|
|
|
|
|
بعضي وقتا خودم مي دونم كه كاري كه دارم انجام مي دم همه چي رو خراب مي كنه ها ولي بازم اون كار رو تكرار مي كنم !!! نمي دونم من اينجوريم يا همه اينطورين ؟!؟ لطفا يه نفر به اين سوال جواب بده ! دقت كنيد گفتم بعضي وقتا ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 16:19 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
مطمئنا امروز روز من نيست !
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 21:15 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي پر از تنفر باشي نه مي توني محبت ياد بدي نه مي توني محبت ببخشي ... شعار ندين خودتون رو گول نزنين ،من نه به اونا محبت مي بخشم نه بهشون ياد مي دم و نه بهشون مي فروشم حالا هر چقدرم مي خوان پول بدن اونقدر با زبونشون بهم زخم زدن كه جاي سالمي نمونده ! نمي تونم ببخشم ! كسي يادم نداد كه حالا بخوام ياد بدم ......... همه زندگيمون شده شعـــــــــــــــــــــــــــــــار ! من نمي خوام شعار بدم ! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 23:51 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
اون زمان كه به محبتشون احتياج داشتم نه تنها محبت نكردن ، خيلي هم اذيتم كردن ، حالا اونا به محبت نياز دارن من محلشون نمي ذارم پس مي خوان با پول محبت بخرن ! كاش مي فهميدن كه محبت فروشي نيست ..... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 17:8 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
اعتراف مي كنم ديروز يكي از رويايي ترين روز هاي زندگي من در يك سال اخير بود .........
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 18:24 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
حيلي بده وقتي بدوني اضافه اي ! وقتب بدوني ناخواسته بدنيا اومدي ! ولي بدتر اونه كه سرت منتم بذارن ! مگه من دعوتنامه فرستادم كه منو بيارين اين دنيا كه حالا منتم مي ذارين .......................... اين روزا كم از دست خودم عصبانيم اينا هم مته رو خشاش مي ذارن ،الان تو اون مودهاييم كه مي ترسم يه بلايي سر خودم بيارم ! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 0:43 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام هوا گرمه نوشيدني مي چسبه ،اولين نوشيدني مورد علاقه من آب معموليه كه تو يخچال خنك شده باشه ! نوشيدني دوم نوشابه ليمويي با يخ فراوانه ، كه البته چون نوشابه بسيار ضرر داره خيلي كم تر مصرف مي كنم ولي ترجيح مي دم حتما ليمويي باشه ! اما نكته جالب ! ما يخچالمون ، فريزرش دو تا جا يخي داره ولي يخ جاي جا يخي پاييني معمولا به اندازه بالايي ها خنگ نيستن در صورتي كه جفتشون هم كاملا يخن !اين براي من سوال شده كه چرا جا يخي پاييني اندازه بالايي يخش خنك نيست !! اينم يه عك ساز نوشابه اي كه الان دارم مي خورم جاتون خالي !
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 22:16 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام پست قبلي اين ويرايش گر بلاگفا نصفه لود شد منم مطلبم رو نوشتم انشار رو زدم بعد ديدم همه پاراگراف ها رو بهم جسبونده به من چه ! امروز نمي دونم چي شد مموري گوشيم پاك شد با يه برنامه ريكاوري نصب اطلاعات رو برگردوندم ولي يه سري از عكسا و فايلايي كه مي خواستم برنگشت :( در همين راستا در گشتگو گذار در عكسهاي قديمي به عكس زير خوردم ، عكس مربوطه برمي گرده به زمستون دو سال پيشه اون موقع كه تو جو عكاسي بودم :
خودم خيلي از اين عكس خوشم مي آد .... گربه ها به خاطر سرما رو موتور ماشين خوابيدن و بازم فكر كنم به خاطر سرما اينجور به هم چسبيدن كه يه صحنه عاشقانه گربه اي پديد اومده :) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 17:10 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
در مورد پست پايين ،اغلب افرادي كه مطلب خونده بودن و كامنت نذاشته بودن تو ميسنجر يا ،حضوري فرمودند كه من شكلات رو برداشتم و نخوردم تا مطمئن بشم توش چيزي نباشه !!
نمي دونم اين طرز تفكر در مورد من از كجا شكل گرفته ! خودم احتمالا مي دم به خاطر فاميلم باشه كه اولين ذهنيتي كه تو هر فرد ايجاد مي كنه اينه كه من فردي بسيار مذهبي هستم ! شكلات رو خودم خريده بودم و تعارف كردم ! در نتيجه خودم نخوردم ولي بعد كه همه رفتن جعبش رو آوردم خونه الانم فقط دو سه تاش مونده !
يه نكته تو پست پايين ، يكي جواب رو درست نوشته گولشو نخورين قبلا جواب رو بهش گفته بودم !
نكته دوم از نوشته ها شايد اينطور بر داشت بشه كه مثلا من حالا چون خيلي مذهبي نيستم پس هيچ اعتقادي به هيچي ندارم ! لازمه بگم اصلا اينطور نيست به هر حال هر آدمي به يه چيزايي اعتقاد داره .........! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 16:26 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز با صحنه اي مواجه شدم كه ياد يه چيزي چند سال پيش افتادم ،من دوستي دارم بسيار خونسرد و خود ساخته همون چند سال پيش يه سر رفته بودم دفترش يه خانومي ميانسال و شديدا محجبه با يه ماشين مدل بالا خارجي اومد ، براي بستن قرار داد جهت كاري ، هيچ وقت يادم نمي ره دوستم يه سبد موز رو ميز داشت يه پيش دستي گذاشت جلو اين خانوم گفت بفرماييد : خانوم : مرسي ، ميوه خارجي نمي خورم !!!! دوستم : نترسين الكل نداره ! خانوم : نه دست نامسلمون بهش خورده نجسه ! واسه همين ميوه خارجي نمي خورم !!! دوستم : مگه مي خواين با پوست بخورين ! خانوم :به هر حال بخوام پوستشو بكنم بايد بهش دست بزنم يا نه ! دوستم : خانوم بفرماييد بيرون برا ما مسئوليت داره با گروه طالبان كار كنيم !!!!! خاونم با زمزمه يه سري فحش هاي ناموسي محل رو ترك كرد ! دوستم اولين حرفي كه بهم زد اين بود به نظرت ماشينش رو آب كشيده بود !!!!! به بركت خدا مي گه نجس واقعا چه آدم هايي پيدا مي شن .... هميشه از خونسردي و متلك هاي جالب خوشم مي اومده نمي دونم دقيقا اين حرفا رو از كجاش مي آره به اين سرعت ! البته اينم بگم كه متلك هاش به خود منم بارها اصابت كرده .... امروزم جاي ديگه اي بودم كه شكلات خارجي تعارف شد و يكي از حضار شكلات رو نخورد گفت معلوم نيست توش چيه به خاطر حرف اين آقا يه سري هم يا برنداشتن اون سري هم كه برداشته بودن نخوردن اونايي هم كه داشتن مي خوردن يه جورايي زهر مارشون شد ! اگه گفتين من جزو كدوم دسته بودم !؟! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 23:1 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز به علت انتظار زياد ، فقط براي انكه خودم رو سرگرم كنم كماد بالا تختم رو باز كردم كه كمي مرتب كنم ! تو اين كماد تقريبا از همه دوران زندگي من كه يادم مي آد يه چيزايي هست ، عكس دسته جمعي كلاس اولم رو ديدم مي دونستم من كدومشونم ولي اصلا شبيه من نيست اون عكس ! تو اين صندوقچه زندگي من پر از كادوهايي كه از اين اون گرفتم و اصلا استفاده نكردم ، حدود ده تا كيف پول نو اكبند ! دو تا ساعت ديجيتالي يه شكل ( يه مدت اين ساعتا مد شده بود ) كه باطريشونم تموم شد ،آرشيو بليط اتوبوسم كه يه زماني جمع مي كردم ولي به خاطر مسائلي كه خجالت مي كشم اينجا بگم نتونستم ادامه بدم ! يه چيز جالبم بود ليست سايت هاي اينترنتي كه جمع مي كردم ،من قبل از اينكه كامپيوتر بگيرم برا اينكه هدف دار باشم ليست يه سري سايت ها رو جمع كردم ! شيطونكي كه تو دوره كارداني از يه بقالي بزرگ خريدم و كلي باهاش خودم رو سرگرم مي كردم ، ساعت مچي اشانتيون كارت كپچرم ! كه گذاشتمش دم دست برم ببينم اگه سالمه يه باطري بندازم روش ببندم دستم ! من از وقتي يادم مي آد ساعت مي بستم تا اينكه آخرين و گرون قيمت ترين ساعتي كه تا حالا داشتم چند سال پيش بندش خراب شد و چون خيلي گرون بود ترسيدم يه موقع از دستم بيافته خورد بشه ، گذاشتمشم كنار بعدشم ديگه نه كسي برام ساعت خريد نه خودم ساعت خريدم ! جالب اينجاست كه اون ساعت گرون قيمت هم الان تو خونمون گم شده ! يه سري عكس برگردون مال سه ميليون سال پيش ، عكس آرنولد ! اين عكسه رو خيلي دوست داشتم ولي نمي دونم رو چه حسابي مامانم شيش بار تاش كرده بود بعدم گذاشته بودش زير پايه بخاري كه لق نزنه !من برش داشتم تاهاشم باز كردم هيچ وقتم به مامانم نگفتم چرا همچين كاري كرده ! جاي تاهاش هنوز روشه ... كلي سيم تبديل AV كه فكر كنم برا تا آخر عمرم ديگه نيازي به خريد اين سيما نداشته باشم ! يه تبديل اروپا AV كه تو جعبه يكي از كنسول هاي بازيم بود ... يه عكس از دوره كارداني ،يا بهتر بگم تنها عكس دسته جمعي دوره كارداني كه من توش نيستم ، مقدار زيادي پاكت اينترنت البرز كه ارزون ترين اينترنت زمان خودش بود تو پاكتاش پولام رو مي ذاشتم الانم تو دو سه تا پاكتش يه سري پول هست البته اين پولا هم آرشيوه ! اسكناس هاي نو تا نخورده ده تومني و بيست تومني اينا ، و دفتر خاطراتم كه بارها خواستم نابودش كنم ولي نتونستم ، البته اين دفتر خاطرات كه مي گم يه دفتر خيلي معمولي صد برگه كه حتي نصفشم پر نشده ، هيچ خاطره خوبي هم توش ندارم و صرفا برا اين دلم مي خواد نابودش كنم چون مي ترسم يه روزي يكي كه نبايد ببينتش و بخونتش ........ اگه بخوام چيزايي كه تو اين صندوق هست رو بشمارم تا صبح طول مي كشه ، هر چند وقت يه بار بازش مي كنم يه سري چيزاشو مي ريزم دور بعد يه مدت دوباره پر مي شه ... امروز فهميدم عمه پدرم تو خونه فوت كرده ، پنجشبه فوت كرده امروز پيداش كردن (ايشون يه شهرستان دور بودن) ! نمي خوام كسي تسليت بگه چون نمي تونم بگم ناراحتم ،چون اصلا يادم نمي آد كه ديده باشمش و اصلا نمي شناختمش ! فقط اسمشو شنيده بودم ،اينو صرفا برا اين نوشتم كه بگم يعني ممكنه سرنوشت منم اينطوري باشه چون منم تنهام يعني تنها بي كس تو خونه بميري و دو روز بعد تازه بفهمن مردي .................................... فقط اگه بلديد و براتون سخت نيست يه فاتحه براش بخونيد ... مرسي |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 23:38 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
فكر كنم بدترين قسمت زندگي آدما وقتي باشه كه منتظر چيزي باشن ! منتظر چيزي هستم گرچه مهم نيست ، مي تونم بگم اصلا مهم نيست ولي اعصابم رو خورد كرده ....
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 18:46 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام پست قبلي يه ايراد داشت اونم نوشته رو اشتباه نوشتم ! تو عنوان ولي اصلاحش نكردم اون موقع فكر كردم خوب بذار همين جوري باشه ! يكي كامنت گذاشته بود كه از كجا مي دونم اخلاق گند ندارم ، از همونجا كه شما نمي دونيد اخلاق گند دارم يا ندارم ! ولي باور كنيد اين نقاشي كشيدن خيلي برام لذت بخش بود ، شايد چون يه كار متفاوت از كاراي عادي و روز مره اين سنم بود ....... اينم اولين نقاشي من بعد از هشت نه سال ! از بچگي عادت نداشتم خيلي نقاشي هام رو رنگ كنم !!
نكته اون گربه رو سقف ماشين ! سفارشي كشيده شده !!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 1:47 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
الان كاملا ددر يه وضعيت كاملا غير پايدارم ! يعني هر ساعت اخلاقم يه جوريه ،البته اخلاق گند ندارم ، ولي خودم احساس مي كنم الان اصلا طبيعي نيستم ..... هنوز با مداد رنگيم نقاشي نكشيدم ،راستش نمي دونم چي بكشم كاغذ گذاشتم جلو دستم مداد رنگي ها هم گذاشتم ولي يا اونقدر خسته بودم كه چيزي نيومد يا زيادي بزرگ شديم ، نمي تونيم كاراي كودكي رو تكرار كنيم !!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت 22:59 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام از بچگي هر وقت چيزي رو مي خواستم خيلي سعي مي كردم بهش برسم ولي خوب به علت شرايط سني هميشه امكانش نبود ! ولي از وقتي بزرگتر شدم كمي دستم تقريبا رفت تو جيب خودم ، اكثر چيزايي كه خواستم رو داشتم ... همه اينا رو گفتم كه بگم الان منم مداد رنگي دارم !
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت 11:49 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
من هنوز مداد رنگي مي خوام .... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت 0:59 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز يهويي دلم هوس نقاشي كرده ! فكر كنم از آخرين بازي كه دست به مداد رنگي شدم حداقل هشت سال بگذره ، اون موقع خيلي مهم نبود ولي الان خيلي دلم مي خواد نقاشي بكشم ولي مداد رنگي ندارم :( |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 12:35 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام سر اون موضوع كنار گذاشتن آدم ها امروز طي يه عمليت انتحاري حدود 250 هزار تومن مي شه يك چهارم يك ميليون تومن ! ، يه سري چيزا خريدم كه قرار بود طي يه برنامه بلند مدت شيش ماهه بخرم ! ولي همه رو يه شبه خريدم ! جالب ترينش قطعه اي بود كه انتظار نداشتم حداقل تا دو سه ماه ديگه تو بازار ايران ببينم ولي ديدم همون يه دونه هم بود و خريدمش ! يه نكته اي در مورد تمامي مغازه دار هايي كه من باهاشون سرو كا ردارم صدق مي كنه پشت تلفن بهت يه قيمت بالا مي دن بعد تو مي ري يه جا ديگه با قيمت خيلي پايين تر مي خري ! بعد با اون جنسي كه بهت قيمت بالا دادن پشت تلفن مي ري تو مغازشون نود درصدشون مي پرسن چند خريد قيمت واقعي خريدت رو مي گي بعد مغازه داره مي گه اگه از من مي خريدي بهت اينقدر پايين تر مي دادم !!!!!!!!! نمي دونم ولي احساس مي كنم مثلا مي خوان بسوزونت ، اصولا در جوابشون نمي گم بهت زنگ زدم گفتي اينقدر چون مطمئنا انكار مي كنن يا مي گن اشتباه شده ! هميشه مي گم خوب ديگه گرون يا ارزون خريدم ! بدترين قسمت موضوع وقتي چيزاي زياد و نسبتا گرون قيمت مي خري اينه كه تو خيابون همه يه جور ديگه نگات مي كنن ! مغازه داران محترمم كه امروز نكردن يه پلاستيك بدن به ما نه بيچاره ها همش دارن ضرر مي دن ! صد تا چيز گرفته بودم تو دستم !!! البته اون جنسي كه مطمئنا براي خريدش بهمون پلاستيك مي دادن يادم رفت بخرم ! در هر صورت امروز فكر كنم آخرين روز تابستون بود كه تونستم تريپ مايه داري بيام !!! چون همه پولام رو خرجيدم : ))))))))) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 23:4 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
مدتي دوباره سر خودم با چيزايي غير از آدما سرگرم كردن ، مثل كار ، بازي هاي كامپيوتري و ... احساس مي كنم صميمت اين وسايل بي جان و سرد خيلي بيشتر از صميميت آدم ها و به اصطلاح دوستانه ، شايد چون اونا نمي تونن محلت نذارن !!!!! ....... آدم وقتي از يه چيزي مي ترسه بايد باهاش رو به رو بشه ، من از تنهايي مي ترسيدم ، تنهام و احتمالا تنها خواهم بود ، ولي نمي خواستم قبولش كنم و باهاش رو در رو بشم ، ولي الان يه دو سه روزيه قبولش كردم ، تو اين چند روزم سرم رو تونستم با كامپيوتر و كارو اينا گرم كنم ، الان كه فكر مي كنم به نظرم آدم مي تونه تا آخر عمرش سرش رو با اين چيزا گرم كنه ، اونقدر به خودش بگه كه بي خيال بقيه تا واقعا بي خيال بشه و همنجوري كه براي بقيه بود و نبودش تفاوتي نداره بقيه هم بود و نبودشون برات فرقي نداشته باشه ....! خوبي آدما اينه كه عادت مي كنن ،شايدم بديشون باشه ! نمي دونم ....
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 13:24 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
با اينكه قول داده بودم ا زهمه كولي بگيرم و نذارم كسي سوارم بشه امروز احساس مي كنم يكي سوارم شده و به يكي الكي كولي دادم .......
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 12:33 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام تازگيا متوجه شدم يكي از عمده ترين دلايلي كه باعث مي شه آدما با هم اختلاف هاي خفن پيدا كنن اينه كه وقتي يه مشكل كوچيك براشون پيش مي آد ، مثل دو تا انسان متمدن نمي شينن اون مسئله رو كاملا حل كنن ... هميشه يا خودشون بي خيال مي شن يا چون به نتيجه درست و حسابي نمي رسن مي گن ولش كن ،اين مشكلات جمع مي شه جمع مي شه يهو بعد دو سال و سه سال اونقدر زياد مي شه كه ديگه نمي شه حلش كرد ..................................................................... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 0:48 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز ، بعد مدت ها با يكي از دوستان صميمي و قديمي رفتيم يه پاركي كه خيلي وقت بود با هم نرفته بوديم البته خودم هم خيلي وقت بود نرفته بودم واسه همين ديروز تنهايي رفتم اگه مي دونستم امروز پيشنهاد مي ده بريم اونجا ديروز تنهايي پا نمي شدم برم !!! خيلي هم با هم حرف زديم از اون تريپ حرفايي كه آدم فقط مي تونه به دوستش بزنه ، كلا خيلي خوب و آرامش بخش بود ... دقيقا قبل از اين سخنان آرامش بخش بود كه يكي ديگه از دوستان به قصد دعوا زنگ زد و دقيقا پنج دقيقه سه ثانيه با هم دعوا كرديم ، البته دعوا كه نمي شه گفت همون بحث .... خوبيش اين بود قبل از سخنان آرامش بخش زنگ زد ! مدتيه يكي از دوستان نه تلفن موبايلش رو جواب مي ده نه خونشون كسي گوشي رو بر مي دارم ،كمي تا قسمتي نگران شدم ... چند وقت پيش يكي كه دستي تو بازار داره به من گفت ، تو زيادي خوبي واسه همين به درد كاراي اينجوري نمي خوري ، تازگيا به حرفش رسيدم كه اگه از بقيه سوء استفاده نكني باعث مي شه بقيه ازت سوء استفاده كنن ... حالا ديگه نمي دونم زيادي خوب هستم يا نه ولي ازم زياد سوء استفاده كردن !!!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 0:49 توسط جاوید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز طبق عادت هميشگي عصري رفتم بيرون كه فقط يه هوايي بخورم و برگردم ... تو خيابون ايرانشهر يه دفعه يه 206 يه دو متر جلو ترم وايساد و يه خانمي شروع كرد دست تكون دادن !! فكر كردم مي خواد آدرس بپرسه ! رفتم جلو خانومه شروع كرد ما از بيمارستان اومديم مي خوايم بريم خونمون پول ندارم بنزين بزنم !!!!!!!!!!!!!! اولين چيزي كه به ذهنم رسيد بهش بگم اين بود كه 206 شتم همين جوري خريدي نه ؟!؟ ولي خوب بنظرم زشت اومد به يه همچين آدم نسبتا با كلاسي همچين حرفي بزنم خيلي مودبانه گفتم ببخشيد من اومدم فقط هوا بخورم با خودم پول نياوردم ! در عرض كمتر از دو ثانيه يه فحش آبدار نثار ما كرد و بعدشم گازشو گرفت رفت ! بازم اولين چيزي كه به ذهنم رسيد اين بود كه كاشكي بهش مي گفتم ماشينتو از همين منبع در آمدت خريدي ، نه ؟ تو شهرستان ها رو زياد خبر ندارم ولي تو تهران امكان نداره كسي كه زياد تو خيابون حركت مي كنه مثل من تا حالا به تور گداها و معتاد هاي اينچنيني نخورده باشه كه از قضا همشون مسافرن و پول برگشت با ماشين دربست به خونشون رو ندارن ! بعضيا كه جوون ترن اصولا دانشجو هستن و معمولا هم تيپشون به بدبخت بيچاره ها نمي خوره خوب طبيعيه هر چي با كلاس تر باشي محترم تر به نظر مي آي و مردم راحت تر بهت پول مي دن ! فقط يه چيزي بين تمام اين گداها مشتركه ، اونم اينه كه وقتي بهشون پول ندي بهت فحش مي دن چه اون معتاد عملي كه يه فوتش كني مي ميره ، چه اون خانوم 206 سوار ... من اصولا در برخورد با چنين آدم هايي بلافاصله سرم رو مي اندازم پايين و راه خودم رو مي رم و وقتم رو تلف نمي كنم كه جملات تكراري كه بارها از اين گدا هاي با كلاس شنيدم بشنوم ، هميشه هم بلا استثنا ازشون فحش شنيدم ، و با خودم گفتم خوب اون نمي فهمه ... اما در مورد اين خانوم 206 سوار ، واقعا هيچي پول همرام نبود كه بخوام بدم بهش كه بنزين بزنه ! شايد اگه پولي همراهم بود بهش مي دادم ولي خدا رو شكر بهش پول ندادم ، اون بالاخره پولشو مي گيره چون گدايي بسيار با كلاسي مي كنه هم ماشين نسبتا درست و حسابي داره و مزيت دومي هم كه داره خانومه !!! و اصولا خانوم ها از قدرت تيغ زنيه بسيار بالاتري برخوردارن ... اصولا من به هيچ مدل گدايي پول نمي دم ، سر همينم خيلي ها بهم مي گن كه خيلي بي احساسم ، بي احساس بودن رو به اين ترجيح مي دم كه مثلا پول يه ربع كار زحمت كشيم رو بخوام بدم به يه گدا يا فال فروش يا هر چيز ديگه اي ... هميشه فكر مي كردم اگه يه روز منم محتاج بشم واقعا ممكنه كارم به اينجا مي كشه ؟!؟با توجه به در آمد متوسط ماهانم من الان زير خط فقرم ، ولي بازم خدايا شكرت ! همه اينا رو نوشتم كه بگم آدمي كه شعور نداره ديگه نداره ، مي خواد 206 داشته باشه يا يه معتاد بنگي باشه ... يعني اون طرف اينقدر شعور نداشت كه حتي يه لحظه فكر كنه كه من ممكنه واقعا پولي تو جيبم نباشه كه نبود ، به خودم كمي افتخار مي كنم كه حداقل به اين فكر كردم كه ممكنه واقعا پول نداشته باشه چون مي گفت از بيمارستان مي آيم يكي هم بقلش بود گفتم شايد هولي هولي اومده پول يادش رفته بياره ، كه البته اونم نمي شه چون بعيد مي دونم بيمارستاني بيمار در حال مرگم مجاني معاينه كنن حداقل فرض گرفتم كه تا قرون آخر جيبشو داده بيمارستان !!!! ولي بعد از فحش قشگش خيلي هم خوشحال شدم كه پول تو جيبم نبود و نخواسته هم به اين آدم كمك نكردم .... خدايا امروز كه به خاطر اطلاع نداشتن از يه سري قوانين مسخره بانكي 120 هزار تومنم پريد ، ولي بازم گفتم خدايا شكرت منو محتاج هيچ كس نكن ، مرسي خدا جون ... نكته آخر - گوشيم رو روشن كردم بازم ، چون يادم اومد به جز دوستاني كه تلفن منو نمي بينن ، فاميل و بعضي اداراتي كه ماهي يكي دو بار با من كار دارن به موبايلم زنگ مي زنن و اين گوشي مخصوص دوستان فقط نيست ! نتيجه اينكه دوستان اگه زنگ بزنن تنها اتفاقي كه مي افته اينه كه ممكنه من ميست كالشون رو نبيتم زنگشون رو كه صد در صد نمي بينم !!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 21:17 توسط جاوید
|
|
||