدي مي گه نه ديدم خيلي خز شده ! بعدشم الان مي طلبه بيشتر بكشم اونجوري گرون در مي اومد ! ولي هر وقت بخوام سه سوت مي ذارمش كنار ! دو باره چند وقت بعد همون طرف رو مي بيني داره بهمن 57 مي كشه روزي يه بسته ! گرچه مي دونم هيچ كس به حرف من گوش نمي ده ولي نكشين بدبختيش مال خودتونه ، وگرنه من نه سودي مي برم نه ضرري مي كنم در ضمن با سيگار كشيدن به حريم شخصي خيلي ها تجاوز مي كنيد ! حالا ديگه ميل خودتونه مي تونيد اونقدر بريد بكشيد تا جونتون در بياد ! و در ضمن از افتخارات منه كه تا حالا لب به هيچ نوع دودي نزدم ! ديگه اينكه يه چيز واسه كامپيوترم خريدم كه همه چي ريخته بهم به شما هم مربوط نيست چي خريدم ! پس فضولي نكنيد يكي از دلايل كمتر آن شدنم همين خريد اين قطعه حياتي كامپيوتر بوده ! و دليل دوم متاسفانه اتفاق ناخوشايندي براي يكي از نزديك ترين افراد خانواده افتاده كه ترجيح مي دم اينجا در موردش چيزي نگم ... همين جاويد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386ساعت 0:46 توسط جاوید
|
|
||