تبليغاتX
برای خودم

سلام

مدتي بود مي خواستم بنويسم ولي نمي دونستم چي بنويسم كه امروز كنار عابر بانك سوژه اي بسيار ناب يافت شد كه بد نديدم تو وبلاگ در موردش بنويسم !

امروز يكي قرار بود به حساب ما پول بريزه ، ‌ما هم بيرون بوديم داشتيم مهندسي راه و ساختمان مي كرديم* ! داشتم از جلو عابر بانك رد مي شدم گفتم بذار حسابمون رو چك بكنيم ببينيم طرف پول رو ريخته يا نه ! جلوي عابر بانك سه تا خانوم كه دو تاشون با هم بودن و يك آقا وايساده بودن ، رفتن پشت سر آقاهه كه ديدم كارت اون دوتا خانوما در اومد و كارتو برداشتن و بعد با حيرت و دهني باز داشتن دستگاه عابر بانك رو نگا مي كنن !!!!!!!!!!

كه آقايي كه جلو من بود گفت خانوم چيكار مي كني ! زنه برگشت گفت منتظرم پول بهم بده ! آقا گفت خانوم كنسل كردي كارت و در اوردي ، منتظر چي گفت نه من كارتو كردم توش بهش گفتم پول بده !!!!!!!!!  بعد ديدم كاري نمي كنه !! اين دكمه ها رو زدم كارت رو بهم پس داد حالا منتظرم پول بده !!! آقا گفت نه خانوم كنسل كردي يعني چي بهش گفتم مگه آدمه ! كارتو بده من كارتو گرفت كرد تو دستگاه ، منو انتخاب زبان اومد فارسي رو زد گفت رمزتون رو بزنيد ! خلا صه رمز زدن بعد آقاهه رفت تو منو برداشت پول گفت چقدر مي خواي بزن بردار ،‌زنه گفت بذار ببينم ، من ده هزار تومن مي خوام و دكمه ده هزار ريال رو زد ! آقاهه گفت خانوم چيكار مي كني اون هزار تومن بود ! دستگاه كمي فكر كرد و بعد گفت ارتباط برقرار نمي باشد ! ، آقاهه هم قاطي كرده بود گفت خوب كارتت خراب شده درش بيارم ، زنه گفت نه بزن درخواست ديگر دوباره بزنم ! خلاصه اين خاونم با دخترش با اون دهان باز و سبيل هاش !!!!! يه پنج دقيقه اي زوركي مي خواستن پول بگيرن كه ارتباط بر قرار نمي شد به سلامتي ! كه ديگه مرده قاطي كرد گفت خانوم بذار ببينم به من پول مي ده !

خانوم رضايت دادن آقا كارتشو كرد تو زد چهل تومن برداشت ! بعد دوباره كارتشو كرد تو زد مبالغ ديگر بعد زد صد تومن دستگاه نداد ! گفتم آقا اين تا سقف چهل تومن تو هر بار بيشتر نمي ده ! يارو گفت : چي مي گي ؟!؟ تا دويست تومن مي ده !!!! اينبار زد شصد تومن نداد دوباره زد ۴۰ داد !‌خلاصه يه سه چهار بار زد چهل تومن چهل تومن گرفت رفت سراغ زندگيش ! خدا رو شكر اون دو بانو محترم هم كه زوركي مي خواستن با دستگاه منطقي صحبت كنن كه پول بگيرن ازش رفتن پي زندگي شون پشت سر منم چهار تا خانوم ديگه وايساده بودن !

خانومي كه جلو من بود و كاملا واضح بود تا حالا عابر بانك از نزديك نديده كارتشو كرد تو ! و داستان جديدي رو رقم زد ! همين كه كارتشو كرد تو منو انتخاب زبان كه اومد برگشت به يكي زا خانوما گفت ببخشيد اين چجوريه !! يكي از خانوم ها از پشت من رفت به كمك اين خانوم رمز رو زدن ! لطفا رمز صحيح را وارد كنيد ! دوباره زدن !‌دوباره لطفا رمز صحيح رو وارد كنيم . اين وسط ما يه غلطي كرديم به خانومه گفتم رمز رو زياد اشتباه بزني كارتتو مي خوره !كه خانوم يادش افتاد احتمالا رمزش تو كيفشه ** يه سه چهار دقيقه داشت دنبال رمز مي گشت !‌آخرم پيدا نكرد دوباره يه رمزي زد كه اشتباه بود ديگه از رو رفت كارتشو در آورد ! شايدم ترسيد خورده بشه !

نوبت ما شد كه يه خانومي كه ته صف بود گفت ببخشيد من يه لحظه بيشتر كار ندارم اين كارتم رو تازه گرفتم می خوام ببينم سالمه يا نه !‌ تو دلم گفتم د بيا يه سوژه ديگه ! ولي از اونجايي كه اصلا آدم تعارفي نيستم گفتم خانوم منم يه لحظه بيشتر كار ندارم فقط مي خوام حسابم رو چك كنم ! زدم و حسابم رو چك كردم كه پول نريخته بود ! رفتم كه برم دوباره اون خانومه به خانومي كه پشت من بود گفت بذاريد من كارتم رو چك كنم كار ندارم زياد !و از ته صف پريد جلو صف ... ما كه رفتيم به ادامه مهندسي مون برسيم !

* منظور از مهندسي راه و ساختمان اين بود كه داشتيم راه مي رفتيم و ساختمون ها رو نگاه مي كرديم !

** كيف خانوم هم منظور همون چمدوني كه اكثر خانوم ها از خودشون آويزون مي كنن و اصولا هيچ چيز بدرد بخوري توش پيدا نمي شه !

پ.ن : اين يه داستان واقعي بود ! و به من هيچ ربطي نداره كه خانوم هاي توش سوژه بودن !!!

موفق باشيد !

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 12:28  توسط جاوید  | 

سلام

یادش بخیر انگار همین دیروز بود زمان دانشجویی خوب می شد ساعت دو سه شب رفت بیرون یه هوایی خورد ! نه کسی می گفت کجا می ری نه کسی بود نگران بشه ! بیشتر شب های امتحان نصف شب می زدم بیرون یه حالی می داد البته تو کوچه پس کوچه ها نمی رفتم تو خیابون ها و میدون های شلوغ بودم بیشتر !

هر روز صبح با دود ماشین صاحب خونه از خواب بیدار می شدم ، ماشينش رو مي آورد جلو در خونه من روشن مي كرد هر چي دود بود مي كرد تو حلق ما ! ديوار خونم كاغذ ديواري بود ! هيچي عكس رو درو ديوار نداشتم ،‌ يعني چيزي رو ديوارش نمي چسبيد ! جاش رو يخچال تا دلتون بخواد عكس چسبونده بودم !

ياد تلفنم كه هر ماه قطع مي شد بايد مي رفتم مخابرات تا وصلش كنن ! يه سال پيش يه بدهي داشته كه تصفيه شده ولي اينا هنوز تو توهم بودن كه بدهي داره ! واسه همين هر يكي دو ماه يه بار قطعش مي كردن ! ياد پول هايي كه بالا اينترنت مي دادم ! ياد هاردي كه اونجا خريدم موقع فورمت كردن پارتيشن بديش صاحب خونه محترم زد برقو قطع كرد !

چه جكو جونورايي اونجا ديدم ! چه معجون هايي كه به اسم غذا نخوردم ! خوبه هنوز زندم الان كه فكرشو مي كنم واقعا اونا چي بود من اونجا مي خوردم  ،‌ يادش بخير اون كبابي از بس منو ديده بود يه روز نمي ديدم دلش برام تنگ مي شد موقع امتحانام كه زياد نمي رفتم بهم گفت نبودي كجا بودي ! آ چقدر كباب خورديم ديگه حالم از كباب بهم مي خوره !

پيتزا فروشي رو بگو هر دفعه رفتم توش قيمت هاش بالا تر رفته بود ، صد برابر گرون تر از تهران پيتزا مي داد ! اونم چه پيتزا هاي بي مزه اي ! ياد ساندويچي هايي كه ساندويچ دو نون مي دادن !!!

ياد اون خيابوني كه هر روز بالا پايينش مي كرد ولي اسمشو بلد نبودم دو سال يه خيابوني كه اسمشو نمي دونستم بالا پايين كردم ! فقط واسه اينكه هوايي بخورم چهار تا آدم ببينم !

ياد دانشگاه ، ياد بچه هاي خوب و بد دانشگاه ! ياد استاد هاي بد دانشگاه چقدر اذيت كردن ، الهي خير نبينن ..... ياد آدم هاي پدر سوخته اي كه چون لهجه شمالي نداشتم تابلو بود تهرانيم سعي در تيغيدن مي كردن ، ياد مغازه دار هاي بي شرف ! اين يه واقعيته اونجا آدم خوب كم ديدم خيلي كم ......

اون دوسالي كه شمال بودم خيلي بزرگ شدم خيلي .... من مي خوام دوباره كوچيك شم !

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 2:34  توسط جاوید  | 

 سلام

دقیقا ۱۱۰ تا شماره رو گوشیمه . از این صدو ده شماره به جرات می گم حداقل به هفتاد تا شماره موجود یه بارم زنگ نزدم !

یه سری که کلا شمارشون رو عوض کردن هیچ اطلاعی هم ازشون در دسترس نیست ! ولی نمی دونم چرا شمارشون هنوز رو گوشی منه ! چند وقت پیشم تو خیابون یکی از هم کلاسی های دوران راهنماییم رو دیدم . البته من اونو نشناختم اون منو شناخت ! گفت منو می شناسی گفتم نه . گفت فلانیم بلافاصله شناختمش یادم اومد راهنمایی که بودیم چقدر سعی کردم باهاش دوست شم ولی را نمی داد ! حالا با خوشحالی اومده با من سلام علیک می کنه شماره می ده می گه زنگ بزن بیشتر همدیگه رو ببینیم بشین تا بهت زنگ بزنم ! شماره اونم باید پاک کنم می خوام چیکار ....

ديگه آها اينم همون نامرديه كه تو دبيرستان يه چيزي ازم ياد گرفت بعد رفت به همه گفت دادشش يادش داده !!! منم هيچي نگفتم. يه چهار پنج سالي هم هست نه به من زنگ زده نه من به اون ! البته يه چند ماه پيش زنگ زد در مورد يه چيزي كمك مي خواست با اينكه مي تونستم خيلي كمكش كنم ولي گفتم بلد نيستم بره از دادشش ياد بگيره !

آبي كامپيوتر اينم يه دونه شمارش بسه باشه رو كامپيوترم گرچه شمارشم نباشه مهم نيست ! چون هميشه همه چي داره !!! ا اينم تلفن دوستمه هنوزم باهاش رابطه دارم ! اين دوست خوبيه گرچه منو شبيه بانك اطلاعاتي گيم ايران مي بينه !

اوه اين تلفنه مال ترم اول دانشگاهمه يه ترم بالايي بهم داد گفت اگه استادا بهت نمره كم دادن زنگ بزن به من تا بهت بگم چيكار كني تا بهت نمره بدن !!!! هيچ وقت لازم نشد اينم بايد پاك شه !

اينم يه دوست ديگه اون موقع كه من كامپيوتر نداشتم ته ادعاي كامپيوتر بود ولي تازگي فهميدم هيچي بارش نيست فقط ادعا داشت يه كار ساده هم نمي تونه انجام بده با كامپيوتر ! اينم چند ماه پيش لنگ شده بود زنگ زده بود ! ولي كلا يه هفت هشت سالي هست نديدمش نه حيفه بذار باشه !

اوه اينو باباش خرش مي رفتا خيلي پسر مغرور و مزخرفي بود !‌ تلفن اينم بايد پاك كنم از همونا هم هست كه نه من تا حالا بهش زنگ زدم نه اون فقط چند بار اس ام اس داده دعوتمون كرده واسه نوحه خوني اينا !

دوست اينترنتي يه بار براش اكانت رپيد شر فروختم يه زماني تو نت خيلي با هم گفتگو مي كرديم ولي اينم ترك كرده ! البته اينترنت رو !

هه هه تلفن اين پسر خنگه ! تلفنش اصلا به دردم نمي خوره اينم بايد پاك شه ...

ديگه تلفن خونه دانشجوييم تو شمال كه الان سه تا خانوم ساكنش هستن !‌ حيفه بذار باشه  شوخي كردم اينم به كارم نمي آد حذف مي كنيم !

سه تا تلفن بانك يه دونشم زياده بايد پاك كنم اينم به درد نمي خوره ... اين كي بود كي بود ! آها يادم اومد عشق موبايل دوست اينترنتي يه بارم بيشتر نديدمش يه سي دي هم ازش گرفتم توش پره آتو آشغال بود مثلا قرار بود برنامه بازي موبايل روش باشه اينم بايد پاك شه !

تلفن يه مغازه ديگه . مغازش صد مترم با خونمون فاصله نداره صاحبشم اعتماد كامل به من داره ! اينم باشه ...شمار قديمي دانشگام نمي دونم به چه درد مي خوره بايد حذف شه !

اين دوستم كه يه شيش ماهي هست از ليست دوستان خوبم خط خورد البته نمي خواستم ارتباطم رو كامل باهاش قعط كنم منظورم رو اشتباه فهميد . بذار باشه شايد يه روزي باز آشتي كرديم !!!

ا كي پاستيل هامو خورده كلي پاستيل اينجا رو ميزم بود ! الان فقط دو تاش هست !

اينم كه تهران نيست گفته ۲۲ م مي آد ! من هنوز نفهميدم اين منو واسه خودم مي خواد يا واسه فيلم هايي كه بهش مي دم !

يكي ديگه از بچه هاي شمال اينم نامزد داشت . به دردم نمي خوره حذف مي شه !

اي ول تلفن اين هم دوره اي دوران دانشجويي خيلي پسر خوب و باحالي بود كولر و يخچال و اينا تعمير مي كرد الان بايد سربازي باشه !

يه دوست اينترنتي ديگه فقط يه بار بهش زنگ زدم جالبه تو خونشون هم به اسم مستعار اينترنتيش مي شناسنش !! اينم فكر كنم پاك كنم بهتر باشه ! نه بذار باشه ...

اينم خيلي باهاش دوست بودم دوران دانشجويي دلم مي خواد بهش زنگ بزنم ولي از وقتي ازدواج كرده اصلا در دسترس نيست موبايلم نداره اينم تلفن خونه پدر مادرشه كه من دارم !

اي ول تلفن خونه سرايدار دانشگاه . اين كه عمرا ديگه به درد بخوره ... حالا چرا تلفنشو دارم اگه گفتين ؟!؟

اين كيه ديگه دو تا تلفنم ازش دارم ،‌پاكش كنم ! آها يادم اومد اينم تلفن آخرين مغازه اي كه ازش خريد كردم ! شايد در آينده به درد خورد ...

اين دوستمون هم داره وكيل مي شه ! از دوران دبيرستان دوست بوديم مدتهاست نديدمش فكر كنم تلفنشم عوض شده خونشون هم كه نمي شه زنگ زد تا دو دقيقه حرف مي زنيم مامانش داد مي زنه مي خوام زنگ بزنم تلفن رو قطع كن خيلي وقته بهش زنگ نزدم اونم همينطور !

يكي ديگه از بچه هاي دوران دانشجويي كه عمرا شمارش به دردم بخوره ... پس حذف مي شه !

اينم كه الان داره مهندسي مي خونه از اين پسرا بود كه تو ۲۴ ساعت روز ۵۸ ساعتش دنبال دخترا بود براشون شكلك در مي آورد تا شادشون كنه پسر خوبي بود ولي اخلاق هاي بدي داشت به نظر من !

اوه ببين كي اينجاست وقتي همه هم دوره اي هام و خودم فارغ التحصيل شديم اين هنوز داشت واحد پاس مي رد اينم پاك مي كنيم !

اينم تلفنش به دردم نمي خوره از اون دست پسرايي بود كه همش تو كف دختراي مردم بود هيچكسم محلش نمي ذاشت بنده خدا تيكه هم بلد نبود بندازه هميشه گند مي زد !

اينم تلفنش عوض شده دوست دوران دبيرستان آخرين اطلاعي كه ازش داشتم ، داشت دو تا دانشگاه با هم درس مي خوند ! شايد اگه خونمون بهم نزديك تر بود بيشتر با هم ارتباط داشتيم شمارش عوض شده ديگه ازش خبري ندارم ! پس اينم حذف مي كنيم .... ولي خاراتي با اين داشتما !

موسم همين الان از كار افتاد يه نيم ساعتي علاف بوديم آخرم نفهميدم چش بود ولي الان داره كار مي كنه !

يكي ديگه از بچه هاي وبلاگ نويس مغزي بود واسه خودش يه بارم به اين زنگ نزدم ! وبلاگشم زياد به روز نمي كنه نتم زياد نمي آد ! البته هم مدرسه اي دوران پيش دانشگاهي بود كه كاملا اتفاقي فهميدم وبلاگ نويسه و بر همين اساس ارتباطمون بيشتر شد !

يكي ديگه از بچه هاي دانشجو هم رده من ، سني بود يه بار زنگ زدم خونشون يكي ورداشت چنان لهجه اي داشت كه من هيچي نفهميدم فقط فهميدم اون كسي كه كارش داشتم خونه نبود ! اينم بايد حذف شه !

تلفن برادر دوستم گاهي به درد مي خوره !

اينم كه هنوز اينجاست اينم جزو اون دسته كساني كه يه بارم بهش زنگ نزدم تخصص عجيبي تو دو بهم زني داشت ! از دوستان دوره پيش دانشگاهي البته واژه همكلاسي قشنگ تره ....

اوه اينو زمان دبيرستان منو شبيه بانك اطلاعتي بازي مي ديد خيلي وقته ازش خبر ندارم اينم بايد حذف كنم !

بازم از بچه هاي دوران دانشجويي اصلا ازش خوشم نمي اومد نمي دونم چرا شمارش رو نگه داشتم اينم پاك مي كنم !

اين يكي هم تو اتوبس تو راه رفت و آمد باهاش آشنا شدم گوشيش مثل خودم بود با اين فرق كه تازه خريده بود و هدفنش رو اون كه سيمش بلند بود رو نمي دونست بايد از پشت گردنش رد كنه ! به كارم نمي آد حذف مي كنيم !

اينم يه مغازه دار كامپيوتري بود تو شمال كه مواقع بيكاري مي رفتم تو مغازش ميشستم چرتو پرت مي گفتيم باهم ! دمش گرم ولي پسر خيلي با حالي بود يه بارم يه جرياني بود با اين رفتم بعدا يادم باشه تعريف كنم اينم فعلا شمارش باشه ايراد نداره شايد بعدا حذف شد !

اه اه اين پسر تعطيله يه پروژه نوشتيم يه تيكشو داديم به اين كل مطالب رو براش ايميل كردم بلد نبود دانلود كنه ! رو سي دي ريختم مي گفت تو سي دي عكس هاش نيست ! داستاني داشتيم با اين ! اينم پاك مي شه !

بعدي هم از بچه هاي دوره دانشجويي يه بارم زنگ خور نداشته پاك مي شه !

به به مهندس زمان كارآموزيم اينم كاري با هاش ندارم ولي اسمشم پره خاطرس مي ذارم باشه !

اين شماره خيلي دلم مي خواد بهش زنگ بزنم ،‌ولي نه جراتشو دارم نه روم مي شه ! بذار باشه !!!

شماره جديد تر دانشگام كه البته اينم قديمي چون محل دانشگا ما سه بار عوض شده ! اينم بايد حذف كنم !

اي ول اينم اوني كه يه بار يه عمله با بيل رو سرش خاك خالي كرد تا يه هفته سوژه پيش دانشگاه بود رابطه اي باهاش ندارم شمارشم به كارم نمي آد !

يه رديف از شماره استاد ها كه به جز يه مورد كه پروژه پايان ترمم رو باها داشتم ديگه هيچكاري با هيچكدوم نداشتم و ندارم بايد حذف شن !

بازم شماره يه مغازه ديگه مغازش دقيقا بقل مغازه هموني كه اول ليستم بود !

اين پسر بيكاره وقتي من كار آموز بودم اينم هر روز مي اومد اونجا مفتي كار مي كرد كارآموزي شو تموم كرده بود ولي بهش ساخته بود بازم مي اومد !

اينم تلفن همون كسي كه باعث شد من يه واحدم رو يه ترم پاس نكنم ! ترم دو هم از دانشگاهمون رفت !!! اينم حتما بايد پاك شه !

اينم كه هيچ وقت پول تلفنش رو نمي ده از ۳۶۵ روز سال ۳۶۴ روزش تلفنش به علت بدهي قطعه !

يكي ديگه از بچه هاي دانشجويي كه افتخار كثيف ترين موجودي ( از نظر ظاهري مي گفت با مسواك زدن حال نم يكنم فكر كن ) كه من تو عمرم زياد دورو برم ديدم رو به خودش اختصاص داده الانم داره مهندسي مي خونه !

از بچه هاي پيش دانشگاهي كه از قضا با من تو يه شهر و تو يه دانشگا جدا داشت درس مي خوند ارتباط زيادي با هم نداشتيم يعني اون علاقه اي به ارتباط نداشت !

اين دو تا آخري هم از بچه هاي دانشجويين كه يه بارم بهشون زنگ نزدم كه بايد حذف شن آخرين شماره دانشگاهم هست كه بايد باشه و اون آخري هم به صورت *:) نوشتمش فقط واسه اينكه مشكوك به نظر بياد گذاشتم وگرنه تلفن يه مغازس !

به قول خيلي ها : پ . ن = پی نوشت !

پ.ن : اين مطلبم هم اولش يه چيز ديگه بود ولي بعدا عوض شد البته اولاش همين بود بقيش يه چيزاي ديگه بود !

پ.ن ۲ : از خيلي از شماره ها صرف نظر كردم كه شامل دوستان نزديك و فاميل بود يه چندتاشونم به فضولا ربط نداشت !

پ.ن ۳ : اين مطلب رو چندين بار خواستم بفرستم كه هر بار مشكلي پيش اومد چندين بار قسمت هاييش رو از اول نوشتم !

پ.ن ۴ :‌ اون كسي كه خيلي دلم مي خواد بهش زنگ بزنم ولي نه جراتشو دارم نه روم مي شه به هيچ كس مربوط نيست كه كيه !!!!!!! لطفا سوال نفرماييد  الان اينو نوشتم مخصوصا كه فضول ها يابيده بشن !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 0:10  توسط جاوید  | 

سلام

این مطلب قرار بود یه چیز دیگه باشه ولی کلا عوضش کردم ! تو پست قبلی هم هر کی نظر گذاشته بود جواب دادم ...

بعد از چند بار خوندن نظرات اینجا  یاد وبلاگ قبلیم افتادم که مدتها بود توش لوگین نشده بودم . همین جوری رفتم یه لوگین کردم دیدم به به نظراتش ترکیده ! ۵۲ تا نظر تا حالا یه جا ندیده بودم ! یعنی دیده بودم ولی برای وبلاگ یا وب سایت خودم ندیده بودم ! کلا تو دنیای وبلاگستان نظرات به چند بخش کلی تقسیم می شن :

۱. نظرات تبلیغاتی که در اینجور مواقع اصولا شخی نیست که نظر بده و یه ربات انداختن تو جون دنیای وبلاگستان که از لینک های موجود تقریبا به تمامی وبلاگ ها می رسه و یه کامنت با موضوعی کاملا تبلیغاتی قرار می ده البته یه سری هم که امکانات اینچنین ندارن دستی اقدام به این کار می کنن و یه نظر رو تو وبلاگ های مختلف کپی می کنن طبیعی که این دست اصلا مطالب شما رو نخوندن !

۲. قسمت دوم افرادی هستن که می آن می گن وبلاگ قشنگی داری من کشته مرده شما عاشق شما شدم بیا تبادل لینک کنیم اصولا هشتاد در صد این افراد هیچ کدوم از مطالب وبلاگ یا وب سایت شما رو نخوندن و صرفا دنبال جذب لینک و بالا بردن آمار بلاگ خودشون هستن !

۳. یه دسته از افرادم هستن که مثل دسته بالان ولی پنجاه درصد این افراد مطالب شما رو می خونن و نیازمند دعوتنامه جایی هستن و بعد از کلی تعریف می گن داری دعوتنامه بفرستی باری من !

۴. دسته بعدی افرادی هستن که نظرات رو با سیستم وبلاگ اشتباه گرفتن و می آن داستان تو نظرات می نویسن ! یا شعر می گن این حرفا نودو نه درصد این افرادم اصلا وبلاگ شما رو نخوندن و سه درصدشون فکر می کنن اگه این مطالب رو تو نظرات بلاگ شما بنویسن به صفحه اصلی انتقال پیدا می کنه .

۵. دسته بعدی افرادی هستن که گه گاهی وبلاگ یا وب سایت شما رو می خونن اصولا این افراد معمولا نظر ارسال نمی کنن و شاید ماه ییه بار نظری ارسال کنن یا وقتی مشکلی داشته باشن مطرح کنن ... هفتاد درصد این افراد مطالب وب سایت شما رو دنبال می کنن و اون تعداد آماری که دارید بیشتر مربوط به این افراده

۶. دسته بعدی افرادی هستن که دائم تمام مطالب رو می خونن و نظر ارسال می کنن تعداد این افراد زیر یه درصده ولی نقش بسیار مهمی تو وبلاگ یا وب سایت شما دارن از این جهت که چون دائم مطالب شما رو دنیال می کنن می تونن عیب ها و ضعف های شما رو بهتون گوشزد کنن که معمولا اینکار رو می کنن  و البته بعد از مدتی شما به این افراد اعتیاد پیدا می کنید و اگه مدتی نظرشون رو نبینید دلتون براشون تنگ می شه و اگه خیلی نظرشون رو نبینید فراموششون می کنید !

۷. دسته بعدی نیز مانند دسته بالا هستن با این فرق که هدف این دسته راه رفتن روی اعصاب شماست و  دائما از کار شما ایراد می گیرن !

۸. دسته زیر نیم درصدی هم وجود داره که به عنوان رقیب شما شناخته می شن و هدف نابودی شما رو دارن این افراد بسیار می تونن ذهن شما رو مشغول کنن و حتی زندگی واقعی شما رو دچار اختلال کنن ! جالبه که تو نظرات وبلاگم تمام این دسته ها موجود بودن تقریبا البته به جز دسته هایی که مطالب رو دنبال می کنن چون طبیعتا به سمت سایت اومدن !

و اما جالب ترین نظر تو نظرات از دید من این نظر بود :

"سلامممم
میخواستم ببینم این وبلاگتون تو بلاگفا رو که درست کردین و بیشتر از یک ساله که بیکاره میتونید به من بدید؟؟
نظر خودتون رو در وبلاگ دوستم که واستون گذاشتم بدین"

البته من نظر ایشون رو ندیده بودم و طبیعتا اگه دیده بودم هم همچین کاری نمی کردم ولی کلا نظر جالبی بود ... در ضمن آخرین مطلب وبلاگ دوست ایشون هم مربوط به ۲۶ دی ماه ۸۶ بود !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 1:55  توسط جاوید  | 

سلام

امروز يه اتفاقي افتاد كه ياد چند سال پيش افتادم !؟! دلم خواست اينو اينجا هم بنويسم !

من يه دوست صميمي دارم كه خونشون يه دو تا كوچه اون ور تر از ماست ، ‌من زياد پيشش مي رم يه جورايي بهش اعتياد پيدا كردم ! يه خانوم مسن شديدا زشت شبيه اين جادوگرا هم نزديكه خونه اينا خونه داره البته دقيقا نمي دونم خونش كجاست ولي بارها ديدمش ، ‌اين خانوم فكر كنم كمي توهم زيبايي هم داره و شديدا آرايش غليظ مي كنه ! البته لازم به ذكره كه من به اين راحتي ها به كسي نمي گم زشت ولي اين واقعا وحشناكه !

من چند سال پيش از سر كوچه دوستم داشتم مي رفتم ته كوچه كه برسم به خونه دوستم . همين جوري كه داشتم مي رفتم وسطاي كوچه متوجه شدم اين خانومه هم جلومه و هر پنج شيش قدم كه راه مي ره بر مي گرده منو نگا مي كنه !با خودم فكر كردم يعني اين فكر مي كنه من دنبالش راه افتادم ! نه بابا اين فكرا چيه اين جاي مامان مامان مامان بزرگه منه ، بي خيال ! شايد داره فكر مي كنه ممكنه از پشت بهش حمله كنم ! يعني قيافه من اينقدر خلافه خوب مورد اول كه امكانش كمتر از يه درصده ! ولي مورد دوم احتمالش بيشتره با توجه به خلوتي كوچه رو همين حساب گفتم بذار ازش بزنم جلو ! من سرعتم رو بيشتر كردم از اين خانوم زدم جلو بر نگشتم پشت سرمم نگا كنم ! نزديك هاي خونه دوستمم هوس آدامس كردم ، اون موقع آدامس خور حرفه اي بودم (الان ترك كردم) رو همين حساب از جلو خونه دوستمم رد شدم رسيدم به بقالي آدامس مورد نظر رو نداشت يكم رفتم بالا تر بقالي دوم آدامس رو خريدم !

از مغازه اومدم بيرون ديدم اين دم بقالي اوليه وايساده داره ته كوچه رو نگا مي كنه ! بعد تا منو ديد پيچيد تو يكي از كوچه ها ! برگشتم دم خونه دوستم زنگ زدم ! تا دوستم بياد دم در يكي از بچه محلا كه كمي هم خوشي بيش از اندازه زده زير دلش با خنده اومد سراغ من گفت خجالت نمي كشي دنبال دختر محل هاي ما راه مي افتي ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گفتم كي رو مي گي ؟!؟ گفت همين پيرزنه اومده به من مي گه اينو مي شناسيد دنبال من راه افتاده !؟ منو بگو دقيقا اين شكلي شده بودم --->  گفتم اين ديونس ؟! گفت بابا ديونه مال يه ثانيه شه از اينكارا زياد مي كنه اين خوبشه ! خلاصه من يه مدتي تو محل سوژه خنده برو بچ بودم !

حالا امروزم داشتم تو خيابون تا محل كارم راه مي رفتم دو نفر جلوم بودن اونا هم هي بر مي گشتن منو نگا مي كردن ! ياد اون پيرزنه افتادمو اون جريانا همين كه رسيدم به محل كارم ! وايسادم تا زنگ زدم ،‌ يه دفعه اون دو تا برگشتن يكي شون گفت شما كارو زندگي نداري دنبال ما راه افتادي ؟!؟ همون موقع در محل كارم رو زدن باز شد ! من فقط يه لبخند زدم درو باز كردم رفتم تو ..... وقتي رفتم بالا شروع به كارم كردم يه ده دقيقه اي شد سرم تو كيس بود صداي سرفه اومد سرم آوردم بالا ديدم همون دو نفر جلو در بودن ! يكي شون شروع كرد به عذر خواهي ببخشيد و اين حرفا و تعارفات معمولي بعدشم رفتن . ما هم رفتيم دنبال كارمون .......

بارها شده كه تو مسير رفتو آمدم به جاهاي مختلف اشخاصي رو ديدم كه جلومن و با توجه به برگشتن و نگاه كردنشون مي شه فهميد كه اين احساس رو دارن كه من يه آدم مزاحمم كه دنبالشون راه افتادم ! كه همشون به زودي متوجه شدن كه اشتباه مي كردن حالا من ياد زدم تو خيابون يا رفتم اون دست خيابون يا زدم جلو ازشون ديگه خسته شدم . چقدر بچپيم و مسيرمون رو كج كنيم كه بقيه خانوم ها در موردمون فكر بد نكنن ! خواهشا خانوم ها اينقدر فكر نكنيد هر كي داره پشت سرتون مي آد و از جنس مخالف دنبالتون راه افتاده !

همين

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 21:48  توسط جاوید  | 

سلام

مي گم تا حالا صداي سكوت رو شنيدين يه صداي سوت مانند بي صدا ،‌ كه فقط رو مخ آدم راه مي ره البته تو تهران و شهرهاي بزرگ نمي شه اين صدا رو هميشه شنيد . چون هميشه هستند صداهايي كه نمي ذارن سكوت رو بشنوين ! بعضي فكر مي كنن سكوت چيز خوبيه ولي صداش ديوانه كنندس !

دوران دانشجويي خونم ته يه كوچه بن بست بود كه شبا هيچ صدايي نمي اومد جز صداي سكوت ،‌البته روزا هم فرق چنداني با شبا نداشت ولي شبا بدتر بود به همين علت هميشه تلوزيونم روشن بود ! برنامه ش اصلا مهم نبود فقط يه صدا مي خواستم همين ! الانم كه از شمال برگشتم هر وقت تو اتاقم تنهام بايد تلوزيون رو روشن كنم كه بيشتر عادت شده چون اينجا سكوتي نيست !

موفق باشيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 3:30  توسط جاوید  |