تبليغاتX
برای خودم - صد و شصد و ششمين نوشته :

يه سري كارا هست كه هر وقت مي آيم انجامشون بديم مي گيم الان زوده ! يه سري كارا هم هست كه بازم وقتي مي خوايم انجام بديم مي گيم الان ديره ! مسئله اينجاست كه هيچ وقت زود يا دير نيست ! تنبلي ماست كه اينجوري خودشو نشون مي ده ... فكر كنم يه شيش ماه يهست كه مي خوام ميزم كامپيوترم رو خلوت كنم !

دم عيد شده ، ديگه همه از عيد مي گن و چهارشنبه سوزي ! دو تا كار رسما پول آتيش زدنه يكي سيگار كشيدنه يكي هم ترقه تركوندن ! تقريبا سال هاست كه روز چهارشنبه سوزي بيرون نمي رم چون خطر مرگ داره ! حالا اون كسي كه بمب دست ساز مي تركونه به درك مي زنه يكي ديگه رو ناقص مي كنه ، دبيرستان كه بوديم يكي از بچه ها تو راه پله خونشون با يك و نيم كيلو مواد منفجره تركيده بود قدرت انفجار به حدي بود كه از تو راه پله بعد از انفجار از اتاق خواب يكي از واحد ها سر در آورد ( البته ما كه نديديم فقط شنيديم) حيف نمرد ! فقط يكم زغال شد ! ديگه هم مدرسه نيومد ... پس دم عيد بهتره از نفجر شدن خودتون و ديگران خود داري كنيد و حدالامكان بيرون نريد .....

ديگه اينكه امشب از اون شباست كه من از زمين و آسمون هر چي به ذهنم برسه مي نويسم ! مدت هاست كسي نبوده كه بشينيم با هم دو كلام حرف بزنيم ، ريختم تو خودم الان يه جورايي تخليه انرژي دارم مي كنم ! همه هم مدتيه از فرط بيكاري مي خوان براي من زن بگيرن يا زور چپوني منو با دختر فلاني آشنا كنن و هر جوري كه شده اصرار دارن كه فلاني خيلي شبيه منه ، البته من هر چي نگا كردم هيچ شباهتي نديدم نه اون موهاي بورش شبيه مو هاي من بود نه اون چشماي سبزش !!! نه اون ماشين سي ميليونيش به من مي خورد  كه هنوز نرفتم گواهينامم بگيرم ! حالا كجاي اين شبيه منه خودمم نمي دونم ! البته فكر كنم اون كسي هم كه اين حرفو زد خودشم نمي دونست !!!! ديگه خسته شدم از بس به اين و اون گفتم بابا من هنوز دستم نصفه تو جيبه خودم مي ره و نصف ديگش تو جيب پدر مادره ولي مگه گوش مي دن ! خوب ديگه اصرار نكنيد من فعلا مي خوام درس بخونم !!!!

آي جاتون خالي چند روز پيش داشتم يه سري اطلاعات رو مستقيم از بانك اطلاعاتي سايتم ويرايش مي كردم فقط نمي دونم چرا چند خطش غيب شد ! كلا چند روز دنبال اون خطا مي كشتم نگو جا به جا شده بود غيب نشده بود به اين مي گن سر كار رفتن اونم چند روز ! نكته مثبتش اين بود كه حداقل فهميدم با اينجور ويرايش ها امكان جا به جايي خطوط وجود داره ! دليلشم همچنان معلوم نيست !

از دنياي كامپيوتر خوشم مي آد ، سرو كله زدن باهاش خيلي جذابه مثلا يه برنامه نوشتي مي ببيني خطا مي ده يه ماه مي شيني فكر مي كني و كدا رو نگا مي كني آخرش مي فهمي كه آخر يه خط يه نقطه نذاشتي !و وقتي اون نقطه رو مي ذاري هم شاد مي شي و اعصابت خورد مي شه كه يه ماه علاف بودي و اين يه جورايي تو حالت روحيت تعادل ايجاد مي كنه ،‌نظريه من در آوردي رو داشتين !

تازگيا كشف كردم وقتي احساس نياز دارم با يكي درد دل كنم گلوم خشك مي شه واسه همين يه بطري آب مي ذارم دم دستم و هي مي خورم ازش ولي چون گلوم خشكه يه جورايي گير مي كنه تو گلوم ! الانم همين جوريم نه اينكه كسي نباشه واسه درد و دل نه آدم كه زياده اراده كنم از زمين و زمان آدم فضول مي ريزه كه حرفاتو گوش كنه بره آبروتو همه جا ببره !!! آدم هست ولي آدمش نيست !

الان ديگه يهويي نوشتنم نمي آد !

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 1:59  توسط جاوید  |