تبليغاتX
برای خودم - صد و شصد و پنجمين نوشته :

سلام

ديشب من بيهوش شدم ، كار خاصي هم نكرده بودم نمي دونم چرا اينقدر خسته بودم ، اونقدر خسته بودم كه وقتي رفتم تو تختم كه ادامه كتابم رو بخونم بعد از دو سه صفحه خوندن تقريبا خواب بودم كتاب رو گذاشتم بالا سرم ولي اصلا حسش نبود تا چراغ برم و خاموشش كنم ! بي خيال چراغ شدم بالاخره يكي پيدا مي شه كه بياد تو اتاق خاموشش كنه ! و صبح كه بيدار شدم چراغ خاموش بود ! فقط ميسنجرم رو كسي نبود سينگ اوت كنه نمي دونم چرا با ريموت موبايلم ، ميسنجرو نبستم !!! يعني در اين حدم حال  حوصله نداشتم ! خدا رو شكر ديشبم كسي زنگ نزد به موبايلم بيدارم كنه ، چون اونقدر حسش نبود كه موبايلم رو سايلنت كنم و هميشه دوستان هميشه در صحنه كه كرم دارن نصف شب زنگ مي زدن حال و احوال ، ديشب كرم نگرفتشون ...

تنها چيزي كه موند اين بود كه من هميشه شبا كار مي كنم ، از ساعت يازده تا حدود سه صبح  و تازگيا چهار صبح! ديشب كسي اينكارو نكرد ولي صبح كه بيدار شدم ديدم همه چي خود به خود به خوبي پيش رفته!من نوع كارم جوريه كه الان اگه هيچ كاري هم نكنم اون كار خود به خود انجام مي شه ولي من كار رو انجام مي دم كه به انجام شدنش سرعت بيشتري بدم ولي ديشب با سرعت تمام اون كار خودش انجام شد حتي سريع تر از شب هاي ديگه !

نمي دونم ديشب شب خوبي بود يا امروز روز خوبيه !
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 9:28  توسط جاوید  |