<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>برای خودم</title>
<link>http://javid.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 13 Dec 2009 11:41:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دویست و سی چهارمین نوشته :</title>
<link>http://javid.blogfa.com/post-244.aspx</link>
<description>دقیقا هیچی ........</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 11:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=javid&amp;postid=244</comments>
<dc:creator>javid</dc:creator>
<guid>http://javid.blogfa.com/post-244.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دویست و سی و سومین نوشته :</title>
<link>http://javid.blogfa.com/post-243.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
ورژن جدید هی می گه ساعت دوازده شبه بگیر بخواب ! خواب خیلی لذت بخشه مخصوصا با کاری که تو می کنی ، شوفاژ رو چند ساعت قبل از خوابت خاموش می کنی بعد نزدیکای خوابت که می شه روشنش می کنی ، داغ که شد پشت پتوت رو می اندازی روش تا گرم بشه ! و وقتی خواستی بخوابی اونقدر کیف می ده تو هوای سرد اتاقت زیر یه پتو گرم بخوابی و هیچ رقمه هم نخوای بیدار شی از اون جای گرم بیای بیرون ! قبلانا کلا از ذات شوفاژ خوشم نمی اومد چون نه زیبایی داره نه وقتی روشنش می کنی زود گرم می شه و وقتی هم خاموشش می کنی زود سرد نمی شه ، البته بخاری هم زود سر نمی شه ولی وقتی می بینی شعلش خاموش شد این احساس رو بهت می ده داره سرد می شه !&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حس این مطلب یکم کم شده چون من دیشب داشتم می نوشتم و چون جای دکمه های کیبورد یکم جا به جا بود ، خیر سرم اومد فارسی ساز نصب کنم که کلا گزینه فارسی غیب شد ، سر همین دیشب گذاشتم رپیر کردم ویندوز رو ...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;فردا بعد از دو هفته خونه نشینی باز باید کلی بکوبم برم تا دانشگا ، دو هفته ای که زود تموم شد و وقتی شروع شد همش داشتم به این فکر می کردم ، که چه کارایی می تونم بکنم تو این دو هفته ولی واقعیت اینه که تو این دو هفته تقریبا هیچ کاری نتونستم بکنم ، شاید فقط دو روز اولش برام خوب بود ، بعدش غیب شدن اطلاعات هاردم ، بابام که از بیمارستان اومده خونه و دائم باید حواسم بهش باشه چون صبح کسی خونه نیست و یه سری چیزای ساده و غیر ساده دیگه همه همه با هم با عث شد که این روزایی که قرار بود دوستشون داشته باشم ، دوست نداشته باشم !&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;از دانشگا هم دیگه بدم می آد با اینکه دیگه تقریبا آخراشه برای من ولی ازش متنفر شدم وقتی استادی که هر جلسه داری می ری سر کلاسش و یه هفته که فکر می کنی کلاسش تموم شده و دم در کلاس منتظر استاد بعدی هستی، می آد و می بیننت بعدم بهت می گه تو هیچ وقت نمی آی ! و این ترم می اندازمت همون لحظه دلت می خواد محکم بزنی تو گوشش ! بهش بگی آخه بی شعور نفهم من هر هفته دارم کلی ساعت راه رو می آم و تا الان ، سر همه کلاسات اومدم تو نفهم که یادت نمی مونه کی می آد کی نمی آد چرا حاضر غایب نمی کنی ! ولی چیزی نمی تونی بهش بگی و فقط مودبانه راستشو می گی که من فکر کردم کلاس شما تموم شده چون این هفته دیر رسیدم اونم با یه قیافه حق به جانب طوری نگات می کنه که بگه الکی خودت رو توجیح نکن و در کل ترم دقیقا واسه اینکه بخواد تو رو اذیت کنه یادش می افته اون روز حاضر غایب کنه برات غیبت بزنه ، و به نوعی بگه این ترم دخلت اومده ! فکر کنید این الاغ داره مدرک دکترا هم می گیره ! استادی که دقیقا مثل یه نوار هر جلسه داره چیزای جلسه قبل رو تعریف می کنه و فکر می کنه خیلی بارشه !&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یاد کاردانی افتادم که یه استاد بی شعور دیگه صرفا چون وقتی داشتم از کلاسش بیرون می رفتم و باد زد در کلاس محکم بسته شد بهشون بر خورد و منو انداختن و یه ترم عقب افتادم !ترم بعدم با اینکه همه چی رو از رو کتاب نوشته بودم و یه ویرگولم جا ننداخته بودم با منت بهم شونزده داد درس یه واحدی ! هیچ وقت یادم نمی ره کل ترم بعدش هر وقت از خواب بیدار می شدم اولین کاری که می کردم نفرین کردنش بود !&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یکی از دوستام هم که بین دوستام می تونم بگم خیلی بارشه ، یه ترم دانشگا رفته بود و وقتی استاد یه چیز اشتباه داشته می گفته و این تصحیح کرده و جناب استادشون هم ناراحت شده و بهش گفته این ترم می اندازمت تا جلو بچه ها منو ضایع نکنی ! و دوست منم دیگه دانشگا نرفته داره کار می کنه بعضی وقتا فکر می کنم کار درست رو اون کرده ، دقیقا به همین علتاست که اصلا دیگه هیچ علاقه ای به درسای مزخرفی که بهمون می دن و به هیچ درد مون هم نمی خوره ندارم و اصلانم برام مهم نیست فلان استاد چیکار می خواد بکنه !&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بابامم که الان هی داره ارور می ده ، کنترل تلوزیون رو جای مسواک برداشته بود می خواست خمیر دندون بزنه و بزنه به دندوناش با هزار بدبختی ازش گرفتم ! تو این هفته درست و حسابی نتونستم بخوام ، چون باباهه از صبح بیدار می شه و سرو صدا را می اندازه کلا یه جورایی همش خسته بودم ...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;با تمام این حرف های بالا ورژن جدید می گه بی خیال ، هر چی بشه خیلی تاثیری تو زندگیت نداره!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خیلی احمقانس که بعضیا فکر می کنن ، بعضیا تو زندگی شون هیچ مشکلی ندارن ، مطمئنا در مورد من خیلی ها این حرفا رو می زنن ، چون اصولا آدم ریلکسی دیده می شم فکر می کنن که این بی خیاله ، آقایی که می گی در مورد بابات ننویس و به کسی نگو ! من این چیزا رو می گم که افرادی امثال تو بدونن که مشکلاتی هم تو زندگی آدم هست و شاید مشکل بعضیا خیلی بزرگتر از مشکل شما باشه و همچنین خانومی که مدتی بود هر شب با من صحبت می کردی بر می گردی می گی اگه بابای شما اینطوری بود اینکارو می کردم اون کارو می کردم و وقتی بهت می گم تو جای من نیستی پس لطفا نظر نده ! و بعدشم الان سه روزه با من حرف نمی زنی ، تماما دلیلش اینه که شما نمی تونید منو درک کنید حداقل در این یه مورد اصلا نمی تونید منو درک کنید ! من اگه این چیزا رو ننویسم دیونه می شم !&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چند وقت پیش یکی که تو بچگی تا ما رو می دید شروع می کرد تیکه بار ما کردن و نسبت های عجیب غریب دادن به ما ، اومده بود منزلمون با دیدن شکوه و جلال اتاق من !!!!! و از اونجایی که مامانم هر جا می شینه فوری می گه این با پول خودش اینو خریده با پول خودش اونو خریده و تقریبا همه می دونن که اکثرا چیزای فیزیکی که تو اتاق من دیده می شه پولش از جیبم رفته ، به واسطه اون حرفا و تیکه هایی که تو بچگی بار من می کرد و می دونم مامانم بهش گفته بود که دیگه بهم نگه و مدت ها بود چیزی نمی گفت برگشت گفت که من اینو پیش بینی کرده بودم بابا پیشگو ! این پشیگوییت منو کشته ! باید دید که پیشگویی که در مورد همسر آینده من کرده بودی درست در می آد یا نه ، حرفی که مطمئنم خودش یادش نیست ولی قشنگ تو ذهن من مونده .........................!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آه این اسمبلر اسمبلی چرا تو کامپیوتر من از کار افتاده !&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خدایا شکرت ، می دونم که حواست همه جا هست .........................&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 20:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=javid&amp;postid=243</comments>
<dc:creator>javid</dc:creator>
<guid>http://javid.blogfa.com/post-243.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دویست و سی و دومین نوشته :</title>
<link>http://javid.blogfa.com/post-242.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ورژن جدید فهمیده که از همون اول اول ، منو به عنوان یه دوست نمی خواست صرفا چون براش جالب بودم ! اومد سمتم ! وگرنه من کجا اون کجا ..... دنیاش اونقدر رنگا رنگه که من زود تو رنگاش گم شدم و دیگه دیده نشدم ! اونقدر دیده نشدم دیده نشدم که الان :(&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;همین :(&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 10:55:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=javid&amp;postid=242</comments>
<dc:creator>javid</dc:creator>
<guid>http://javid.blogfa.com/post-242.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دویست و سی و یکمین نوشته :</title>
<link>http://javid.blogfa.com/post-241.aspx</link>
<description>خیلی دلم می خواد یه عالمه بنویسم ولی نمی تونم !&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 06:25:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=javid&amp;postid=241</comments>
<dc:creator>javid</dc:creator>
<guid>http://javid.blogfa.com/post-241.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دویست و سی امین نوشته :</title>
<link>http://javid.blogfa.com/post-240.aspx</link>
<description>عیدی بده !&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 13:45:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=javid&amp;postid=240</comments>
<dc:creator>javid</dc:creator>
<guid>http://javid.blogfa.com/post-240.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دویست و بیست و نهمین نوشته :</title>
<link>http://javid.blogfa.com/post-239.aspx</link>
<description>سلام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ورژن جدید طی چند روز گذشته واقعا تحت فشار های بسیاری بوده ، و قسمت ناراحت کننده موضوع اینه که به خاطر مریضی بابام تا یه مدت نا معلوم صبح ها نمی تونم برم سر کار ! &lt;/p&gt;&lt;p&gt;امروز جمعه بود نزدیک بود یادم بره ، برم جای خوشایند بیرون بودم یهو یادم اومد امروز جمعس و رفتیم ، بد نبود ! دیروزم جاتون خالی بعد از صد سال رفتیم با دوستمون سینما یه سینما درب و داغون ! فیلم کتاب قانون رو دیدیم داستان جالب بود و اگه طبق معمول از جنبه طنزش بگذریم حقایق جامعه رو داشت می گفت !&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امروز نهار کلم پلو داشتیم ، من این غذا رو نمی تونم بگم دوست دارم نمی تونم بگم دوستم نداره بستگی به نوع پختنش داره ! غذا امروز رو دوست داشتم !&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ورژن جدید هم خستس هم تنها !:() ولی واقعا اگه این ماه ورژن جدید نبود الان دیگه من یه چی تو مایه های مرده بودم !&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 16:31:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=javid&amp;postid=239</comments>
<dc:creator>javid</dc:creator>
<guid>http://javid.blogfa.com/post-239.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دویست و بیست و هشتمین نوشته :</title>
<link>http://javid.blogfa.com/post-238.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پس از هفت ساعت عملیات شبانه روزی ریکاوری ، به مدت حدود هشت الی نه ساعت ، قسمت عظیمی از اطلاعات ریکاوری شد ! حالا دیگه نمی دونم چقدرش ناقصه چقدرش کامله چیزایی که از اهمیت بسیار بالایی برخوردار بود و من یادم بود که سالم موندن ، حالا یه مدت طول می کشه تا اطلاعات ناقص رو از اطلاعات درست جدا کنم ، الکی واسمون کار درست شد !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من بابام حالش خوب نبود الان شدیدا بدتر شده ، اساسی قاطی کرده ، امیدوارم واسه هیچ کس پیش نیاد که خودش یا یکی از اطرافیانش اینجوری سکته کنه ! یه نکته جالبی که ورژن جدید کشف کرده اکثرا می گن نگو بابات اینجوری بعدم از اون ور هی به آدم می گن باباته باید اینکارو بکنی اون کارو بکنید والا من تا جایی که تونستم کار کردم اگه بعضی چیزا رو به نظرتون می آد من انجام نمی دم لازم نیست بگید شما حتی برای یه ثانیه هم نمی تونید خودتون رو جای من بگذارید !!! که گاها بعضیا اینقدر آدم رو به خاطرش سرزنش می کنن ! اگه شرایط مشابه پیدا کردی اون وقت بیا اظهار فضل کن !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیلم درباره الی رو که خیلی دوست داشتم ببینم ، خریدم و دیدم ، اگه به پشت جلدش نگا کنید تیراژش دومیلیون نسخس !!! معمولا دی وی دی فیلم رو پنجا هزارتا می زنن ! فیلم نسبتا معمولیه فیلمیه که من دوستش داشتم ولی بیشتر از یه بار دوست ندارم ببنمش !!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کی بود تو این کامنتا گفته بود دیکتم بده ، حداقل می گفتی کجا رو غلط نوشتم من هر چی نگا کردم غلط ندیدم به نظر خودم !!!&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Dec 2009 06:45:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=javid&amp;postid=238</comments>
<dc:creator>javid</dc:creator>
<guid>http://javid.blogfa.com/post-238.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دويست و بيست و هفتمين نوشته :</title>
<link>http://javid.blogfa.com/post-237.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ورژن جديد خيلي ناراحته ، بر اساس يه اشتباه نرم افزاري هارد پونصد گيگم همه اطلاعاتش پريد الان نرم افزار ريكاوري مشغوله ، نزديك ده هزارتا كتاب پي دي اف همه عكساي خودم ، پسورد هام ، زندگي ديجيتاليم سورس ها و اسكريپت هام همش ناپديد شد در عرض چند ثانيه :(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((( بديش اينجاست كه هول شدم ورداشتم بعد از دست رفتن اطلاعات ويندوز ريختم كه ويندوزم بالا نيومد يعني يه مقدار فايلي كه قابليت ريكاوري داشتن هم اينجوري خودم نابود كردم ، خدا رو شكر بازي هام رو همش رو تو دي وي دي دارم ! فيلم ها و سريال ها هم تازگي رايت كرده بودم فقط يه سريال بود كه هنوز رايت نزده بودم ! درايو آخرم هم عكسام برام مهم بود با يه سري فايل هاي ديگم :(((((((((((( اعصابم خيلي خورده كاشكي يكي بود الان با من دو ساعت تا تموم شدن اين ريكاوري حرف مي زد ، يكي بود دلداري مي داد اعصابم خيلي خورده يه جورايي داغونم ! هي نشستم يادم مي آد چه چيزاي مهمي پاك شدن !!!!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;خدايا شكرت هيچ اتفاقي بي دليل نيست ! اينم ورژن جديد گفت !
</description>
<pubDate>Tue, 01 Dec 2009 19:35:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=javid&amp;postid=237</comments>
<dc:creator>javid</dc:creator>
<guid>http://javid.blogfa.com/post-237.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دويست و بيست و ششمين نوشته :</title>
<link>http://javid.blogfa.com/post-236.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ورژن جديد يه عادت ديرنه رو دوباره احيا كرد ! البته اينبار با كمي تفاوت ! من قديما يعني تو مايه هاي دوم و سوم دبيرستان زياد آدمس مي خوردن ، ريلكس توت فرنگي ! هميشه وقتي بيرون بودم يه بسه ريلكس توت فرنگي هم تو جيبم بود كه همه فكر مي كردن سيگاره ! نمي دونم چي شد ولي تصميم گرفتم آدامس رو بذارم كنار و تا يه مدت طولاني يعني تا همين دو سه ساعت پيش آدامس نخوردم يه چيزي تو مايه هاي شيش الي هفت سال مي شه !&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;امروز يه آقايي به ما آدمس دكتر زيليتون تعارف زد ، ما هم اغفال شديم برداشتيم و ميل كرديم ، بعد از خوردن آدمس سرشار از احساس خوب شدم ! به نظرم يه جورايي آدمس با بقيه آدمسا فرق مي كنه از اين آدمس هاي دوستدار دندونم هست ،‌ بر سر همين موضوع الان كه دارم اين متن رو مي نويسم سومين آدامس جناب دكتر و در دهان دارم ! فقط اين دكتر آدامساش يكم گرونه ! كه اونم ورژن جديد گفته پول هدف نيست قسمت كوچكي از مسيره و طبق گفته پايين بي خيال ! احساس خوب رو بچسب ....&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 19:12:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=javid&amp;postid=236</comments>
<dc:creator>javid</dc:creator>
<guid>http://javid.blogfa.com/post-236.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دويست و بيست و پنجمين نوشته :</title>
<link>http://javid.blogfa.com/post-235.aspx</link>
<description>يكي مي گفت ، اكثر آدم ها اونقدر به هدفشون فكر مي كنن كه زيبايي هاي مسير رسيدن به هدف رو نمي بينن وقتي به هدفشون مي رسن بعدش تازه مي فهمن چه چيزايي رو جا گذاشتن ! ورژن جديد مي گه مسير مهم تر از هدفه !!!&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 17:14:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=javid&amp;postid=235</comments>
<dc:creator>javid</dc:creator>
<guid>http://javid.blogfa.com/post-235.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
