تبليغاتX
برای خودم
سلام

اميدوارم انتظار نداشته باشيد كامنت هاتون تو پست پاييني رو تاييد كنم ، فكر مي كنم كامنت هاي پست قبلي اونقدر خصوصي هستن كه تاييد نشن بهتره ! حالا فكر نكنيد دو هزارتا كامنت بوده نه ولي در همون حدي بود كه حداقل فكر كنم تمام كسايي كه لازم بود بخونش خوندنش ! جواب بعضي ها هم لازم بود بدم ولي چون تاييد نمي كنيم و رو در رو هم كلي داستان مي گن كه اينجور شد اونجور شد زنگ نتونستم بزنم اينا ، آخرشم آدم بده من مي شم ، بي خيال حوصله كل كل باهاتون رو ندارم ! ولي خودمونيم بعضياتون خيلي پرويين : ))

شايد تو پست قبلي تند رفتم ولي حداقل خودسانسوري نداشتم الان احساس سبكي مي كنم ، گوشيم هم همچنان خاموشه فكر كنم ديگه وقتش باشه سيم كارت كاريم رو در بيارم بندازم رو گوشي اصليم ، گوشي كه سيم كارت كاري توشه زود باطري خالي مي كنه شايدم چون زنگ خورش بيشتره زودتر باطري خالي مي كنه ! قيمت سيم كارت با كد پنج الان چنده سيمم رو مي فروشما ، درسته يه چهار سالي هست كار كرده ولي در حد صفره زنگ خور نداره !!!!شمارشم تقريبا رونده !

گوشيم رو كه تو دستم مي بينه مي گه تو كه قرار بود خامشو باشي چي شد تحمل نكردي ! بهش مي گم اين اين كه گوشي نيست الان ام پي تري پليره !! تو هنوز نمي دوني گوشي من امكان استفاده تنها از پليرش رو داره ؟!؟ خوبه خودتم يه مدت از همين گوشي ها دستت بود ! مي گه راست مي گي ! ولي شرط مي بندم زياد تحمل نمي كني ؟ مي گم چي رو تحمل كنم چيزي كه بود و نبودش فرقي نداره ، روشن و خامشو بودنشم فرقي نداره ! كسي منو نمي خواد كسي نگران من نمي شه كسي اصلا به من فكر نمي كنه تو هم خوب مي دوني وقتي من كاري رو بكنم تا تهش مي رم !

مي گه چجوري مي توني در مقابلش اين همه بي تفاوت باشي ؟ مي گم چرا نباشم مگه برا كسي مهمه كه من تنهام كه بخوام حالا فكر بقيه باشم ، اوني كه تو داره دلت براش مي سوزه تنها نيست خودش مي خواد تنها باشه ، اينو خودشم مي دونه تو هم مي دوني جلب توجه مي خواد همه اينكاراش برا جلب توجه ! ولي من چي من نمي خوام و تنهام ! تو چرا دلت برا من نمي سوزه ؟!؟

يكم فكر مي كنه و مي گه خوب تو فرق داري ؟ مي گم چيه شاخ دارم يا پوستم راه راهه ؟! مي گه اصلا بي خيال !

بعدشم فقط سكوته ........................................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 13:49  توسط جاوید  | 

سلام در و ديوار !

ديگه مطمئنم مد شده يعني شك ندارم كه تلفن جواب ندادن مد شده ، احتمالا با پسرفت علمم اصلا معلوم نيست كه من صد بار زنگ زدم ، ور نداشتي و بعدشم زنگ نزدي ! كه مي گي كو من نديدم زنگ زدي وگرنه بهت زنگ مي زدم ! حداقل اينجوري نگو ! من كه از پشت كوه نيومدم ! حداقلش بگو يادم رفت زنگ بزنم نه اينكه نديدم ... نمي تونم قبول كنم كه همتون منو نمي بينيد ، همون پسرفت علم خيلي توجيه بهتريه !

به اين نيتجه رسيدم كه زيادي خودم رو حروم بقيه كردم ، از بس به بقيه توجه كردم خودم گم شدم ! شايدم واسه همينه كه اينقدر تنهام ، مي دونستم از مزاياي بزرگ شدن اينه كه زوركي به خودت بقبولوني كه فقط يه نفر بايد برات مهم باشه ، از خودم نمي گما دو رو اطرافم رو مي بينم انگار همه بزرگترا نمي تونن بيشتر از يه نفر رو ببينن خيلي به خودشون فشار بيارن دو نفر  ، من نمي خواستم اينجوري باشم واسه همين هر روز هر روز بهتون زنگ مي زدم حالتون رو مي پرسيدم ، ولي خوب جواب دادين مرسي كه بهم ثابت كردين اصلا براتون مهم نيستم ! حتي اونقدر اهميت ندارم كه جواب تلفنم رو بدين ، موبايل شخصي مي خوام چيكار از امروز گوشيم رو خاموش مي كنم شايد سيم كارتم هم فروختم !!! خدا رو شكر شماره كاريم هم به جز دو سه نفر هيچكس نداره ، كه اونا هم جواب نمي دم !!!

نكته : ببين بزرگتر بودن ، مدرك دانشگاهي بيشتر داشتن ، خوشكل تر بودن ، توهم سرتر بودن از همه، شعور بيشتر نمي آره كاشكي اينو مي فهميدي !!!!

پ. ن : مطمئنما تمام اون ۱۲ نفري كه بهشون پي ام دادم و گفتم دوباره مي نويسم بعد از خوندن اين مطلب احساس مي كنن با اونا بودم به جز يكي شون ! و حداقل پنج تاشون يادشون مي آد زنگ بزنن ولي با صداي تلفن مشترك مورد نظر خاموش است مواجه مي شن !! دوستيمون سر جاشه مگه شما عادت نكردين كه من زنگ بزنم ديگه هر روز زنگ نمي زنم دنبالتون نمي گردم كه احساس كنيد مراقبم مزاحمم و اين حس رو خيلي قشنگ به منم منتقل كنيد ، خيلي هاتون هم اصلا متوجه نمي شيد كه من ديگه دائم زنگ نمي زنم ! شايد هفته اي يه بار زنگ بزنم كه مختاري ور داري يا ور نداري تنهايي به آدم ياد مي ده خودش با چيزاي به جز آدما مشغول كنه ... گوشيم هم خاموش كردم كه حداقل بگيد زنگ زدم خاموش بودي اينجوري قشنگ تره ...

آره مي دونم يه جورايي دارم خودم رو گول مي زنم ، همون همين كارو مي كنيم ! ولي بالاخره يكي پيدا مي شه كه آدم مهمش من باشم !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 12:5  توسط جاوید  | 

سلام


به علت دلتنگي و نياز شديد به مجددا نوشتن ! نوشتن رو باز ادامه مي ديم البته اين ادامه دادن نوشتن دلايل ديگه اي از جمله بزرگ تر شدن و شديدا احساس تنهايي كردن هم داره ! درسته اسم بلاگ براي خودمه ، ولي فكر كنم درست ترش براي سبك تر شدن خودم باشه !‌از وقتي ننوشتم خيلي سنگين شدم ! يكم بايد بنويسم سبك شم !!


مي آم دوباره ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 21:34  توسط جاوید  |